 ابن ابى شيبه، احمد، عبدبن ح ميد، ابن حبان و ابونعيم، چنانكه در الكنز (211/1) آمده، روايت كرده‏ اند.
 
خبر دادن پيامبر ص در مورد اجر بزرگ حوقله
حاكم - و آن را صحيح دانسته - از قيس بن سعد بن عباده روايت نموده است كه: پدرش (رض) وى را براى پيامبر ص جهت خدمت سپرد، مي‏گويد: پيامبر ص در حالى نزدم آمد كه دو ركعت نماز گزارده بودم، آن گاه مرا با پايش زد و گفت: «آيا تو را به دروازه‏اى از دروازه‏هاى جنت دلالت نكنم؟» گفتم: آرى، گفت: (لا حول و لا قوة الا بالله). اين چنين در الترغيب (104/3) آمده است. ابن ماجه، ابن ابى الدنيا و ابن حبان در صحيحش از ابوذر (رض) روايت نموده ‏اند كه گفت: من به دنبال پيامبر ص راه مي‏رفتم، به من گفت: «اى ابوذر، آيا تو را به كنزى از كنزهاى جنت دلالت نكنم؟» گفتم: بلى، گفت: (لاحول و لا قوة الا بالله). اين چنين در الترغيب (105/3) آمده است. و طبرانى از عبداللَّه بن سعدبن ابى وقاص روايت نموده، كه گفت: ابوايوب انصارى به من گفت: آيا كلمه‏اى را به تو نياموزم كه رسول خدا ص آن را به من ياد داده است؟ گفتم: بلى، اى عمو، گفت: رسول خدا ص وقتى كه نزدم پايين آمد فرمود: «اى ابوايوب آيا كلمه‏اى از كنز جنت به تو ياد ندهم؟» گفتم: بلى، اى رسول خدا، پدر و مادرم فدايت، گفت: «لا حول و لا قوة الا بالله را زياد بگو». هيثمى (98/10) مي‏گويد: اين را طبرانى در الكبير و الأوسط به دو اسناد روايت كرده، و رجال يكى از آن‏ها ثقه‏ اند.
 
قول ابراهيم عليه‏ السلام درباره حوقله
 احمد - به اسناد حسن - ، ابن ابى الدنيا و ابن حبان در صحيحش از ابوايوب انصارى روايت نموده ‏اند: شبى كه رسول خدا ص به معراج برده شد، از نزد ابراهيم عليه الصلاه  والسلام عبور نمود، ابراهيم عليه السلام گفت: اى جبرائيل همراهت كيست؟ گفت: اين محمد ص، است، ابراهيم عليه الصلاه  والسلام به او گفت: اى محمد امتت را امر كن كه در جنت زياد نهال بكارند، چون خاكش خوب و ز مينش وسيع است، گفت: «نهال جنت چيست؟» فرمود: (لا حول و لا قوة الا بالله). اين چنين در الترغيب (105/3) آمده است. اين را هم چنان طبرانى روايت نموده، و در روايتى آمده: «برايم سلام داد، و خوش آمد گفت و فرمود: امتت را امر كن». هيثمى (97/10) مي‏گويد: رجال احمد رجال صحيح اند. غير عبداللَّه بن عمر كه ثقه است.
 
بيعت مردم بر هجرت در روز خندق
احمد، بخارى در التاريخ، ابن ابى خَيثَمه، ابوعوانه، بَغَوى، ابونُعيم و طبرانى از حارث بن زياد ساعدى (رض) روايت نموده‏اند كه گفت: در روز خندق در حالى نزد پيامبر خدا ص آمدم كه با مردم بر هجرت بيعت مي‏نمود. ما گمان كرديم كه همه براى بيعت فراخوانده مي‏شوند، بنابراين گفتم: اى رسول خدا، با اين بر هجرت بيعت نما. فرمود: «اين كيست؟» گفتم: اين پسر عمويم حَوط بن يزيد - يا يزيد بن حوط - است. پيامبر خدا ص فرمود: «با شما بيعت نمي‏كنم، چون مردم به سوى شما هجرت مي‏كنند و شما به سوى آنها هجرت مي‏نماييد. سوگند به ذاتى كه جانم در دست اوست، انصار را هر مردى تا ملاقات با خداوند دوست بدارد، خداوند را در حالى ملاقات مي‏نمايد كه وى او را دوست مي‏دارد، و  انصار را هر مردى تا ملاقات با خدا بد بيند، خداوند را در حالى ملاقات مي‏كند كه خداوند او را بد مي‏بيند». اين چنين در الكنز (134/7) آمده. و اين را همچنان ابوداود، چنان كه در الاصابه (279/1) آمده، روايت كرده است، و هيثمي (38/10) مي‏گويد: اين را احمد و طبرانى به اسنادهايى روايت نموده‏اند و رجال بعضى آنها غير محمّد بن عمرو، كه حسن الحديث مي‏باشد، رجال صحيح‏اند. و طبرانى از ابو اسيد ساعدى (رض) روايت نموده كه: مردم نزد پيغمبر ص براى حفر خندق آمدند و با وى بر هجرت بيعت مينمودند. هنگاميكه فارغ شد، فرمود: (اى گروه انصار، شما بر هجرت بيعت نكنيد، چون مردم بسوى شما هجرت مي‏كنند. كسى كه به خداوند در حالى ملاقات نمايد كه انصار را دوست داشته باشد، با خداوند در حالى ملاقات مي‏كند كه وى او را دوست داشته باشد. و كسى كه با خداوند در حالى ملاقات نمايد كه نسبت به انصار بدبين باشد به خداوند در حالى روبرو مي‏شود كه نسبت به او بدگمان است). هيثمي (38/10) مي‏گويد در اين روايت عبدالحميد بن سهيل آمده و من وى را نشناختم و بقيه رجال وى ثقه‏اند.
    
قول ابن عباس درباره فضيلت حوقله و قول عمران درباره فضيلت حمد
ابونعيم در الحليه  (322/1) از ابن عباس (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده، كه گفت: كسى كه بگويد: بسم‏ اللَّه  خداوند را ياد نموده است، و كسى كه بگويد: الحمدلله، شكر خداوند را بجا آورده است، و كسى كه بگويد:اللَّه اكبر، خداوند را به بزرگى يادكرده است، و كسى كه بگويد: لااله الااللَّه، خداوند را به وحدانيت ياد نموده است و كسى كه بگويد: لا حول  و لا قوة الا بالله به درستى كه اسلام آورده و تسليم شده، و در عوض آن برايش جمال و كنزى در جنت است. و احمد از مطرف روايت نموده، كه گفت: عمران (رض) به من گفت: من امروز براى تو حديث بيان مي‏كنم، ممكن است خداوند به آن بعد از اين روز به تو نفع رساند، بدان كه برگزيدگان و نيكان بندگان خدا روز قيامت حمد گويان اند. هيثمى (95/10) مي‏گويد: اين را احمد به شكل موقوف روايت نموده، و آن شبه مرفوع است، و رجالش رجال صحيح اند.

قول على (رض) درباره معناى حمد و تسبيح
ابن ابى حاتم از ابن عباس (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده، كه گفت: عمر (رض) گفت: (سبحان‏ اللَّه  و الا اله الااللَّه) را دانستيم، الحمدلله چيست؟ على (رضى اللَّه عنه) گفت: كلمه‏اى است، كه خداوند آن را براى نفس خود اختيار نموده، و دوست مي‏دارد كه گفته شود. و نزد عسكرى در الامثال از ابوظبيان روايت است كه: ابن الكواء از على در مورد سبحان‏ اللَّه  پرسيد، گفت: كلمه‏اى است، كه خداوند آن را براى نفسش اختيار نموده، و نسبت نمودن پاكى به خداوند از بدى است. و ابوالحسن البكالى از وى به مانند اين را، چنانكه در الكنز (210/1) آمده، روايت نموده است.
 
تخفيف عمر در مورد مردى كه در وقت زده شدن تسبيح مي‏گفت 
بيهقى در شعب الايمان از عمر (رض) روايت نموده كه: وى به زدن دو مرد دستور داد، يكى از آنان مي‏گفت: بسم‏ اللَّه ، و دومى مي‏گفت: سبحان‏ اللَّه ، عمر (رضى اللَّه عنه) گفت: واى بر تو، بر تسبيح گوينده تخفيف بياور، چون تسبيح جز در قلب مؤمن استقرار پيدا نمى‏كند. اين چنين در الكنز (210/1) آمده است.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2364.txt">قول ابن مسعود درباره معناى: اليه يصعد الكلم الطيب</a><a class="text" href="w:text:2365.txt">انتخاب اذكار جامع از  ميان ذكرهاى زياد ديگر </a><a class="text" href="w:text:2366.txt">قول پيامبر ص درباره تعظيم كلماتى كه يكى از يارانش در مجلسى گفت</a><a class="text" href="w:text:2367.txt">قول عمر (رض) هنگامى كه مردى را ديد با تسبيح‏ها تسبيح مي‏گفت</a><a class="text" href="w:text:2368.txt">ذكرها بعد از نماز و هنگام خواب   پيامبر ص و آموزش اذكارى به فقيران اصحاب كه به آن اجر داده شوند</a><a class="text" href="w:text:2369.txt">پيامبر ص و تعليم اذكارى به ابودرداء كه آن‏ها را بعد از نماز 