َّه  عنهما) در علم از مردم چنان بلند و مرتفع شده بود، كه خرماى رسا بر كوتاه و كوچك بلند مي‏شود. و حاكم (536/3) از ابووائل روايت نموده، كه گفت: من و يك همراهم با ابن عباس كه ا مير حج بود حج به جاى آورديم، وى سوره نور را مي‏خواند و تفسيرش مي‏نمود، همراهم گفت: يا سبحان‏ اللَّه !! از سر اين مرد چه بيرون مي‏شود؟ اگر ترك اين را بشنود اسلام مي‏آورد. حاكم مي‏گويد: اين حديث صحيح الاسناد است، ولى بخارى و مسلم آن را روايت ننموده ‏اند، و در روايت ديگرى نزدش آمده: من مي‏گفتم: كلام هيچ مردى را مثل اين نديده ‏ام  و نه شنيده‏ام، اگر فارس و روم اين را بشنوند اسلام مي‏آورند!! و ابن سعد (184/4) از ابن عباس روايت نموده، كه گفت: روزى نزد عمربن خطاب (رض) وارد شدم، او مرا از مسئله‏اى پرسيد، كه آن را يعلى بن ا ميه از يمن برايش نوشته بود، و آن را برايش پاسخ دادم، عمر گفت: شهادت مي‏دهم كه تو از خانه نبوت حرف مي‏زنى. و ابن سعد (182/4) از عطاء روايت نموده، كه گفت: مردمانى نزد ابن عباس براى [آموختن] شعر مي‏آمدند، مردمانى براى [آموختن علم] نسب‏ها مي‏آمدند، مردمانى براى روزهاى عرب و وقايع آن مي‏آمدند، هر صنف و گروه آنچه را مي‏خواست به او عرضهمين مود.
ابن سعد (183/4) از عبيداللَّه بن عبداللَّه بن عتبه روايت نموده، كه گفت: ابن عباس در چند خصلت از مردم سبقت داشت: به علمى كه كسى از وى در آن سبقت نداشت، به فقيهى كه در آن به رأيش ضرورت مي‏شد و به بردبارى و عطا و كرم، و هيچ كسى را نديدم كه در آن چه از حديث رسول خدا ص گذشته بود از وى عالم‏تر باشد، وهيچ كسى را نديدم كه از وى به قضاوت ابوبكر و عمر و عثمان (رضى‏ اللَّه  عنهم) داناتر باشد، و هيچ كسى را نديدم  كه در رأى و نظر از وى فقيه‏تر باشد، و هيچ كسى را نديدم كه از وى به شعر و عربى عالم‏تر باشد، و هيچ كسى را نديدم كه از وى به تفسير قرآن، حساب و فريضه‏اى داناتر باشد، و هيچ كسى را نديدم كه از وى به آنچه گذشته عالم‏تر بوده باشد، و نه كسى را ديدم كه در رأى و نظريه‏اى كه ضرورت مي‏شد از او روشن‏تر و منورتر بوده باشد، وى يك روز تمام مي‏نشست، و در آن فقط صحبت و بيانش از فقه فى بود و روزى از تفسير، روزى از مغازى، روزى از شعر و روزى هم از تاريخ ووقايع عرب صحبت مي‏نمود، و من هرگز عالمى را نديدم كه نزدش نشسته باشد مگر اينكه به ريش گردن نهاده است و هرگز سئوال كننده‏اى را نديدم  كه از وى سئوال نموده باشد، مگر اين كه نزدش علمى دريافته است.
و ابن سعد (186/4) از ابن عباس روايت نموده، كه گفت: من ملازمت بزرگان اصحاب رسول خدا ص از مهاجرين و انصار را مي‏نمودم، و آنان را از مغازى پيامبر خدا ص و آنچه از قرآن در آن باره نازل شده بود مي‏پرسيدم، و نزد هر يكى شان كه مي‏آمدم، از آمدنم به سبب قرابت و نزديكى ام به رسول خدا ص خوشحالى مي‏نمود، روزى ابى بن كعب - وى از راسخين در علم بود - را از آنچه از قرآن در مدينه نازل شده بود مي‏پرسيدم، وى گفت: بيست و هفت سوره در مدينه نازل شده، و ساير آن‏ها در مكه  نازل شده‏اند.
 و ابن سعد (186/4) از عكرمه روايت نموده، كه گفت: عبداللَّه بن عمروبن عاص (رضى‏ اللَّه  عنهما) را شنيدم كه مي‏گفت: ابن عباس عالم‏ترين ما به آنچه است كه گذشته، و فقيه‏ترين ما در آنچه است كه پيش مي‏آيد و درباره‏اش چيزى منقول نمى‏باشد، عكرمه مي‏گويد: اين قول وى را براى ابن عباس خبر دادم، گفت: وى از علم بهره‏مند است، او رسول خدا ص را از حلال و حرام سئوال مي‏نمود.
ابن سعد (184/4) از عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) روايت نموده كه: وى در شب‏هاى حج به سوى ابن عباس نگريست، و ديد كه همراهش حلقه هايى است و از مناسك پرسيده مي‏شود، گفت: او عالم‏ترين فرد به مناسك در  ميان آنانى است كه باقى مانده‏اند.
 
آنچه هنگام مرگ ابن عباس گفته شد
ابن سعد (186/4) از يعقوب بن زيد از پدرش روايت نموده، كه گفت: از جابربن عبداللَّه (رضى‏ اللَّه  عنهما) وقتى كه خبر مرگ ابن عباس (رضى‏ اللَّه  عنهما) به او رسيد، در حالى كه يك دستش را در دست ديگر زد شنيدم كه مي‏گفت: عالم‏ترين و بردبارترين مردم در گذشت، و به مرگ وى اين امت را مصيبتى رسيد كه ديگر كم نمى‏شود!! و ابن سعد (187/4) از ابوبكر بن محمد بن عمروبن حزم روايت نموده، كه گفت: هنگامى كه ابن عباس درگذشت، رافع بن خديج (رض) گفت: امروز كسى درگذشت كه مردمان مشرق و مغرب در علم به وى نيازمند بودند!! و ابن سعد (183/4) از ابوكلثوم روايت نموده، كه گفت: هنگامى كه ابن عباس دفن گرديد، ابن حنفيه گفت: امروز ربانى اين امت درگذشت.
 
علم ابن عمر، عباده، شدادبن اوس و ابوسعيد
ابن سعد (187/4) از عمروبن دينار روايت نموده، كه گفت: ابن عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) از فقهاى جوان به شمار مي‏رفت. و ابن سعد (188/4) از خالدبن معدان روايت  نموده، كه گفت: از اصحاب رسول خدا ص در شام هيچ كسى باقى نمانده بود، كه از عباده بن صامت و شدادبن اوس (رضى‏ اللَّه  عنهما) ثقه تر، فقيه‏تر و رضايت بخش‏تر مي‏بود. و ابن سعد (188/4) از حنظله بن ابى سفيان از شيخ‏هاى وى روايت نموده، كه گفتند: هيچ يك از جوانان اصحاب رسول خدا ص از ابوسعيد خدرى (رض) فقيه‏تر نبود.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2285.txt">علم ابوهريره (رض)</a><a class="text" href="w:text:2286.txt">علم ام المؤمنين عايشه (رضى‏ اللَّه  عنهما)</a><a class="text" href="w:text:2287.txt">علماى ربانى و علماى سوء  قول ابن مسعود به يارانش در اين باره</a><a class="text" href="w:text:2288.txt">اقوال ابوذر، كعب و على در مورد طلب علم براى دنيا</a><a class="text" href="w:text:2289.txt">هراس عمر در قبال امت از علماى سوء</a><a class="text" href="w:text:2290.txt">هشدار حذيفه و ابن مسعود به علما درمورد دروازه‏هاى ا ميران</a><a class="text" href="w:text:2291.txt">رفتن علم و فراموش شدنش  قول پيامبر ص: «اين وقتى است كه علم برداشته مي‏شود» و معناى آن</a><a class="text" href="w:text:2292.txt">قول ابن مسعود و ابن عباس درباره رفتن علم و قول ابن عباس وقتى كه زيد در گذشت</a><a class="text" href="w:text:2293.txt">تبليغ علم اگرچه به آن عمل نشود و پناه جستن از علمى كه نفع نمى‏ رساند  </a><a class="text" href="w:text:2294.txt">پناه جستن پيامبر ص از علمى كه نفع نمى‏ رساند</a></body></html>علم ابوهريره (رض)
حاكم (510/3) از ابوزعيزعه كاتب مروان بن حكم روايت نموده كه: مروان ابوهريره (رض) را طلب نمود، و مرا در عقب تخت نشانيد، و به سئوال نمودن از وى شروع نمود و من مي‏نوشتم، و وقتى كه يك سال تمام گذشت باز وى را طلب نمود، پشت پرده نشاندش و شروع به پرسيدن وى از همان چيزها نمود، آن گاه وى نه زياد نمود، نه كم، نه پيش و نه هم پس. حاكم مي‏گويد: اين حديث صحيح الاسناد است، ولى بخارى و مسلم آن را روايت نكرده‏ اند، و ذهبى گفته: صحيح است.
 
علم ام المؤمنين عايشه (رضى‏ اللَّه  عنهما)
ابن سعد (189/4) از ابوموسى (رض) روايت نموده، كه گفت: اصحاب رسول خدا ص در هر چيزى كه شك مي‏نمودند، از عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) مي‏پرسيدند، و نزد وى درباره آن علم مي‏يافتند. و ابن سعد (189/4) از قبيصه بن ذؤيب روايت نموده، كه گ