 يك جاى نماز مي‏گزارند. و ابونعيم در الحليه  (303/1) از نافع روايت نموده كه: وقتى نماز عشاء از نزد ابن عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) از جماعت فوت مي‏شد، بقيه شبش را زنده مي‏داشت، و بشربن موسى گفته: شبش را زنده مي‏داشت. اين را طبرانى نيز روايت كرده است. و نزد بيهقى روايت است: وقتى نماز جماعت از نزدش فوت مي‏شد، تا نماز ديگر نماز مي‏گزارد. چنان كه در الاصابه  (349/2) آمده است 
 
بيرون شدن حارث بن حسان براى نماز فجر در شب عروسى اش و قولش به كسى كه  عتابش نمود
طبرانى در الكبير به اسناد حسن از عنبسه بن ازهر روايت نموده، كه گفت: حارث بن حسان (رض) - كه از اصحاب بود - ازدواج نمود، و مردى وقتى در آن زمان ازدواج مي‏نمود، روزهايى در پردهمين شست و براى نماز بامداد بيرون نمى‏گرديد، بنابراين به وى گفته شد: آيا در حالى بيرون مي‏آيى، كه امشب با همسرت همبستر شده‏اى؟ گفت: به خدا سوگند، زنى كه مرا از نماز بامداد در جماعت بازدارد، بدون تديد زن بديست. اين چنين در مجمع الزوائد (41/2) آمده است.
 
دعوت اصحاب به سوى خدا و پيامبرش هنگام جنگ در زمان ابوبكر (رضي‏ الله  عنه) و سفارش وى به امرا در اين ارتباط     

ابوبكر (رض) امراى خود را هنگام فرستادن به شام به دعوت دستور مي‏دهد
بيهقى (85/9) و ابن عساكر از سعيدبن مسيب روايت نموده‏اند كه: هنگامي ابوبكر (رض) لشكر را به طرف شام فرستاد، يزيد بن ابى سفيان، عمروبن العاص و شُرَحبيل بن حسنه را به عنوان امير بر آنها مقرر نمود، و هنگامي كه آماده حركت شده و سوار گرديدند، ابوبكر (رض) نيز به خاطر خداحافظى با اميران لشكر خود پياده حركت نمود، تا اين كه به ثنيهالوداع رسيد. آنها به او عرض نمودند: اى خليفه رسول خدا، تو پياده راه مي‏روى و ما سوار هستيم؟ فرمود: من اين گام‏هاى خود را در راه خداوند حساب مي‏كنم. پس از آن شروع به توصيه و سفارش آنها نمود:
شما را به تقوى و ترس خداوند (جل جلاله) سفارش مي‏كنم. در راه خدا بجنگيد، و با كسى كه منكر خدا و كافر است، قتال نماييد. خداوند ناصر دين خود است، و از مال غنيمت دزدى و سرقت نكنيد. خيانت نناييد. نترسيد و در روى زمين فساد نكنيد و از آنچه به شما هدايت و دستور داده مي‏شود سرپيچى و نافرمانى نكنيد، و - ان شاءاللَّه - چون با دشمن مشرك برخورديد، آنها را به قبول نمودن يكى ازين سه چيز دعوت نماييد. اگر آنها از شما قبول نمودند، شما نيز از آنها قبول نماييد و از ايشان دست بازداريد. آنان را به اسلام دعوت كنيد، اگر از شما پذيرفتند، شما نيز از آنها قبول كنيد، و دست از آنها بازداريد. بعد از آن آنها را به هجرت از جاى شان به دار مهاجرين فراخوانيد. اگر اين كار را قبول كردند، به آنان خبر دهيد كه براى آنها همان اجرى است كه براى مهاجرين است و بر آنها همان چيزى است كه بر مهاجرين مي‏باشد. اگر به اسلام داخل شدند، و منطقه خود را بر دار مهاجرين برگزيدند، آنها را با خبر سازيد، كه چون مسلمانان باديه نشين هستند، و همان حكم خداوند كه بر مؤمنين فرض نموده است بر آنها جارى مي‏شود و از فى‏ء و غنايم تا اين  كه همراه مسلمين جهاد نكنند، سهم  و نصيبى ندارند. اگر داخل شدن به اسلام را نپذيرفتند، آنها را به جزيه دادن دعوت كنيد. اگر اين كار را هم انجام دادند، از آنها قبول كنيد، و از ايشان دست بازداريد. و اگر از اين  هم ابا ورزيدند، با طلب مدد و استعانت از خداوند (جل جلاله)، و به خواست الهى با آنها بجنگيد. ولى درخت خرمايى را قطع نكنيد، ونه بسوزانيد، و حيوانات را (توسط زدن به شمشير و يا تير) نكشيد، و درخت ميوه دار را از بين نبريد. عبادت خانه‏هاى يهود و نصارا را منهدم نسازيد، و پسران خردسال، بزرگ سالان و زنان را نكشيد. شما اقوامي را خواهيد يافت كه خود را در صومعه‏ها حبس نموده‏اند، آنها را به همان حالت شان كه در آنجا خود را بند نموده (و مصروف عبادت هستند) واگذاريد، و كسان ديگرى را خواهيد يافت كه در ميان سرهاى خود براى شيطان جايگاه هايى ساخته‏اند (يعنى وسط سرهاى خود را تراشيده‏اند) چون اينها را دريافتند، به خواست خداوند گردنهاى شان را بزنيد. اين چنين در كنز العمال (295/2) آمده است.
و اين را مالك، عبدالرزاق، بيهقى و ابن ابى شيبه از يحيى بن سعيد، و باز بيهقى از صالح بن كيسان و ابن زنجويه از ابن عمر (رضي‏ الله  عنهما) به اختصار، چنان كه در الكنز (296 -295/2) آمده، روايت نموده‏اند.

برابر نمودن و ترتيب صف ها  توجه و اهتمام پيامبر ص به برابر نمودن صف‏هاى اصحابش در نماز
ابن خزيمه در صحيحش از براء بن عازب (رض) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص در به سمت صف مي‏آمد، و سينه‏ها و شانه‏هاى مردم را برابر مي‏نمود و مي‏گفت: «نابرابر و مختلف نشويد كه قلب‏هاى تان مختلف مي‏شود، خداوند و ملائك بر صف اول درود مي‏فرستند». اين چنين در الترغيب (282/1) آمده است. و نزد ابوداود به اسناد حسن از براء روايت است كه گفت: رسول خداص از يك سمت صف به ناحيه ديگرش مي‏رفت و بر سينه‏ها و شانه‏هاى مان دست مي‏كشيد و مي‏گفت: «مختلف نشويد»... و مانند آن را متذكر شده، اين چنين در الترغيب (289/1) آمده است. مسلم و ائمه چهارگانه به غير از ترمذى از جابربن سمره (رض) روايت نموده ‏اند كه: رسول خدا ص پيش ما آمد و گفت: «آيا چنان صف نمى‏بنديد، كه ملائك نزد پروردگارشان صف مي‏بندند؟» گفتيم: اى رسول خدا، ملائك چگونه نزد پروردگار شان صف مي‏بندند؟ فرمود: «صف‏هاى اول را تمام مي ‏كنند و در صف به هم مي‏چسبند و ملحق مي‏شوند». اين چنين در الترغيب (283/1) آمده است. و نزد ابوداود و ابن ماجه از جابر )بن سمره( (رضى اللَّه عنه) روايت است كه گفت: با رسول خدا ص نماز گزارديم، به سوى مان اشاره نمود كه بنشينيم و نشستيم، فرمود: «چه شما را باز مي‏دارد، كه چون ملائك صف بنديد»... و مانند آن را ذكر نموده. چنانكه در الكنز (255/4) آمده است.
و مالك و ائمه شش گانه به جز بخارى  از نعمان بن بشير (رض) روايت نموده ‏اند كه: رسول خدا ص صف‏هاى ما را طورى برابر مي‏نمود، انگار كه تيرها را برابر مي‏نمايد، تا اينكه دريافت كه ما آن را از وى آموختيم، بعد از آن روزى بيرون آمد و ايستاد و نزديك بود تكبير بگويد، آن گاه مردى را ديد كه سينه‏اش را از صف بيرون كشيده است، فرمود: «بندگان خدا، يا صف‏هاى تان را برابر كنيد، يا اينكه خداوند در چهره‏هاى تان دگرگونى مي‏آورد». و در روايتى نزد ابوداود و ابن حبان در صحيحش آمده، كه گفت: آن گاه من هر مرد را ديدم كه شانه‏اش را به شانه رفيقش و زانويش را به زانوى رفيقش و قوزك پايش را به قوزك پاى وى مي‏چسباند. اين چنين در الترغيب (289/1) آمده است.
 
دستور عمر، عثمان و على(رضى‏ اللَّه ‏عنهم)  به برابر نمودن صف‏ها قبل از تكبير
مالك، عبدالرزاق و بيهقى از نافع روايت نموده ‏اند كه: عمر (رض) به برابر نمودن صف‏ها امر مي‏نمود، و وقتى نزدش مي‏آمدند كه برابر شده است تكبير مي‏گفت. ونزد عبدالرزاق از ابوعثمان نهدى روايت است كه گفت: عمر(رض) به برابرى صف‏ها امر مي‏نمو