ول پيامبر ص درباره فضيلت عالم بر عابد</a><a class="text" href="w:text:2079.txt">ترغيب پيامبر ص به طلب علم </a><a class="text" href="w:text:2080.txt">قول پيامبر ص براى مرد پيشه گرى كه از برادرش كه طلب علم مي‏نمود شكايت كرد </a><a class="text" href="w:text:2081.txt">ترغيب اصحاب پيامبر ص به علم</a><a class="text" href="w:text:2082.txt">ترغيب معاذ بن جبل(رض) به علم </a></body></html>قبول شدن دعاى صحابى جليل القدر ابومعلق وقتى كه دزدى خواست او را به قتل برساند
ابن ابى الدنيا در كتاب مجابى الدعوة از انس بن مالك (رض) روايت نموده است، كه گفت: مردى از اصحاب رسول خدا ص كه ابومعلق نا ميده مي‏شد، و تاجر بود، با مال خودش و ديگران تجارت مي‏نمود، وى فردى عابد و پرهيزگار بود، بارى بيرون رفت و دزدى كه سلاح بر تن داشت با او روبرو گرديد و گفت: متاعت را بگذار كه مي‏كشمت، گفت: اگر مال مي‏خواهى در خدمتت است، گفت: جز خونت را نمى‏خواهم، ابومعلق گفت: پس بگذار نماز بخوانم، گفت: آنقدرى كه مي‏خواهى بخوان. آن گاه وضو ساخت و بعد از آن دو ركعت نماز گزارد، و چنين دعا نمود: (ياودود يا ذالعرش المجيد، يا فعالا لما يريد، اسالك بعزتك التى لا ترام، و ملكك الذى لا يضام، و بنورك الذى ملأ اركان عرشك آن تكفينى شر هذا اللص، يا مغيث اغثنى). ترجمه: «اى ودود، و اى صاحب عرش بزرگ، اى كننده آنچه بخواهد، تو را به بزرگى و عزتت كه قصد كرده نمى‏شود، و به پادشاهيت كه مزاحمت كرده نمى‏شود، و به نورت كه اطراف عرشت را پر نموده ، سوال مي‏كنم كه شر اين دزد را از من دفع كنى، اى فريادرس به فريادم برس». اين را سه بار گفت، ناگهان متوجه شد سواركارى كه حربه‏اى در دست دارد، حربه‏اش را تا برابر هر دو گوشش بلند كرده است، وى دزد را زد و به قتل رسانيد، و آن گاه به سوى تاجر آمد، تاجر پرسيد: تو كيستى؟ كه خداوند توسط تو به فريادم رسيد، گفت: من ملكى از اهل آسمان چهارم هستم، هنگامى كه دعا نمودى، صداى دروازه‏هاى آسمان را شنيدم، باز براى دو مين بار دعا نمودى، آن گاه ضجه‏اى را از اهل آسمان شنيدم، باز سو مين بار دعا نمودى، آن گاه گفته شد: دعاى مصيبت زده است، و من از خداوند خواستم كه قتل آن را به عهده من بسپارد، بعد از آن همان ملك گفت: مژده بادا برايت و بدان، كه كسى وضو بكند، و چهار ركعت نماز بگذارد، و به اين دعاء دعاء نمايد، دعايش قبول و پاسخ داده مي‏شود، خواه در مصيبت باشد يا بدون مصيبت. ابوموسى اين را در كتاب الوظائف، به صورت كاملش روايت نموده. اين چنين در الاصابه  (182/4) آمده است.
 
باب سيزدهم
رغبت و علاقمندى اصحاب به علم و ترغيب‏شان به آن
 
 چگونه پيامبر ص  و يارانش به علم الهى رغبت و علاقمندى داشتند و به سوى آن ترغيب مي‏نمودند، و آن چه را در آن ايمان و عمل وجود داشت مي‏آموختند و به ديگر آموزش مي‏دادند، و در سفر حضر و در سختى و آسانى به آن مشغول بودند، و چگونه به تعليم مهمانان تازه وارد به مدينه منوره، بر صاحب آن هزار هزار درود و سلام تقديم باد، توجه و عنايت مي‏نمودند، و چگونه علم و جهاد و كسب را با هم جمع مي‏كردند، و افراد را به سرز مين‏ها براى نشر علم مي‏فرستادند، و چگونه در به دست آوردن و تحصيل اوصافى كه باعث قبول علم گردد اهتمام و توجه مي‏كردند.
 
ترغيب پيامبر ص به علم  
خوش آمد گويى پيامبر ص به صفوان بن عسال كه به طلب علم آمده بود
احمد، طبرانى به اسناد جيد - لفظ هم از وى است، ابن حبان در صحيحش و حاكم - كه گفته: صحيح الاسناد مي‏باشد - از صفوان بن عسال مرادى (رض) روايت نموده ‏اند كه گفت: نزد پيامبر ص در حالى آمدم كه در مسجد بر جامه سرخش تكيه نموده بود، به او گفتم: اى رسول خدا: من در طلب علم آمده‏ام، فرمود: «مرحبا به طالب علم، طالب عمل را ملائك، از فرط محبت شان به آنچه وى طلب مي ‏كند، با بال‏هاى شان احاطه مي ‏كنند، و بعد از آن يكى بالاى ديگرى سوار مي‏شوند، تا اينكه به آسمان دنيا مي‏رسند». اين چنين در الترغيب (59/1) آمده است.
 
آمدن قبيصه نزد پيامبر ص براى طلب علم و قول پيامبر ص برايش
احمد از قبيصه بن مخارق (رض) روايت نموده است، كه گفت: نزد پيامبر ص آمدم، پرسيد: «چه تو را آورده است؟» گفتم: سِنّم بزرگ شده و استخوانم نازك گرديده، بنابراين نزد تو آمدم، تا چيزى به من بياموزى كه خداوند به وسيله آن به من نفع رساند، گفت: «به هر سنگ، درخت و كلوخى كه مرور نموده‏اى، برايت مغفرت خواسته‏اند. اى قبيصه وقتى نماز صبح را خواندى سه بار بگو: سبحان‏ اللَّه  العظيم و بحمده، از كورى، جذام و فلج عافيت مي‏يابى، اى قبيصه بگو: اللهم انى اسالك مما عندك، و افض على من فضلك، و انشر على من رحمتك، و انزل على من بركتك، «بار خدايا، من از تو از آنچه نزدت هست مي‏خواهم، و از فضلت برمن فرو ريز، و از رحمتت بر من فرو ريز، و از بركتت بر من نازل فرما». اين چنين در جمع الفوائد (21/1) آمده است، منذرى و هيثمى مي‏گويند، در آن مردى است كه از وى نام برده نشده است.
 
خبر پيامبر ص كه طلب علم گناهان را از بين مي‏برد
ترمذى به اختصار و طبرانى در الكبير - و لفظ از طبرانى است - از سخبره (رض) روايت نموده ‏اند كه گفت: دو مرد از نزد رسول خدا ص در حالى عبور نمودند، كه وى ذكر مي‏نمود، در همان حال به آنها گفت: «بنشينيد كه شما بر خير هستيد»، هنگامى كه رسول خدا ص برخاست و يارانش از نزدش پراكنده و متفرق شدند، آن دو تن برخاسته گفتند: اى رسول خدا، تو به ما گفتى: «بنشينيد كه شما بر خير هستيد»، آيا اين براى ما خاص است، يا براى عموم مردم است؟ فرمود: «هر بنده‏اى كه طلب علم نمايد، همان طلب علمش كفاره آنچه گذشته است، مي‏باشد». اين چنين در الترغيب (60/1) آمده است.
 
قول پيامبر ص درباره فضيلت عالم بر عابد
ترمذى از ابوامامه باهلى (رض) روايت نموده، كه گفت: براى رسول خداص دو مرد ياد شد: يكى شان عابد بود و ديگرى عالم، رسول خدا ص فرمود: «فضيلت عالم بر عابد چون فضيلت من بر ادناى شماست»، بعد از آن پيامبر خداص فرمود: «خداوند، ملائك و اهل آسمان‏ها حتى مورچه در سوراخش و حتى ماهى بر معلم و آموزاننده خير براى مردم دعاى رحمت مي ‏كنند». دارمى اين رااز مكحول به صورت مرسل روايت نموده، بر ادناى شماست»، بعد از آن آيه را تلاوت نمود:
[انما يخشى‏ اللَّه  من عباده العلماء].(فاطر:28)
ترجمه: «ازاللَّه تعالى فقط بندگان عالمش مي‏ترسند».
و حديث را تا آخرش ذكر نموده است. و دارمى هم چنين از حسن به شكل مرسل روايت نموده است، كه گفت: رسول خد اص از دو مرد كه در بنى اسرائيل بودند و يكى شان عالم بود و نماز فرض را مي‏خواند، و بعد از آن مي‏نشست و براى مردم خير ياد مي‏داد، و ديگرى روز را روزه مي‏گرفت، و شب را قيام مي‏نمود، پرسيده شد كه كدام شان بهتر است؟ رسول خدا ص فرمود: «فضيلت همين  عالمى كه نماز فرض را مي‏خواند، و بعد از آن مي‏نشيند و به مردم خير ياد مي‏دهد، بر همان عابدى كه روز را روزه مي‏گيرد و شب را قيام مي ‏كند، چون فضيلت من بر كمترين شما است». اين چنين در المشكوه (28 - 26) آمده است.
 
ترغيب پيامبر ص به طلب علم 
مسلم ا