ا كه خداوند در امتش قبل از من مبعوث نموده، از امتش براى وى حواريون و يارانى بوده، كه به سنت وى چنگ مي‏زده‏اند و به امرش اقتدا مي‏نموده ‏اند، باز بعد از آنان جانشين هايى مي‏يابند، كه آنچه را مي‏گويند بدان عمل نمى‏كنند، و آنچه را انجام مي‏دهند كه بدان مأمور نيستند، بنابراين كسى كه با دستش با آنان جهاد كند مؤمن است، و كسى كه با زبانش با ايشان جهاد كند مؤمن است، و كسى كه با قلبش با ايشان جهاد كند مؤمن است، و گذشته از اينها از ايمان به اندازه دانه خردل هم موجود نيست». اين چنين در المشكوه (ص21) آمده است.
ابوداود و ابن ماجه از عبداللَّه بن عمرو (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده ‏اند كه گفت: رسول خدا ص فرمود: «علم سه چيز است: آيه محكم يا سنت قايم يا فريضه عادل، و چيزى كه سواى اين‏ها باشد اضافه است». اين چنين در المشكوه (ص27) آمده است. و ابن عبدالبر در جامع بنى العلم (23/2) مانند اين را روايت كرده است، و نزد وى هم چنين (24/2) از عمروبن عوف (رض) به شكل مرفوع روايت است: «در  ميان شما دو امر را گذاشته‏ام، تا وقتى به آن‏ها چنگ زنيد هرگز گمراه نمى‏شويد: كتاب خدا و سنت نبى اش». و ابن عبدالبر در جامع بيان العلم (23/2) از ابوهريره (رض) روايت نموده كه: پيامبر ص داخل مسجد گرديد، و جماعتى از مردم را نزد مردى ديد، فرمود: «اين چيست؟» گفتند: اى رسول خدا، مردى است علامه، پرسيد: «علامه چيست؟» پاسخ دادند: عالم‏ترين مردم به نسب‏هاى عرب، عالم‏ترين مردم به عربى، عالم‏ترين مردم به شعر و عالم‏ترين مردم به آنچه عرب‏ها در آن اختلاف نموده ‏اند، رسول خدا ص فرمود: «اين علمى است كه نفع نمى‏رساند و جهلى است كه ضرر نمى‏رساند».
 
قول ابن عمر و ابن عباس(رضى‏ اللَّه ‏عنهم) درباره حقيقت علم 
ابن عبدالبر در جامعش (24/2) از ابن عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده، كه گفت: عمل سه چيز است: كتاب ناطق، سنت گذشته و نمى‏دانم. و نزد وى همچنان (26/2) از ابن عباس (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت است كه گفت: علم فقط كتاب خدا و سنت پيامبرش ص است، و كسى كه بعد از آن چيزى را به رأى خود بگويد، نمى‏دانم كه آيا آن را در حسناتش مي‏يابد يا در گناهانش.
و ابن عساكر به سند حسن از مجاهد روايت نموده، كه گفت: در حالى كه ما ياران ابن عباس (رضى‏ اللَّه  عنهما) نشسته بوديم: عطاء، طاووس و عكرمه، ناگهان مردى آمد، و ابن عباس ايستاده بود و نماز مي‏گزارد، آن مرد گفت: فتوا دهنده‏اى هست؟ گفتم: بپرس، گفت: من هرگاه كه بول كنم، بعد از آن آب جهنده بيرون مي‏آيد،  گفتيم: همان آبى  كه از آن فرزند به وجود مي‏آيد؟ گفت: آرى، گفتيم: بنابراين بر تو غسل لازم است، آن مرد استرجاع گويان  برگشت ابن عباس در نمازش عجله نمود، و هنگامى كه سلام گردانيد گفت: اى عكرمه، آن مرد را نزدم حاضر كن، وى آن مرد را نزدش آورد، آن گاه رويش را به سوى ما گردانيد و گفت: آيا آنچه اين مرد را به آن فتوا داديد از كتاب خدا بود؟ گفتيم: نخير، گفت: از سنت رسول خدا ص بود؟ گفتيم: نخير، گفت: از اصحاب رسول خدا ص بود؟ گفتيم: نخير، گفت: پس از كى بود؟ پاسخ داديم: از رأى خودمان، فرمود: به اين سبب است كه رسول خدا ص مي‏گويد: «يك فقيه از هزار عابد بر شيطان شديدتر است»، بعد از آن به سوى آن مرد روى خود را گردانيد و گفت: وقتى آن آب از تو بيرون مي‏شود شهوتى را در قلبت مي‏يابى؟ گفت: نخير، گفت: آيا سستى را در جسدت احساس مي‏كنى؟ گفت: نخير، فرمود: اين فقط يك سردى است و وضو از آن برايت كافى است. اين چنين در كنزالعمال (118/5) آمده است.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2095.txt">انكار و تشديد بر كسى كه به علم ديگرى  غير آنچه پيامبر ص آورده اشتغال ورزد  </a><a class="text" href="w:text:2096.txt">انكار عمر(رض) به كسى كه كتاب دانيال را نوشته بود و قصه‏اش در اين باره با پيامبر ص</a><a class="text" href="w:text:2097.txt">روايت جابر درباره انكار پيامبر ص بر عمر به سبب رونويسى بعضى چيزها از تورات</a><a class="text" href="w:text:2098.txt">انكار عمر(رض) بر مردى كه به او گفت: كتابى به دست آورده‏ام كه در آن سخن شگفت آور است </a><a class="text" href="w:text:2099.txt">انكار ابن مسعود و ابن عباس(رضى‏ اللَّه ‏عنهم) از سئوال نمودن اهل كتاب </a><a class="text" href="w:text:2100.txt">تأثيرپذيرى ابوهريره و معاويه از حديث پيامبر ص</a><a class="text" href="w:text:2101.txt">گريه ابن عمر به خاطر شنيدن حديثى از ابن عمر و از پيامبر ص</a><a class="text" href="w:text:2102.txt">گريه ابن رواحه و حسان وقتى كه  اين آيه نازل شد: والشعراء يتبعهم الغاوون</a><a class="text" href="w:text:2103.txt">گريه اهل يمن هنگامى كه قرآن را در زمان ابوبكر(رض) شنيدند</a><a class="text" href="w:text:2104.txt">تهديد بر عالمى كه آموزش نمى‏ دهد و بر جاهلى كه نمى‏ آموزد</a></body></html>انكار و تشديد بر كسى كه به علم ديگرى  غير آنچه پيامبر ص آورده اشتغال ورزد  
انكار و ناخوشايندى پيامبر ص  بر قومى كه اين عمل را نمودند
ابن عبدالبر در جامع بيان العلم (40/2) از عمروبن يحيى بن جعده روايت نموده، كه گفت: كتابى كه در استخوان شانه نوشته شده بود براى پيامبر ص آورده شد، وى فرمود: «براى يك قومى همين قدر حماقت - يا گمراهى - كافى است، كه از آنچه نبى شان براى آنان آورده، به نبيى غير نبى شان يا كتابى غير كتاب شان  ميل نموده و روى آورند»، آن گاه خداوند عزوجل نازل فرمود: 
[اولم يكفهم انا انزلنا عليك الكتاب يتلى عليهم].(العنكبوت:51)
ترجمه: «آيا اين براى شان كفايت نكرد، كه ما قرآن را برايت نازل نموديم و براى آنان تلاوت مي‏شود».
 
انكار عمر(رض) به كسى كه كتاب دانيال را نوشته بود و قصه‏اش در اين باره با پيامبر ص
ابويعلى از خالد بن عرفطه روايت نموده، كه گفت: نزد عمر (رض) نشسته بودم، كه مردى از عبدالقيس آورده شد، و مسكن وى در شوش  بود، عمر به او گفت: تو فلان بن فلان عبدى هستى؟ گفت: آرى، آن گاه وى را با عصايى كه داشت مورد ضرب قرار داد، آن مرد گفت: اى ا ميرالمؤمنين من چه كرده‏ام؟ عمر به او گفت: بنشين، وى نشست و عمر برايش تلاوت نمود: 
بسم‏ اللَّه  الرحمن الرحيم [ الر. تلك آيات الكتاب المبين. انا انزلناه قرآناً عربياً لعلكم تعقلون. نحمن نقص عليك احسن القصص بما اوحينا اليك هذا القرآن و ان كنت من قبله لمن الغافلين].(يوسف:3-1) 
ترجمه: به نام خداوند بخشاينده مهربان. «اين آيات كتاب روشن است. ما قرآن را به زبان عربى فرو فرستاديم، تا شما بدانيد. ما با وحى نمودن همين  قرآن براى تو بهترين و نيكوترين قصه‏ها را بيان مي‏كنيم، و تو قبل از اين از بى خبران بودى».
و آن را سه بار برايش خواند و سه بار او را زد، آن مرد گفت: اى ا ميرالمؤمنين من چه كرده‏ام؟ گفت: تو كسى هستى كه كتاب دانيال را رونويسى نموده‏اى، گفت: امرت را به من بگو از آن پيروى مي‏كنم، فرمود: برو آن را با آب گرم و پشم سفيد محو گردان، بعد نه خودت آن را بخوان و نه هم براى كسى بخوانش، اگر به من خبر رسيد كه تو آن را خوانده‏اى يا براى كسى از مردم خوانده‏اى به شدت شكنجه ات خواهم نمود. بعد از آن به او گفت: بنشين، و او پيش رويش نشست، عمر گفت: