حمايت مي‏نماييم. بنابراين اى رسول خدا با ما بيعت كن، به خدا سوگند، ما فرزندان جنگ و معركه هستيم،و آن را پدر از پدر به ميراث برده‏ايم!! (راوى) مي‏گويد: - در حالى كه براء با پيامبر خدا ص صحبت مي‏كرد - ابوالهيثم بن تيهان مداخله نموده، چنين گفت: اى پيامبر خدا، در ميان ما و آن مردان - يعنى يهود - پيمان هايى است، و ما آن را قطع مي‏كنيم، نشود كه ما اين عمل را انجام دهيم، و بعد از اين كه خداوند تو را بر دشمنانت پيروزى گرداند، دوباره به سوى قوم خود بر گردى و ما را واگذارى؟ (راوى) مي‏گويد: پيامبر خدا ص تبسّم نمود و بعد فرمود: «بلكه خون من خون شماست، و مدفنم مدفن شماست  من از شماهستم و شما از من، با كسى كه جنگيديد مي‏جنگم، و با كسى كه صلح نموديد، صلح مي‏كنم».( حديث چنين است:  «بل الدم الدم و الهدم الهدم»، كه هدم به سكون دال و فتح آن روايت مي‏شود، و هدم به حركت، قبر را افاده مي‏كند، يعنى همانجايى كه شما دفن شويد من هم دفن ميشوم، و گفته شده است: منزل را افاده مي‏كند، يعنى منزل من منزل شماست، مانند «المحيا محيا كم الممات مماتكم». زندگى ام با زندگى شماست ومرگم با مرگتان» بدين معنى كه از شما جدا نمي‏شوم. و هدم به سكون وهمچنان به فتح باطل و هدر ساختن خون مقتول را افاده مينمايد، چمان كه گفته مي‏شود: «و دمائهم بنيهم هدم» يعنى خون‏هاى شان در ميان شان باطل‏و هدر است، و در اين صورت معنى چنين مي‏شود، كه: طالب خون شما طالب خون من است، يعنى اگر خون شما طلب كرده شد، بدون ترديد خون من طلب شده است، و اگر خونتان هدر گردانيده شد، خون مننيز هدر شده است. به نقل از حاشيه كتاب. م. 
)
پيامبر ص و آموزش ذكرى به على و فاطمه كه بعد از نماز و قبل از خواب آن را بگويند
احمد از على (رض) روايت نموده كه: هنگامى رسول خدا ص فاطمه (رضى‏ اللَّه  عنها) را به نكاح وى درآورد، براى او چيزهاى ذيل را فرستاد: يك قطيفه، يك بالشت پوستى، كه از پوست خرما پر شده بود، دو سنگ آسياب، يك مشك و دو كوزه، روزى على به فاطمه گفت: به خدا سوگند، از فرط آب‏كشى سينه‏ام درد مي ‏كند، و خداوند براى پدرت اسيرانى نصيب فرموده است، بنابراين نزدش برو و از وى خادمى طلب نما، فاطمه گفت: و من هم به خدا سوگند، از فرط آرد نمودن  دست هايم تاول زده است، سپس فاطمه نزد رسول خدا ص آمد، پيامبر ص فرمود : «اى دخترم چه تو را آورده است؟» گفت: آمده‏ام تا به تو سلام بدهم، و حيا نمود كه از وى طلب كند و برگشت على پرسيد چه كردى؟ پاسخ داد حيا نمودم كه از وى طلب نمايم. آن گاه هر دو نزد پيامبر ص آمدند، على گفت: اى رسول خدا، آنقدر آب كشيدم كه سينه‏ام درد مي ‏كند، و فاطمه گفت: آنقدر آرد نمودم كه دست هايم آبله نموده ‏اند، و خداوند براى تو اسيران و گشايش آورده، بنابراين به ما خادم بده، پيامبر ص فرمود: «به خدا سوگند، به شما نمى‏دهم و اهل صفه را نمى‏گذارم، كه شكم‏هاى شان از گرسنگى بپيچد، و من چيزى نيابم كه براى آنان انفاق نمايم، بلكه اينان را مي‏فروشم و قيمت شان را براى آنان مصرف مي‏نمايم». بعد هر دوى شان برگشتند، بعد از آن پيامبر ص در حالى نزدشان آمد، كه زير قطيفه خود در آمده بودند، و وقتى سرهاى شان را مي‏پوشانيد پاهاى شان برهنه مي‏شد، و وقتى قدم‏هاى شان را مي‏پوشانيد، سرهاى شان برهنه مي‏گرديد، آن گاه هر دو به شتاب برخاستند، فرمود: «در جاى تان باشيد»، بعد از آن فرمود: «آيا شما را به بهتر از آنچه از من خواستيد خبر ندهم؟» گفتند: آرى، گفت: «كلماتى كه جبرائيل آن‏ها را به من آموزش داده است»، فرمود: «و بعد از هر نماز ده بار خداوند را تسبيح مي‏گوييد، ده بار حمد و ده بار هم تكبير، و وقتى كه در بسترتان قرار گرفتيد، سى و سه بار تسبيح بگوييد، سى و سه بار حمد بگوييد و سى و چهار بار تكبير»، على (رض) فرمود: به خدا سوگند، از وقتى كه آن‏ها را از پيامبر خدا ص شنيدم تا حال ترك شان ننموده‏ام، مي‏گويد: ابن الكواء به او گفت: در شب صفين هم ترك ننمودى؟ گفت: اى اهل عراق خداوند شما را بكشد، در شب صفين هم ترك ننمودم. منذرى در الترغيب (112/3) مي‏گويد: اين را احمد روايت نموده، و لفظ هم از وى است، و بخارى و مسلم وابودرداء و ترمذى هم روايتش كرده‏ اند، و در اين سياق چيزى هست كه غريب مي‏نمايد، اسنادش جيد است و راويانش ثقه، عطاء بن سائب ثقه است و حماد ابن سلمه قبل از خلط شدنش از وى شنيده است. ابن سعد (25/8) از على مثل اين را روايت نموده است.
اين را هم چنان ح ميدى، ابن ابى شيبه، عبدالرزاق، عدنى، ابن جرير، حاكم و غير ايشان از عطاء بن سائب از پدرش از على به شكل طولانى روايت كرده‏ اند، و نسائى و ابن ماجه برخى آن را ، چنان كه در الكنز (66/8) آمده، روايت نموده ‏اند و نزد ابن ابى شيبه به نقل از على روايت است كه پيامبر ص گفت: «آيا شما را به چيزى دلالت نكنم كه از خادم براى تان بهتر است؟ خداوند را بعد از هر نماز سى و سه بار تسبيح بگوييد، سيه و سه بار حمد و سى و چهار بار تكبير، و هم چنان وقتى شب در جاى خواب‏تان قرار گرفتيد، به اين صورت اين‏ها صد تااند». اين چنين در الكنز آمده، و در آن طرق حديث على (رض) به تفصيل آورده شده است.
و نزد احمد به نقل از ام سلمه (رضى‏ اللَّه  عنها) روايت است كه: فاطمه (رضى‏ اللَّه  عنها) نزد پيامبر ص آمد، و از خدمت به او شكايت نمود، گفت: اى رسول خدا، دست هايم از سنگ آسياب تاول زده‏اند، يكبار آرد مي‏كنم، و يكبار خ مير مي‏نمايم، رسول خدا ص به او گفت: «اگر خداوند به تو رزقى بدهد به سويت مي‏آيد، و من تو را به بهتر از آن دلالت خواهم نمود، وقتى كه بر بسترت قرار گرفتى، سى و سه بار خداوند را تسبيح بگو، سى و سه بار تكبير بگو و سى و چهار بار حمد بگو، اين‏ها صدتا مي‏شوند، و اين‏ها ازخادم براى تو بهتراند، و وقتى كه نماز صبح را خواندى اين را بگو: لااله الااللَّه وحده لا شريك له، له الملك و له الحمد، يحيى و ي ميت، بيده الخير و هو على كل شى‏ء قدير، ده بار بعد از نماز صبح، ده بار بعد از نماز مغرب، چون به هر يكى از اينها ده نيكى نوشته مي‏شود، و ده بدى و گناه از  ميان مي‏رود، و هر يكى از اين‏ها مانند آزادسازى گردن يكى از پسران اسماعيل است، و براى هيچ گناهى كه در آن روز نوشته شده حلال نيست كه آن را درك نمايد، مگر اين كه شرك باشد، لااله الااللَّه وحده لاشريك له، از هر شيطان و هر بدى در ميان مدتى كه آن را صبحگاهان مي‏گويى، و ديگر بار شامگاه مي‏گويى نگهبان و حارس توست». هيثمى (108/10) مي‏گويد: اين را احمد و طبرانى به مانند آن و مختصرتر از آن روايت نموده ‏اند، و گفته: «هى تحرسك» در عوض: «و هو حرسك» و اسناد آن دو حسن است.
 
آن چه پيامبر ص بعد از نماز مي‏گفت
بزار از - جابر (رض) روايت نموده كه رسول خدا ص وقتى نماز مي‏خواند مي‏گفت: (الااله الااللَّه وحده لا شريك له، له الملك، و له الحمد يحيى و ي ميت و هو على كل شى‏ء قدير، اللهم لا مانع لما اعطيت و لا معطى لما منعت، و لا راد لما قضيت، و لا ينفع ذا الجد منك الجد). ترجمه