آن وى را حركت بدهيد تا از كاخ‏هاى مدائن بيرون رود. نزد فرمانده تان برگرديد، و به او خبر دهيد كه من رستم را برايش مي‏فرستم تا او و لشكرش را در خندق قادسيه دفن نمايد، و آن را درس عبرتى براى شما و پس از شما بگرداند. بعد از آن وى را راهى سرزمين‏هاى شما مي‏سازم، تا شما را حتى سخت‏تر از شكنجه سابور  شكنجه نمايد و به اين صورت شما را در كارهاى خودتان مشغول گردانم.( سابور همان كسى است كه اعراب را شكنجه مي‏كرد، و شانه‏هاى آنها را مي‏كشيد.)
بعد از آن پرسيد، بزرگ تان كدام است؟ هيئت اعزامي مسلمانان خاموش ماندند. مي‏گويد: عاصم بن عمرو به خاطر اين كه خاك را خودش به دوش گيرد، گفت من بزرگ و شريف آنها هستم، من سيد اينها مي‏باشم، خاك را بر دوش من بگذار. يزدگرد پرسيد: آيا همين طور است؟ پاسخ دادند، بلى، آن خاك را بر گردن وى بار نمود، و او با همان خاك از ايوان و منزل بيرون گرديد تا اين كه نزد سوارى خود آمد، و آن خاك را بر آن بار نمود، سپس به سرعت خود افزود، و آن را نزد سعد بياورد. عاصم از آنها سبقت جست و از دروازه قديس (قصرى است در قادسيه) گذشت، و آن را پشت سر گذاشته گفت: امير را به كاميابى و نصرت مژده دهيد، ان شاءاللَّه ما پيروز شديم. بعد از آن حركت كرد، و خاك را در زمين عرب خلط نمود، بعد برگشته نزد سعد داخل شد ،و او را در جريان قضايا قرار داد. حضرت سعد فرمود: مژده و بشارت دهيد، به خدا سوگند، خداوند كليدهاى كشورشان را براى ما داده است، و به آن تسخير كشورشان را فال گرفتند. مانند اين را ابن جرير طبرى (94/4) از شعيب از سيف از عمرو از شعبى روايت كرده است.
    
پيامبر ص و تعليم بعضى اذكار و دعاها به بعضى اصحابش 
طبرانى از سعد بن جناده (رض) روايت نموده، كه گفت: من از نخستين كسانى بودم، كه از اهل طائف نزد پيامبر ص آمدند، از بالاى طائف از بلندترين نقطه آن صبحگاهان بيرون آمدم، و در وقت عصر به منى رسيدم، آن گاه بالاى كوه رفتم، باز پايين گرديدم و نزد پيامبر ص آمدم و اسلام آوردم، وى به من [قل هواللَّه احد] و (اذا زلزلت) را آموخت، و اين كلمات را به من ياد داد: (سبحان‏ اللَّه ، والحمدلله، ولااله الااللَّه، واللَّه اكبر). ترجمه: «خداوند پاك ومنزه است، ثنا و ستايش خاص براى اوست، و معبودى جز او وجود ندارد و خداوند بزرگ‏تر است»، و فرمود: «اين‏ها باقيات صالحات اند». اين چنين در تفسير ابن كثير (86/3) آمده است. و عبداللَّه بن احمد در زوائدش از ابى بن كعب (رض) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص وقتى كه صبح مي‏نموديم به ما آموزش مي‏داد و مي‏گفت: (اصبحنا على فطرة الاسلام، و كلمة الاخلاص، و سنة نبينا محمد وملة ابراهيم حنيفا و ماكان من المشركين). ترجمه: «بر فطرت اسلام صبح نموديم و بر كلمه اخلاص و سنت نبى مان محمد و ملت ابراهيم كه مايل به حق بود و از مشركان نبود»، و وقتى شب فرا مي‏رسيد مثل اين را انجام مي‏داد. اين چنين در الكنز (294/1) آمده است. و ابن جرير از سعد(رض) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص اين كلمات را چنان به ماياد مي‏داد، كه نويسنده به اطفال نوشتن را ياد مي‏دهد: (اللهم انى اعوذبك من البخل، و اعوذبك من الجبن، و اعوذبك آن ارد الى ارذل العمر، و اعوذ بك من فتنة الدنيا و عذاب القبر). ترجمه: «بار خدايا، من به تو از بخل پناه مي‏برم، و به تو از جبن و ترس پناه مي‏برم، و به تو از اين كه به خوارترين درجه عمر رد شويم پناه مي‏برم، و به تو از فتنه دنيا و عذاب قبر پناه مي‏برم». اين چنين در الكنز (307/1) آمده است.
و ابونعيم از عبداللَّه بن حارث بن نوفل و او از پدرش (رض) روايت نموده كه: پيامبر ص نماز بر مرده را به آنان ياد داد: (اللهم اغفر لاخواننا و اخواتنا، واصلح ذات بيننا، و الف بين قلوبنا. اللهم هذا عبدك فلان بن فلان و لا نعلم الا خيرا، و انت اعلُم به منا، فاغفرلنا و له). ترجمه: «بار خدايا، براى برادران و خواهران ما بيامرز، و در  ميان ما صبح عنايت فرما، و در  ميان قلب‏هاى مان الفت ايجاد كن. بار خدايا، اين بنده ات فلان بن فلان است، و ما جز خير نمى‏دانيم، و تو به وى از ما عالم‏ترى، پس براى ما و براى او بيامرز(، من - كه خردترين قوم بودم - گفتم: اگر خير ندانم؟ گفت: «جز چيزى را كه مي‏دانى مگو». اين چنين در الكنز (114/8) آمده است. طبرانى در الدعاء و ديلمى - كه سندش حسن است - از عباده بن صامت (رض) روايت نموده ‏اند كه گفت: رسول خدا ص وقتى رمضان مي‏آمد، اين كلمات را به ما مي‏آموخت: (اللهم سلمنى لرمضان، و سلم رمضان لى، و سلمه لى متقبلا)، ترجمه: «بار خدايا، مرا براى رمضان سالم بگردان و رمضان را براى من سالم گردان و آن را به حفاظت و سلامت از من قبول فرما». اين چنين در الكنز (323/4) آمده است.
 
على و تعليم درود بر پيامبر ص
طبرانى در الأوسط، ابونعيم در عوالى و سعيدبن منصور از سلامه كندى روايت نموده ‏اند كه گفت: عل (رض) درود بر پيامبر ص را به مردم مي‏آموخت و مي‏گفت: (اللهم داحى المدحوات، و بارى‏ء المسموكات، و جبارالقلوب على فطرتها شقيها و سعيدها، اجعل شرائف صلواتك، و نوامى بركاتك، و رأفة تحننك على محمد عبدك و رسولك، الخاتم لما سبق، والفاتح لما اغلق، والمعلن الحق بالحق، والدامغ لجيشات الاباطيل، كما حمل فاضطلع بامرك بطاعتك، مستو فزاً فى مرضاتك غير نكل عن قدم، و لا وهن فى عزم، و اعيا لوحيك، حافظا لعهدك، ما ضيا على نفاذ امرك حتى اورى قبسالقابسٍ، به هديت القلوب بعد خوضات الفتن و الاثم، (و ابهج) موضحات الاعلام، و منيرات الاسلام، و نائرات الاحكام، فهو ا مينك المأمون، و خازن علمك المخزون، و شهيدك يوم الدين، و بعيثك نعمتة، و رسولك بالحق (رحمة)، اللهم افسح له مفسحا فى عدنك، و اجزه مضاعفات الخير من فضلك، مهنات غير مكدرات، من فوز ثوابك المعلول و جزيل عطائك المخزون، اللهم اعل على )بناء( الناس بناءه، و اكرم مثواه لديك و نزله، و اتمم له نوره، و اجزه من ابتعاثك له مقبول الشهادة و مرضيى المقالة، ذا منطق عدل و كلام فصل و حجة و برهان عظيم).
ترجمه: «بار خدايا، اى گسترنده ز مين، و آفرينده آسمان‏ها، و گرداننده دل‏ها بر فطرت شان، اعم از بدبخت و نيكبخت آن‏ها، خوب‏ترين درودها و رحمت‏هاى خويش را با پرفيض‏ترين بركت‏ها و پر لطف‏ترين مهربانيت بر محمد نازل گردان، محمدى كه بنده و رسول توست، و خاتم پيامبران است، محمدى كه گشاينده مغلقات، آشكار كننده حق توسط حق، از بين برنده و ريشه كن كننده موج‏هاى باطل‏هاست، چنان كه وقتى مسؤوليت رسالت به دوشش گذاشته شد، با قوت تمام به امر تو توأم با طاعتت اقدام نمود، و در كسب رضاى تو سعى و تلاش نمود، و از هيچ گونه اقدام خيرى عقب نرفت و نترسيد، و در عزم و اراده‏اش هيچ گونه سستى راه نيافت، وى فراگيرنده وصيت و حافظ و نگهدارنده عهدت بود، و بر اجراى امرت در حركت بود، حتى كه چراغ روشن را بر فراراه روندگان و ره نوردان به سوى هدايت روشن گردانيد وبر افروخت، و قلب‏ها توسط وى پس از فرو رفتن در گودال‏هاى فتنه و گناه هدايت و رهنمون گرديد، 