 را تغيير دهد، و تحولى را به وجود آورده انگيزه‏هاى محرّك ايمانى را در انسان ايجاد نمايد. به اين لحاظ وى معتقد بود، كه بايد تحوّل و دگرگونى در باطن ايجاد گردد، و با تزكيه اخلاق و اعمال و احترام علم و علما، يك انقلاب دينى در همه ابعاد نظام به وجود آيد. و در اين راه با تقديم قربانيها تلاش صورت بگيرد، و در راه رسيدن و ارتباط به خداوند (جل جلاله) كار شود، و با تلاش پيگير و خستگى‏ناپذير اين كار دنبال گردد، و براى مبادى و اصول احترام صورت بگيرد، و با تشكيل گروه‏هاى تبليغ دينى، روابط و تماس با توده‏هاى مردم مستحكم شده، با هدايت آنها به سوى اسلام و مبادى آن، راه براى بذل نفس و مال در راه خدا گشوده شود، و حلقات درس و تعليم با مجالس شورا، و دعاهاى عمومي تشكيل گردد. او خود كسى بود كه اين مراحل را عملاً طى نموده، و راه را براى ديگران گشود، تا باشد در ادامه راه وى همّت گمارند.
مؤلّفات وى:
او به كتاب و تأليف چنان كه تذكّر داده شد، علاقمندى زيادى داشت، و على الرغم همه مشغوليت‏هاى دعوت و مطالعه و تدريس، «أمانى الاحبار» را در جلدهاى ضخيمي تأليف نمود، كه به عنوان سرمايه نادرى در جهان علم در دسترس و استفاده علما قرار دارد، و در ذات خود بيانگر فهم و دانش وسيع و عميق وى به آثار، علم حديث و فقه اسلامي مي‏باشد. كتاب دومي وى همين كتاب حاضر «حياه الصحابه» است، كه بدون ترديد و شك يك ذخيره نادر و كمياب و آيينه‏اى از زندگى داعيانه و مجاهدانه و سلوك و اخلاق پيامبر ص و اصحاب (رض)مي‏باشد.
اهل و اولاد مؤلّف:
وى پس از خود پسرى به جاى گذاشت، كه نامش شيخ محمّد هارون مي‏باشد، او نيز مرد عالم و متدينى است، كه با تأسّى از پدرش نقش قدم او را تعقيب مي‏كند، امّا مادر و همسرش بعد از پنج ماه از درگذشت وى به جوار رحمت الهى پيوستند، كه در زمان خود الگو و نمونه‏هاى واقعى از تقوى و زن مسلمان بودند.
 
اقتباس، ترجمه و نگارش - با دخل و تصرف - از نوشته استاد سعيد اعظمي ندوى درباره زندگى علّامه محمّد يوسف كاندهلوى
«مترجم»
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:111.txt">نامه نجاشى به پيامبر خدا ص</a><a class="text" href="w:text:112.txt">نامه پيامبر ص به قيصر پادشاه روم</a><a class="text" href="w:text:113.txt">گفتگوى ابوسفيان با هرقل پادشاه روم</a><a class="text" href="w:text:114.txt">نامه پيامبر خدا ص براى كسرى پادشاه فارس</a><a class="text" href="w:text:115.txt">نامه پيامبر ص به مَقُوقِس پادشاه اسكندريه</a><a class="text" href="w:text:116.txt">نامه پيامبر خدا ص به اهل نجران</a><a class="text" href="w:text:117.txt">نامه پيامبر ص به اسقف ابوحارث</a><a class="text" href="w:text:118.txt">نامه پيامبر ص به بكربن وائل</a><a class="text" href="w:text:119.txt">نامه پيامبر خدا ص براى بنى جذامه</a><a class="text" href="w:text:120.txt">حكايت هايى از اخلاق و اعمال پيامبر خدا ص كه سبب هدايت مردم گرديد.     </a></body></html>زهد وى پس از درگذشت پيامبر ص
ابونعيم در الحليه (303/1) از ابن عمر (رضي الله عنهما) روايت نموده، كه گفت: من بعد از درگذشت پيامبر ص خشت را بالاى خشت نگذاشته‏ام، و خرمايى هم ننشانده‏ام. اين را ابن سعد (125/4) مانند آن، روايت نموده است.
 
حديث جابر و سُدى در اين باره
ابوسعيد بن اعرابى به سند صحيح از جابر (رض) روايت نموده، كه گفت: هر يكى از ما كه دنيا را دريافته، به آن روى آورده، و دنيا نيز به وى روى آورده است، به جز عبد اللَّه  بن عمر (رضي الله عنهما). و در تاريخ ابوالعباس سراج به سند حسن از سدى روايت است كه گفت: گروهى از صحابه را ديدم و همه به اين عقيده بودند، كه در ميان شان كسى به همان حالتى كه از پيامبر ص جدا شده بود جز ابن عمر (رضي الله عنهما) باقى نمانده است. اين چنين در الاصابه (347/2) آمده است.
 
زهد و پارسايى حذيفه بن يمان (رض)
ابونعيم در الحليه (277/1) از ساعده بن سعد بن حذيفه روايت نموده، كه حذيفه (رض) مي ‏گفت: هيچ روزى روشن‏تر براى چشمم و محبوب‏تر براى نفسم از روزى نيست كه به فاميل خود بيايم و طعامي  نزدشان نيابم، و آنان بگويند: كم و زيادى نزدمان نيست!! اين به خاطرى كه از پيامبر خدا ص شنيدم كه مي ‏گفت: «خداوند از توجّه خانواده مريض به طعام خوردن مريض  خود، زيادتر در دور داشتن و پرهيز نمودن يك مؤمن از دنيا توجّه دارد. و خداوند در آوردن سختى و مشكلات بر يك مؤمن از آرزوى خير پدر به فرزندش زيادتر متعهد است». اين را طبرانى از ساعده به مانند آن روايت نموده است. هيثمي  (285/10) مي ‏گويد: در آن كسانى‏اند، كه آن‏ها را نشناختم.
 
انكار بر كسى كه در دنيا زهد پيشه ننمايد و از آن لذت ببرد و وصيت در تحفظ و دورى از آن  
انكار پيامبر ص بر عائشه به خاطر دو مرتبه خوردن در يك روز
بيهقى از عائشه (رضي الله عنها) روايت نموده، كه گفت: پيامبر خدا ص مرا در حالى ديد، كه در يك روز دو مرتبه خورده بودم، وى گفت: «اى عائشه، آيا دوست ندارى، جز شكمت ديگر وظيفه‏اى هم برايت باشد؟ در يك روز دو دفعه خوردن اسراف است، و خداوند مسرفين را دوست نمي ‏دارد». و در روايتى آمده، كه گفت: «اى عائشه، دنيا را فقط شكم خود گرفته‏اى؟ زياده از يك خوردن در هر روز اسراف است، و خداوند مسرفين را دوست نمي ‏دارد». اين چنين در الترغيب (423/3) آمده است.
 
وصيت پيامبر ص به امّ المؤمنين عائشه رضى‏ اللَّه  عنها
نزد ابن الأعرابى از عائشه (رضي الله عنها) روايت است كه گفت: نزد پيامبر خدا ص نشستم و گريه نمودم، گفت: «چه چيز تو را مي ‏گرياند؟ اگر پيوستن به من را مي ‏خواهى، بايد به اندازه توشه يك سوار كار برايت كفايت كند، و با اغنيا مخالطت نكن». اين چنين در الكنز (150/2) آمده است. ترمذى، حاكم و بيهقى مانند اين را روايت نموده، و افزوده‏ اند: «و لباسى را بدون پيوند زدن كنار نگذار». و رزين اين را متذكر شده و در آن افزوده است: عروه گفت: عائشه (رضي الله عنها) تا اين كه لباس خود را پيوند نمي ‏زد، و آن را بالا و پايين نمي ‏نمود، لباس نو نمي ‏گرفت، روزى برايش از نزد معاويه (رض) هشتادهزار آمد، ولى يك درهم آن نزدش بيگاه ننمود، كنيزش به او گفت: چرا به يك درهم آن براى مان گوشت نخريدى؟ عائشه (رضي الله عنها) پاسخ داد: اگر به يادم مي ‏آوردى، اين كار را مي ‏نمودم. اين چنين در الترغيب (126/5) آمده است.
 
وصيت پيامبر ص براى ابوجحيفه
طبرانى از ابوجحيفه (رض) روايت نموده، كه گفت: من سوپى را با گوشت خوردم، بعد نزد پيامبر خدا ص در حالى آمدم كه آروغ مي ‏زدم، فرمود: «ابوجحيفه، آروغ خود را از ما بازدار، چون سيرتر مردمان در دنيا، در قيامت از همه طولانى‏تر گرسنه مي ‏باشد»، بعد از آن ابوجحيفه تا جدايى‏اش از دنيا به پرى شكم خود نان نخورد، وقتى كه نان ظهر را مي ‏خورد، نان شب را نمي ‏خورد، و وقتى كه نان شب را مي ‏خورد، نهار را نمي ‏خورد، هيثمي  (31/5) مي ‏گويد: اين را طبرانى در الاوسط والكبير به سندهايى روايت نموده، و در يكى از سندهاى الكبير محمّدبن خالد كوفى آمده، كه وى را نشناختم، و بقيه رجال وى ثقه‏ اند..
و اين را ابن عبدالبر در الاستيعاب (37/4) به مانند آن روايت كرده است. و بزار آن را ب