ت است، كه او از خواب كنندگان  در مسجد پرسيده شد و گفت: عثمان بن عفّان را كه در آن روز خليفه بود، ديدم كه در مسجد [از طرف چاشت]  خواب مي ‏نمود، مي ‏افزايد: و بر مي ‏خاست و اثر سنگريزه‏ها بر پهلويش هويدا مي ‏بود، مي ‏گويد: و گفته مي ‏شد: اين اميرالمؤمنين است! اين اميرالمؤمنين است! اين را احمد چنان كه در صفه الصفوه (116/1) آمده، به مانند آن روايت نموده است. و از شرحبيل بن مسلم روايت است كه: عثمان (رض) براى مردم طعام امارت را مي ‏داد، و خود داخل خانه‏اش شده، سركه و روغن مي ‏خورد.
 
نامه‏هاى پيامبر ص به سران جهان و غير آنها توسط يارانش جهت دعوت آنها به سوى    خدا(جل جلاله) و داخل شدن به اسلام     

پيامبر ص و برانگيختن و تشويق يارانش در اداى دعوت وى، و عدم اختلاف در آن، و فرستادن آنها به اطراف جهان
طبرانى از مِسوَر بن مَخْرمه (رض) روايت نموده، كه گفت: پيامبر ص در ميان اصحاب خود آمده گفت: «خداوند مرا رحمت براى همه مردم جهان مبعوث كرده است، بنابراين دعوت مرا براى ديگران برسانيد - خداوند رحمت تان كند - چنان كه حواريون با عيسى (عليه السلام) مخالفت نمودند با من مخالفت نكنيد، او آنان را مانند اين چيزى كه من شما را به طرف آن دعوت مي‏كنم، دعوت نموده بود. كسى از آنها كه راهش دور بود ناخشنودى مي‏كرد، عيسى بن مريم ازين حالت به خداوند عزوجل شكايت برد. چون صبح شد هر يكى از آنها به زبان همان قومي صحبت مي‏كرد كه به طرف آن در انجام مأموريتى موظّف شده بود. آن گاه عيسى به آنان فرمود: اين كارى است كه خداوند اراده نموده است تا شما آن را انجام دهيد، بنابراين در انجام اين عمل كوتاهى ننموده و آن را عملى كنيد». اصحاب (رضي‏ الله  عنهم) در پاسخ به پيامبر خدا ص گفتند: اى پيمبر، ما اين مأموريت را از طرف تو انجام مي‏دهيم، هر جايى كه مي‏خواهى و خواسته باشى ما را بفرست به اين صورت پيامبر خدا ص (افراد ذيل را از اصحاب خود به سوى پادشاهان و سران جهان و بقيه سردمداران آن وقت) ارسال نمود: عبداللَّه بن حُذافه (رض) را به سوى كسرى، سليط بن عمرو (رض) را به سوى هوذه بن على سردمدار يمامه، علاء بن حضرمي (رض) را به سوى مُنذِر بن ساوى سردمدار هَجَر، عمروبن العاص (رض) را به طرف جَيْفر و عَبّاد پسران جُلُندى پادشاهان عمان، دِحيه كلبى(رض) را نزد قيصر، شُجاع بن وهب اسدى (رض) را به سوى مُنذِربن حارث بن ابى شِمر غَسّانى و عمروبن اُمَيه ضَمْرى (رض) را نزد نجاشى.
اينها همه قبل از درگذشت پيامبر ص دوباره برگشتند. به جز علاء بن حضرمي (رض) كه هنگام وفات پيامبر ص در بحرين بود. هيثمي مي‏گويد: درين روايت محمدبن اسماعيل بن عياش آمده و وى ضعيف مي‏باشد. اين چنين در المجمع (306/5) آمده است.
حافظ درالفتح (89/8) مي‏گويد: سيرت نويسان افزوده‏اند كه: پيامبر خدا ص مهاجر بن ابى اميه را به نزد حارث بن عبد كُلال، جرير (رض) را نزد ذى كلاع، سائب (رض) را نزد مُسَيْلَمَه (كذاب)، و حاطب ابن ابى بَلْتَعَه (رض) را نزد مَقُوقِس فرستاد.
مسلم از انس (رضي اللَّه عنه) روايت نموده كه: پيامبر خدا قبل از رحلت خود براى كسرى، قيصر، نجاشى و هر جبار  سركش نامه نوشت، كه در نامه‏هاى خود آنها را به طرف اسلام دعوت مي‏نمود، هدف از نجاشى در اينجا نجاشى اى نيست كه پيامبر ص بر وى غايبانه نماز جنازه به جاى آورد. اين چنين در البدايه (262/4) آمده.
احمد و طبرانى از جابر (رض) روايت نموده‏اند كه گفت: پيامبر خدا ص قبل از درگذشت خود به كسرى و قيصر و هر جبار و ستمگر نامه نوشت. هيثمي (305/5) گفته است: در اين ابن لهيعه آمده كه حديثش حسن است، ولى بقيه رجال وى رجال صحيح مي‏باشند.
    
زهد على بن ابى طالب (رض)  طعام وى (رض)
ابونعيم در الحليه (82/1) از مردى از ثقيف روايت نموده كه على (رض) وى را بر عُكَبرا مقرّر نمود، مي ‏گويد: در آن حومه نمازگزاران سكونت نداشتند، به من گفت: هنگامي  كه وقت ظهر فرارسيد، نزدم بيا، من نزدش رفتم، نزد او دربانى هم نبود، تا مرا از رفتن نزد وى بازدارد، وى را نشسته يافتم، و نزدش كاسه‏اى و كوزه‏اى از آب قرار داشت، كيسه  كوچكى را خواست، با خود گفتم: مرا امين دانسته حتى برايم مركب بيرون مي ‏كند، و نمي ‏دانستم كه در آن چيست، متوجّه شدم كه بر آن مهر زده شده است، وى مهر را شكست، ناگهان ديدم كه در آن سويق بود و از آن بيرون كشيد و در جام ريخت، و بالاى آن آب انداخت و نوشيد و به من هم نوشانيد، آن گاه من صبر ننمودم، و گفتم: اى اميرالمؤمنين، اين كار را در عراق مي ‏كنى، در حالى كه طعام عراق بيشتر از اين است؟! گفت: به خدا سوگند، بر اين به خاطر بخل مهر نمي ‏زنم، ولى به قدرى مي ‏خرم كه برايم كفايت مي ‏كند و مي ‏ترسم كه تمام شود، و از غير آن برايم طعام ساخته شود، و حفاظتم از آن نيز به همين خاطر است، و بد مي ‏بينم كه در سُكمم جز پاك را داخل نمايم. از اعمش روايت است كه گفت: على (رض) نان ظهر و شب را مي ‏خورد، و از چيزى مي ‏خورد، كه از مدينه برايش مي ‏آمد.
 
قول على (رض) هنگامي  كه فالوده  آورده شد
او همچنين (81/1) از عبد اللَّه  بن شريك از بابايش از على بن ابى طالب (رض) روايت نموده، كه فالوده‏اى آورده شد، و در پيش رويش گذاشته شد، وى گفت: تو خوشبوى هستى، و رنگ خوبى دارى، و طعم لذيذى دارى، ولى من دوست ندارم نفس خود را به آنچه عادت بدهم كه به آن عادت ندارد.
اين را همچنين عبد اللَّه  بن امام احمد در زوائد خود از عبد اللَّه  بن شريك به مانند آن، چنان كه در المنتخب (58/5) روايت نموده است.
 
شلوار وى (رض)
ابن المبارك از زيدبن وهب روايت نموده، كه گفت: على (رض) نزد ما بيرون رفت، و چادر و ازارى بر تن داشت كه آن را با پارچه‏اى بسته بود، برايش در مورد چيزى گفته شد،او پاسخ داد: اين دو لباس را به اين خاطر بر تن مي ‏كنم، كه از كبر و فخر دور باشم و به خاطرى بر تن مي ‏كنم كه در نمازم برايم بهتراند، و به خاطرى بر تن مي ‏كنم كه براى مؤمن سنّتى باشد. اين چنين در المنتخب (58/5) آمده. و بيهقى از مردى روايت نموده، كه گفت: بر تن على (رض) ازار غليظى را ديدم، وى گفت: اين را به پنج درهم خريده‏ام، و هر كس برايم يك درهم در اين سود بدهد، اين را برايش مي ‏فروشم. اين چنين در منتخب الكنز (58/5) آمده است.
 
فروختن شمشيرش به خاطر خريدن شلوار
یعقوب بن سفيان از مجمع بن سمعان تيمي  روايت نموده، كه گفت: على بن ابى طالب (رض) با شمشير خود به بازار بيرون رفت و گفت: كى اين شمشيرم را از من مي ‏خرد؟ اگر چهار درهم نزدم مي ‏بود كه به آن ازارى مي ‏خريدم اين را نمي ‏فروختم. اين چنين در البدايه (3/8) آمده است. و ابوالقاسم بغوى از صالح بن ابى الاسود از كسى كه براى او حديث بيان نموده، روايت كرده كه: او على (رض) را در حالى ديد كه بر خرى سوار شده و پاهاى خود را از يك طرف آويزان نموده بود و مي ‏گفت: من كسى هستم، كه دنيا را توهين نموده‏ام. اين چنين در البدايه (5/8) آمده است.
 
حديث وى درباره آنچه براى خليفه از مال خدا جواز دارد
احمد از عبد اللَّه  بن رزين روايت نموده، كه گفت: روز عيد قربان 