ر ميان چشم‏هاى مان خيال مي‏نموديم، برايم ياد نمودى، در حالى كه قادر بودى با من در غير آن مكان روبرو شوى؟ گفتم: امرى بود مقدر شده، گفت: امروز نظرت چيست؟ گفتم: بيشتر از گذشته به آن حريص ترم، آن گاه پسرانش: سالم و عبداللَّه را طلب نموده و او را به نكاحم در آورد. ابن سعد (167/4) اين را از نافع به معناى آن با زيادتى روايت نموده است.
 
ذكر خفى و بلند نمودن آواز به ذكر  قول پيامبر ص درباره فضيلت ذكر حقى
ابويعلى از عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص نمازى را كه در آن مسواك مي‏شد، بر نمازى كه در آن مسواك نمى‏گرديد، هفتاد و چند فضيلت مي‏داد و رسول خدا ص فرمود: «فضيلت ذكر خفى كه آن را نمى‏شنوند هفتاد و چند است»، مي‏گويد: «وقتى روز قيامت مي‏باشد، و خداوند مخلوقات را براى حساب شان جمع  ميكند، فرشتگان حفظ كننده به آنچه حفظ نموده ‏اند و نوشته‏اند مي‏آيند، خداوند به آنان مي‏گويد: ببينيد، آيا براى وى چيزى باقى مانده؟ مي‏گويند پروردگارا هر آنچه دانسته بوديم و حفظ نموده بوديم حساب نموديم و نوشتيم و تركش نكرده‏ايم آن گاه خداوند تبارك و تعالى به او مي‏گويد : نزد من براى تو چيز پوشيده‏اى هست، كه تو آن را نمى‏دانى، و من تو را به آن پاداش مي‏دهم، و آن را ذكر پنهان است». هيثمى (81/10) مي‏گويد: در اين معاويه بن يحيى صدفى آمده، وى ضعيف مي‏باشد.
 
قصه دفن مردى كه صدايش را  به ذكر بلند مي‏نمود و دفن عبداللَّه ذى البجادين
ابوداود از جابر (رض) روايت نموده، كه گفت: آتشى را در بقيع ديديم و به آنجا آمديم، ناگهان متوجه شدم كه رسول خدا ص قبر است و مي‏گويد: «اين مرد را به من بدهيد»، و او را از طرف پايين قبر به اودادند، ديدم و ناگهان دريافتم، كه وى همان كسى است، كه صدايش را به ذكر بلند مي‏نمود. اين چنين در جمع الفوائد (137/1) آمده است. ابونعيم در الحليه  (351/3) اين را از جابر به مثل آن به اختصار روايت نموده است.
حافظ در الاصابه  (338/2) مي‏گويد: محمدبن ابراهيم تيمى برايم حديث بيان نموده، گفت: عبداللَّه (رض) مردى بود از مزينه، وى همان كسى است كه به او ذوالبجادين گفته مي‏شد، موصوف يتيم بود و زير سرپرستى عمويش به سر مي‏برد، و عمويش به وى نيكى مي‏نمود، به عمويش خبر رسيد كه وى اسلام آورده است، آنگاه همه چيزى را كه به وى داده بود پس گرفت، حتى كه او را از لباسش هم برهنه ساخت، وى دوباره نزد مادرش آمد، مادرش جامه‏اى را كه داشت براى وى دو قطعه نمود، وى نصف آن را ازار ساخت و نصف ديگرش را قطيفه، بعد از آن وقتى صبح نمود، پيامبر ص به او گفت: «تو عبداللَّه ذوالبجادين - «صاحب دو جامه» - هستى، ملازم دروازه من باش»، بنابراين وى بر دروازه پيامبر ص مي‏بود، و صدايش را به ذكر بلند مي‏نمود، عمر گفت: آيا وى ريا كار است؟ پيامبر ص فرمود: «بلكه وى يكى از تضرع كنندگان است». تيمى مي‏گويد: ابن مسعود حديث بيان نمود و گفت: در غزوه تبوك در دل شب برخاستم، و شعله‏اى از آتش را در ناحيه‏اى از اردوگاه ديدم، آن را دنبال نمودم، ناگهان متوجه شدم كه رسول خدا ص و ابوبكر و  عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) در آنجا تشريف دارند، و عبداللَّه ذوالبجادين درگذشته است، و آنان برايش حفره‏اى ايجاد نموده ‏اند و رسول خدا ص در حفره‏اش است، هنگامى كه وى را دفن نموديم، گفت: «بار خدايا، من از وى راضى هستم، تو هم از وى راضى شو». بغوى اين را به طولش از اين وجه روايت نموده، و رجال آن ثقه‏ اند، مگر اين كه در آن انقطاع است. و ابن منده اين را از طريق سعدبن صلت از اعمش از ابووائل از عبداللَّه بن مسعود، و از طريق كثيربن عبداللَّه بن عمرو بن عوف از پدرش ازجدش به مثل آن رويت نموده است. و احمد و جعفر بن محمد الفريابى در كتاب الذكر از عقبه بن عامر روايت نموده ‏اند كه: رسول خدا ص درباره مردى كه به او ذوالبجادين گفته مي‏شد فرمود: «وى متضرع است»، و اين را به سببى گفت، كه وى ذكر خداوند را به قرآن و دعا زياد مي‏نمود، و صدايش را بلند مي‏كرد.
 
شمارش تسبيح و اصل تسبيح(مراد از «تسبيح» اول، ذكر و سبحان‏اللَّه گفتن است و مرا در از «تسبيح» دوم، همان تسبيح معروف است كه به آن ذكر مى‏ گويند. م.)   
قول پيامبر ص براى صفيه وقتى وى را ديد با هسته خرما تسبيح مي‏گويد
ترمذى و حاكم از صفيه (رضى‏ اللَّه  عنها) روايت نموده ‏اند كه: پيامبر ص در حالى نزد وى وارد شد، كه چهارهزار هسته خرما نزدش بود، و با آن‏ها تسبيح مي‏گفت، فرمود: «آيا تو را به چيزى زيادتر از آنچه تسبيح گفتى خبر ندهم؟» پاسخ داد: بلكه مرا بياموز فرمود: «بگو: سبحان‏ اللَّه  عدد خلقه»، ترجمه: «نسبت پاكى است خدا را به عدد خلقش». و حاكم گفته: «بگو، سبحان‏ اللَّه  عدد ما خلق من شى‏ء»، ترجمه : «نسبت پاكى است خدا را به عدد آنچه آفريد». و ترمذى گفته: حديث غريب است، و اين حديث را به روايت از صفيه جز از اين طريق، به روايت از هاشم ابن سعيد الكوفى، نمى‏شناسيم، و اسناد آن معروف نيست. اين چنين در الترغيب (99/3) آمده است. و چيزى از اين قبيل در اذكار جامع گذشت.
 

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:2408.xml">بخشهاي 551 تا 560</a><a class="folder" href="w:html:2419.xml">بخشهاي 561 تا 570</a><a class="folder" href="w:html:2430.xml">بخشهاي 571 تا 580</a><a class="folder" href="w:html:2441.xml">بخشهاي 581 تا 590</a><a class="folder" href="w:html:2452.xml">بخشهاي 591 تا 600</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2409.txt">تسبيح ابوصفيه، ابوهريره و سعد با سنگريزه ها</a><a class="text" href="w:text:2410.txt">ادب ذكر و دو برابر شدن نيكى</a><a class="text" href="w:text:2411.txt">باب پانزدهم دعاهاى اصحاب</a><a class="text" href="w:text:2412.txt">قصه پيامبر ص با مردى كه دعا مي‏نمود تا عذابش به سرعت بيايد</a><a class="text" href="w:text:2413.txt">امتناع پيامبر ص از اين كه براى بشير بن خصاصيه دعا نمايد كه خداوند او را قبل از وى بميراند</a><a class="text" href="w:text:2414.txt">پيامبر ص و ابتدا نمودن از خودش به دعا و اجتنابش از سجع </a><a class="text" href="w:text:2415.txt">عمر و تعليم آداب دعا به مردى و دعاى ابن مسعود در وقت سحر</a><a class="text" href="w:text:2416.txt">بلند نمودن دستها در دعا و مسح نمودن روى با آن ها  </a><a class="text" href="w:text:2417.txt">عملكرد پيامبر ص در اين مورد وقتى كه  بر احزاب دعا نمود و عملكرد ابن عمر و ابن زبير</a><a class="text" href="w:text:2418.txt">دعا در جماعت و بلند نمودن آواز و آ مين   آمين گفتن پيامبر ص بر دعاى زيد، ابوهريره و مرد ديگرى</a></body></html>تسبيح ابوصفيه، ابوهريره و سعد با سنگريزه ها
بغوى از ابوسفيه (رض) مولاى پيامبر ص روايت نموده كه به او پوستى انداخته مي‏شد، و زنبيلى كه در آن سنگريزه‏ها مي‏بود آورده مي‏شد، و به آن تا نصف روز تصبيح مي‏گفت و بعد از آن برداشته مي‏شد، و وقتى نماز اول [ظهر] را مي‏گزارد، تا شب تسبيح مي‏گفت. اين چنين در البدايه (322/5) آمده است. و بغوى هم چنان از يونس بن عبيد از مادرش روايت نموده، كه گفت: ابوصفيه - مردى از مهاجرين - را ديدم كه با هسته خرما تسبيح مي‏گفت. اين چنين در بخارى روايت نموده است - البته در غير صح