ارس قبل از به قدرت رسيدن يزد گرد، تقريباً در مدت ده سال به كثرت اتفاق افتاده بود، و چندين پادشاه به قدرت رسيده و كنار رفته بود، و به اين حال سرزمين فارس در آن وقت مصروف مشكلات داخلى خود بود.)) شديم، شما بر ما جرأت نموديد؟ نعمان بن مقرن (رض) به او فرمود: خواوند بر ما رحم كرد، و به ما پيامبرى فرستاد، كه ما را به خير دلالت نموده و به آن دستور مي‏داد، شر را به ما معرفى كرده، وما را از آن باز مي‏داشت، و در قبول نمودن دينش براى ما خير دنيا و آخرت را وعده داد. و قبيله‏اى را به آن دعوت ننمود مگر اين كه آنها به دو گروه تقسيم شدند: گروهى به وى نزديك مي‏شد، و گروه ديگرى خود را از وى دور مي‏داشت، و جز خواص مردم ديگر كسى به دينش داخل نمي‏شد. مدتى را به اين حالت طبق خواست خداوند سپرى كرد، آن گاه مامور گرديد، تا بر آن عده عربهايى كه با وى مخالفت نموده‏اند، حمله نمايد، و كار را از آنها شروع كند. او اين عمل را انجام داد، و هم آنها به دو صورت با وى داخل اسلام شدند: يكى به زور كه بعد هم از آن عمل خود شادمان شدند، و دومي هم كه از وى اطاعت داشت، و اين پديده در طاعت و خوشى شان افزود. و همه ما فضيلت آنچه را كه او بدان مبعوث گرديده بود، بر آنچه كه ما از عداوت و تنگى قرار داشتيم، دانستيم. و او ما را مأمور نموده است از امّت هايى كه با مانزديك اند، شروع كنيم، و آنها را به انصاف دعوت نماييم. بنابراين ما شما را به سوى دين‏مان فرا مي‏خوانيم، و آن دين اسلام است، كه خوب را خوب دانسته و بد را به طور كلى بد دانسته است. اگر ابا ورزيد، در آن صورت كار شرى در پيش است كه از شر ديگر آسان‏تر مي‏باشد، و آن جزيه است. اگر ازين هم ابا ورزيديد در آن صورت راه در پيش، قتال و جنگ است. اگر دين ما را پذيرفتيد، كتاب خداوند را در ميان شما مي‏گذاريم، و شما را بر آن استوار مي‏سازيم تا به احكام آن حكم نماييد، واز نزد شما بر مي‏گرديم، بعد خودتان مي‏دانيد و امور كشورتان. و اگر به ما جزيه بپردازيد، آن را نيز قبول مي‏كنيم، و در مقابل از شما دفاع مي‏نماييم، و در غير اين با شما مي‏جنگيم. راوى مي‏گويد: پس ازين يزد گرد صحبت نموده گفت: من در روى زمين امتى را از شما بدبخت‏تر ،كم عددتر و درگير كشمكش‏هاى داخلى و عداوت‏ها، ديگر سراغ ندارم. ما در گذشته قريه‏هاى اطراف را موظّف شما ساخته بوديم، تا به عوض ما كار شما را انجام دهند، فارس بر ضد شما نمي‏جنگد، و شما هم اميد و طمع اين را كه در مقابل آنها قيام كنيد، ننماييد. اگر شمارتان اضافه شده باشد، اين پديده شما را در برابر ما مغرور نسازد، و اگر فقر و مشكلات اقتصادى شما را به اينجا كشيده است، به شما رزق و قوتى را تا هنگام سير شدن و رفع مشكلات اقتصادى تان، مقرر مي‏كنيم، بزرگان تان را عزت نموده و به شما لباس مي‏دهيم، و پادشاهى را بر شما مقرر مي‏كنيم كه بر شما رحم و نرمي نمايد.
مجلس خاموش شد ،مغيره بن شعبه (رض) از ميان آنها برخاسته گفت: اى پادشاه، اينها رؤساى عرب و بزرگان آنهايند. اينها اشراف هستند و از اشراف حياء مي‏نمايند، و جز اين نيست كه اشراف را اشراف عزت مي‏كند، و حقوق اشراف را اشراف محترم مي‏شمارد. و اينها همه آن چيزهايى را كه به خاطر آن فرستاده شده‏اند، برايت نگفته‏اند، ونه هم همه آن چيزهايى را كه گفتى، به تو پاسخ دادند. مسلّماً كه اينها نيكى نمودند، و براى امثال ايشان جز همان نمي‏سزد. اكنون تو به من پاسخ بده، من آن چيزها را برايت ابلاغ مي‏كنم، و اينها نيز بر آن شهادت مي‏دهند. تو ما را آن، چنان توصيف نمودى، كه به آن علم نداشتى. ولى (درباره) تذكّرت درباره حالات بد ما (بايد گفت)، درست است، كه هيچ كسى بد حالتر از ما نبود. درباره گرسنگى ما هم واقعيت است، كه گرسنگى اى مثل آن نبود. ما سوسك‏ها، سرگين گردان، عقرب‏ها و مارها را مي‏خورديم، و آن را طعام خود حساب مي‏نموديم. اما درباره منزل‏ها، روى زمين جاى مان بود، و جز آنچه را از پشم شتر و گوسفند مي‏بافتيم ديگر چيزى را نمي‏پوشيديم. دين و آيين ما اين بود كه بعضى از ما بعضى ديگر را بكشد، و برخى از ما بر ديگرى ستم نمايد، و حتى افرادى از ما دخترش را به خاطر كراهيت و بد ديدن اين كه مبادا از طعامش بخورد، زنده به گور مي‏كرد. حالت ما قبل از اين روز همان قسمي بود كه برايت متذكر شدم، پس خداوند مردى شناخته شده و معروفى را به سوى ما فرستاد، كه نسبش را مي‏دانيم، قدر و مولدش را نيز مي‏دانيم، زمينش نژادش بهترين زمين ما است، و بهترين نژادهاى ماست، و خانواده‏اش بهترين خانواده‏هاى ماست، و قبيله‏اش بهترين قبايل ماست، و او خودش در همان حالتى كه بر آن قرار داشت، بهترين ما بود. وى راستگوترين و بردبارترين انسان در ميان ما بود. ما را به سوى چيزى دعوت نمود، ولى هيچ كس دعوتش را قبل از رفيقش كه خليفه وى بعد از او بود قبول نكرد. او گفت و ما گفتيم، وى تصديق كرد ولى ما تكذيب نموديم، وى افزون شد، و ما كم شديم. او چيزى را مي‏گفت، همان طور مي‏شد، پس خداوند در قلب‏هاى ما تصديق و پيروى وى را جاى داد، و او در ميان ما و پروردگار عالميان رابطه‏اى گرديد. چيزى كه به ما گفت، همان قول خدا بود، و به چيزى كه ما را امر نموده، همان امر خدا. به ما گفت: پروردگارتان مي‏گويد: من به تنهايى‏ام خدا هستم، شريكى براى خود ندارم، در وقتى كه چيزى نبود، من بودم ،و همه چيز جز من هلاك شدنى است، و من همه چيز را خلق نموده‏ام، و بازگشت و سرانجام همه چيز به سوى من است، و رحمتم به فريادتان رسيده است، بنابراين همين مرد را به سوى تان فرستادم، تا شما را به راهى كه توسط آن بعد از مرگ شما را از عذابم نجات دهم، دلالت كنم، وتا شما را در خانه‏ام دارالسلام (جنت) جاگزين سازم. و ما بر اين شهادت مي‏دهيم كه وى به حق از جانب حق آمد وگفت: كسى كه از شما اين را پذيرفت وبر اين اساس از شما پيروى نمود، براى او همان چيزى است كه براى شماست، و بر وى همان چيزى است كه بر شماست. و كسى كه از اين ابا ورزيد، جزيه را به او پيشكش نماييد، و بعد از آن از وى چنان كه از نفس‏هاى خود دفاع و حمايت مي‏كنيد، حمايت نماييد. و كسى كه از اين هم ابا ورزيد با وى بجنگيد. من در ميان شما داور هستم، كسى كه از شما كشته شد او را داخل جنتم مي‏كنم، و كسى كه از شما باقى ماند او را بر مخالفينش پيروز مي‏گردانم. اكنون تو اگر خواسته باشى جزيه را انتخاب كن كه در آن صورت ذليل و خوار هستى و اگر هم خواسته باشى شمشير را، و يا اين كه اسلام بياور و نفست را نجات بخش.
يزدگرد گفت: آيا در مقابل من چنين سخنى را مي‏گويى؟! پاسخ داد: من درمقابل كسى كه با من صحبت نمود اين سخن را گفتم و اگر غير از خودت با من صحبت مي‏نمود،در مقابل تو چنين سخنى نمي‏گفتم. يزدگرد افزود: اگر مرسوم نمي‏بود كه فرستادگان را به قتل نمي‏رسانند، حتماً شما را مي‏كشتم، هيچ چيزى براى شما نزد من نيست، و گفت: بار سنگينى از خاك به اينجا بياوريد و بر بزرگ و شريفترين اينها بار كنيد بعد از 