دالرضا، و الخيرة فى ج ميع ما يكون فيه الخيرة بج ميع  ميسور الامور كلها لا بمعسورها يا كريم). ترجمه: «من از تو نعمت كامل در همه چيزها را سئوال مي‏كنم، و هم چنان توفيق شكرگزارى را برايت در مقابل اين نعمت تا راضى شوى، و هم چنان بعد از رضايت منديت، و از تو خير مي‏طلبم در همه آنچه در آن خير است، البته با همه آسانى كارها نه با مشكلات و دشوارى‏هاى آن، اى كريم».
و نزد وى هم چنان از ابويزيد مدائنى روايت است كه گفت: از دعاى ابوبكر صديق اين بود: (اللهم هب لى ايمانا و يقينا و معافاة و نية)، ترجمه: «بار خدايا برايم ايمان، يقين، عافيت و نيت ببخش». اين چنين در الكنز (303/1) آمده است.
 دعاهاى عمر (رض)
ابن ابى شيبه و ابونعيم در الحليه  از عمر (رض) روايت نموده ‏اند كه مي‏گفت: (اللهم انى اعوذبك آن تاخذنى على غرة، او تذرنى فى غفلة، او تجعلنى من الغافلين). ترجمه: «بار خدايا، من به تو پناه مي‏برم از اين كه مرا در غفلت مؤاخذه كنى، يا در غفلت بگذارى ام يا از غافلين بگردانى ام».
و نزد احمد در الزهد ازحسن روايت است كه عمر (رض) مي‏گفت: (اللهم اجعل عملى صالحا، واجعله لك خالصا، و لا تجعل لا حد فيه شيئا)، ترجمه: «بار خدايا، عملم را صالح گردان، و آن را براى خودت خالص گردان، و براى هيچ كسى در آن چيزى مگردان». و نزد ابن سعد و بخارى در الادب از عمروبن  ميمون روايت است كه: عمربن خطاب در دعايش كه به آن دعا مي‏نمود مي‏گفت: (اللهم توفنى مع الابرار، و لا تجعلنى فى الاشرار، وقنى عذاب النار، والحقنى بالاخيار). ترجمه: «بار خدايا، مرا با نيكان ب ميران، و در اشرار مگردانم، و از عذاب آتش نگاهم دار، و به برگزيدگان محلقم ساز».
و نزد احمد در الزهد از ابوالعاليه روايت است كه  گفت: غالب اوقات از عمربن خطاب مي‏شنيدم كه مي‏گفت: (اللهم عافنا و اعف عنا). ترجمه: «بار خدايا، عافيت مان ده، و از ما درگذر». اين چنين در الكنز (303/1) آمده است.
و نزد ابن سعد و ابونعيم در الحليه  از حفصه (رضى‏ اللَّه  عنها) روايت است كه وى از پدرش شنيد كه مي‏گفت: (اللهم ارزقنى قتلا فى سبيلك، و وفاة فى بلد نبيك). ترجمه: «بار خدايا، شهادت در راهت را، و وفات در شهر پيامبرت را نصيبم بگردان»، گفتم: اين چگونه ممكن است؟ گفت: خداوند هر جايى بخواهد امرش را در همانجا مي‏آورد و جارى مي‏سازد.
و نزد ابن ابى حاتم از عمر روايت است كه وى گفت: (اللهم اغفرلى ظلمى و كفرى). ترجمه: «بار خدايا، ظلم و كفرم را برايم ببخشاى»، گوينده‏اى گفت: اى ا ميرالمؤمنين، ظلم را دانستيم هدف از كفر چيست؟ پاسخ داد: (ان الانسان لظلوم كفار)، ترجمه: «انسان ظالم و ناسپاس است».
و نزد لالكائى از ابوعثمان نهدى روايت است كه گفت: از عمربن خطاب در حالى كه در خانه كعبه طواف مي‏نمود شنيدم كه مي‏گفت: (اللهم آن كنت كتبتنى فى السعادة فاثبتنى فيها، و آن كنت كتبتنى فى الشقاوة فامحنى منها و اثبتنى فى السعادة، فانّك تمحو ماتشاء و تثبت، و عندك ام الكتاب). ترجمه: «بار خدايا، اگر مرا در اهل سعادت نوشته‏اى، در آن ثابتم دار، و اگر مرا در اهل بدبختى نوشته‏اى، از آن محوم نما، و در اهل سعادت ثابتم ساز، چون تو آنچه را خواهى محو مي‏نمايى و آنچه را خواهى ثابت نگه  ميدارى، و كتاب اساس نزد توست». اين چنين در الكنز (304/3) آمده است. و عبدبن ح ميد، ابن جرير و ابن منذر اين را كوتاه‏تر از آن روايت كرده‏ اند. چنانكه در الكنز (304/1) آمده است.
و ابن سعد (319/3) از سائب بن يزيد از پدرش روايت نموده، كه گفت: عمربن خطاب را در دل شب در مسجد رسول خدا ص در زمان [عام] الرماده  ديدم كه نماز مي‏خواند و مي‏گفت: 
(اللهم لاتهلكنا بالسنين، وارفع عنا البلاء) .
ترجمه: «بار خدايا، ما را به قحطى هلاك مساز، و مصيبت و آزمايش را از ما بردار و اين كلمه را تكرار مي‏نمود.
 و نزد وى (320/3) هم چنان از وى روايت است كه گفت: بر تن عمربن خطاب در زمان رماده ازارى را ديدم كه شانزده پيوند داشت، و چادرش پنج  و يك وجب بود، و مي‏گفت: (اللهم لا تجعل هلكة امة محمد ص على رجلى). ترجمه: «بار خدايا، هلاكت امت محمد ص را بر پاهاى من مگردان».
بخارى، مالك، ابن راهويه و ابونعيم در الحليه  - كه آن را صحيح دانسته - از زيدبن اسلم از پدرش روايت نموده ‏اند كه عمربن خطاب مي‏گفت: (اللهم لا تجعل قتلى بيد رجل صلى ركعة او سجدة واحدة، يحاجنى بها عندك يوم القيامة). ترجمه: «بار خدايا، قتلم را به دست مردى مگردان، كه يك ركعت نماز خوانده يا يك سجده نموده باشد، كه به آن در روز قيامت نزدت در مقابلم حجت ودليل بياورد». اين چنين در المنتخب (413/4) آمده است.
و ابونعيم در الحليه  (54/1) از سعيدبن مسيب روايت نموده كه: عمربن خطاب سنگريزه هايى را جمع نمود، بعد از آن گوشه‏اى از جامه‏اش را بر آن پهن نمود، و بر پشت بر آن خوابيد، آن گاه دست هايش را به سوى آسمان بلند نمود و گفت: (اللهم كبرت سنى، و ضعفت قوتى، و انتشرت رعيتى، فاقبضنى اليك غير مضيع و لا مفرط). ترجمه: «بار خدايا، سنم بزرگ شده، قوتم ضعيف گرديده و رعيتم منتشر شده،  بنابراين مرا به سوى خودت در حالى قبض نما، كه نه حقى را ضايع كرده باشم و نه هم دچار افراط و از حد گذرى شده باشم».
و نزد وى (53/1) از اسودبن هلال محاربى روايت است كه گفت: هنگامى كه عمربن خطاب به خلافت برگزيده شد، به منبر بلند شد و پس از حمد و ثناى خداوند گفت: اى مردم من دعا مي‏كنم آ مين بگوييد: (اللهم انى غليظ فلينى، و شحيح فسخنى و ضعيف فقونى)، ترجمه: «بار خدايا، من غليط و درشتم نرمم ساز، و بخليم سخيم ساز، و ضعيفم قوى ام گردان».
و ابويعلى به اسناد صحيح از سعيدبن مسيب روايت نموده، كه گفت: عمر وقتى بر جنازه‏اى نماز مي‏گزارد مي‏گفت: اين بنده ات حالا از دنيا دست كشيده و آن را براى اهل آن گذاشته، و به سوى تو نيازمند گرديده است، و تو از وى بى نياز هستى، وى شهادت مي‏داد كه: معبود بر حقى به جز خدا نيست، و محمد بنده و رسول توست، (اللهم اغفرله و تجاوز عنه والحقه بنبيه)، ترجمه: «بار خدايا، برايش بيامرز، از وى درگذر، و به نبى اش محلقش گردان». اين چنين در الكنز (113/8) آمده است.
و نزد بيهقى از كثيربن مدرك روايت است كه: وقتى بر مرده  خاك افكنده مي‏شد عمر (رض) مي‏گفت: (اللهم اسلم اليك الاهل و المال و العشيرة و ذنبه عظيم فاغفرله).ترجمه: «بار خدايا، خانواده، مال و اقارب را براى تو سپرده و گناهش بزرگ است، پس برايش بيامرز». اين چنين در الكنز (119/9) آمده است.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2509.txt">دعاهاى على (رض)</a><a class="text" href="w:text:2510.txt">دعاى عبدالرحمن بن عوف (رض)</a><a class="text" href="w:text:2511.txt">دعاهاى عبداللَّه بن مسعود (رض)</a><a class="text" href="w:text:2512.txt">دعاى معاذ و بلال (رضى‏ اللَّه  عنهما)</a><a class="text" href="w:text:2513.txt">دعاى زيد و سعدبن عباده (رضى‏ اللَّه  عنهما)</a><a class="text" href="w:text:2514.txt">دعاهاى ابودرداء (رض)</a><a class="text" href="w:text:2515.txt">دعاهاى عبداللَّه بن عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما)</a><a class="text" href="w:text:2516.txt">دعاهاى عبداللَّه بن عباس (رض)</a><a class="text" href="w:tex