ع خواهد نمود، بعد پيش رفت - سنان  مي‏گويد: از وى به ياد دارم كه گفت: پيامبرص چهار ركعت نماز گزارد، كه ركوعش مثل قيامش بود - مي‏افزايد: بعد اين را   براى پيامبر ص يادآور شدم، فرمود: «چرا مرا خبر ننمودى؟» حذيفه پاسخ داد: سوگند به ذاتى كه تو را به حق نبى مبعوث نموده، من آن را تا اكنون در پشتم‏احساس مي‏كنم!! فرمود: «اگر مي‏دانستم كه در عقبم هستى تخفيف مي‏نمودم». هيثمى (275/2) مي‏گويد: در اين سنان بن هارون برجمى آمده، ابن معين گفته: سنان بن هارون برادر سيف است، و سنان خوبتر از برادرش است، و بارى گفته: سنان از سيف ثقه‏تر است، و غير ابن معين وى را ضعيف دانسته است.
 
حديث عايشه(رضى‏ اللَّه ‏عنها) درباره قرائت پيامبر ص در قيام ليل 
احمد از عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) روايت نموده است كه: به وى گفته شد، گروهى قرآن را در يك شب يكبار يا دو بار تلاوت مي ‏كنند، عايشه گفت: آنان خوانده‏اند و نخوانده‏اند، من با رسول خدا ص تمام شب را قيام مي‏نمودم، وى سوره بقره، آل عمران و نساء رامى خواند، و بر هر آيه‏اى مرور مي‏نمود، كه در آن تخويف مي‏بود، خداوند را دعا مي‏نمود و پناه مي‏جست، و بر هر آيه‏اى مي‏گذشت كه در آن بشارت و مژده مي‏بود، خداوند را دعا مي كرد و به سويش رغبت مي‏نمود. هيثمى (272/2) مي‏گويد: اين را احمد روايت نموده - و در روايتى نزد وى آمده: يكى از آنان قرآن را دوبار يا سه بار مي‏خواند - ابويعلى هم اين را روايت كرده است، و در آن ابن لهيعه آمده، و درباره وى كلام است.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1938.txt">دستور پيامبر ص در هنگام مريضى‏ اش كه ابوبكر(رض) براى مردم نماز بخواند</a><a class="text" href="w:text:1939.txt">سرور و خوشى مسلمانان به ديدار پيامبر ص هنگامى كه در وقت امامت ابوبكر،به سوى آنان نگاه نمود</a><a class="text" href="w:text:1940.txt">به هوش آمدن عمر از بيهوشى‏ اش وقتى كه به نماز صدا كرده شد</a><a class="text" href="w:text:1941.txt">شب زنده دارى عثمان(رض) با يك  ركعت و خواندن تمام قرآن در آن ركعت</a><a class="text" href="w:text:1942.txt">ابن عباس و قبول ننمودن ترك نماز  براى تداوى چشمش پس از اينكه كور شد</a><a class="text" href="w:text:1943.txt">رغبت عبداللَّه بن مسعود به نماز</a><a class="text" href="w:text:1944.txt">رغبت سالم مولاى حذيفه به نماز</a><a class="text" href="w:text:1945.txt">رغبت ابوموسى و ابوهريره(رضى‏ اللَّه ‏عنهما) به نماز</a><a class="text" href="w:text:1946.txt">رغبت و علاقمندى ابوطلحه انصارى و مردى از انصار به نماز</a><a class="text" href="w:text:1947.txt">رغبت ابن‏ زبير و عدى بن حاتم به نماز</a></body></html>دستور پيامبر ص در هنگام مريضى‏ اش كه ابوبكر(رض) براى مردم نماز بخواند
بخارى از اسود روايت نموده، كه گفت: نزد عايشه بوديم، و مواظبت بر نماز و مراعات و توجه به آن را ذكر كرديم، گفت: هنگامى كه پيامبر ص مريض شد، البته در همان مريضى‏اش كه در آن درگذشت، نماز حاضر گرديد و بلال اذان داد، فرمود: «ابوبكر را بگوييد تا براى مردم نماز بخواند»، به او گفته شد: ابوبكر مردى است زود اندوهگين شونده و نازك دل، هرگاه در مقام تو بيايستد، نمى‏تواند براى مردم نماز بدهد، باز حرفش را تكرار نمود، و آن را برايش تكرار كردند، باز سوم سخنش را تكرار نموده، گفت: «شما چون صاحبان يوسف هستيد!!  ابوبكر را بگوييد تا براى مردم نماز بخواند»، ابوبكر بيرون گرديد، و آن گاه پيامبر ص در نفسش راحت و سبكى احساس نمود، و در حالى كه بر [شانه هاى] دو نفر تكيه زده بود بيرون آمد، گويى من به پاهايش نگاه مي‏كنم كه از درد بر ز مين كشيده مي‏شوند، آن گاه ابوبكر خواست عقب بيايد، ولى پيامبر ص به او اشاره نمود، كه در جايت باش، بعد پيامبر ص آورده شد و در پهلوى ابوبكر نشست. و نزد وى هم چنين از طريق ديگرى از عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) روايت است كه گفت: من چندبار آن را  براى پيامبر خدا ص تكرار نمودم، و چيزى كه مرا به تكرار اين مسئله واداشت، اين بود كه ترسيدم مردم از حضرت ابوبكر بدشان بيايد، و من مي‏دانستم كه هر كس در مقام وى بيايستد مردم به وى بدگمان مي‏شوند، و دوست داشتم كه پيامبر خداص آن را از ابوبكر به كس ديگرى محول سازد. و نزد مسلم از عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) روايت است كه گفت: گفتم: اى رسول خدا، ابوبكر مردى است نازل و رقيق، وقتى قرآن را بخواند، اشكش را نمى‏تواند نگه دارد، اى كاش فرد ديگرى غير از ابوبكر را دستور مي‏دادى!، عايشه مي‏افزايد: به خدا سوگند، انگيزه‏اى برايم در اين كار وجود نداشت جز كراهيت اينكه مردم به اولين كسى كه در مقام پيامبر خدا ص مي‏ايستد بدگمان شوند، مي‏گويد: به همين  خاطر دو بار يا سه بار به او مراجعه نمودم، گفت: «بايد ابوبكر براى مردم نماز بدهد، شما صاحب‏هاى يوسف هستيد». اين چنين در البدايه (232/5) آمده است.
و احمد از عبيداللَّه بن عبداللَّه ورايت نموده، گفت: نزد عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) رفتم و گفتم: آيا از مريضى رسول خدا ص به من خبر نمى‏دهى؟ گفت: آرى، مريضى پيامبر خدا ص و دردش سنگين گرديد، و گفت: «آيا مردم نماز گزارده‏اند؟» گفتيم: نخير، اى رسول خدا آنان منتظر تو هستند، فرمود: «آبى برايم در ديگ  بريزيد»، و ما چنان نموديم، مي‏افزايد: غسل نمود، و حركت كرد كه برخيزد ولى بيهوش گرديد، و باز به هوش آمد و گفت: «آيا مردم نماز گزارده‏اند؟» گفتيم: نخير، اى رسول خدا آنان منتظر تو هستند، گفت: «آبى برايم در ديگ بريزيد»، ما چنان نموديم، وى غسل نمود، و باز حركت كرد كه برخيزد، ولى بيهوش گرديد، باز به هوش آمد و گفت: «آيا مردم نماز گزارده‏اند؟» گفتيم: نخير، اى رسول خدا آنان منتظر تو هستند، گفت: «آبى برايم در ديگ بريزيد»، و ما چنان نموديم، وى غسل نمود، و حركت كرد كه برخيزد ولى بيهوش گرديد، و باز به هوش آمد و گفت: «ايا مردم نماز گزارده‏اند؟» گفتيم: نخير، اى رسول خدا آنان منتظر شما هستند، مي‏افزايد: و مردم در مسجد نشسته بودند و انتظار رسول خدا ص را براى نماز عشاء مي‏كشيدند، آن گاه پيامبر خدا ص نزد ابوبكر (رض) فرستاد تا براى مردم نماز بدهد، و ابوبكر مرد رقيق و نازكى بود، وى گفت: اى عمر، به مردم نماز بده، پاسخ داد: تو به اين مستحق‏ترى، بنابراين آن روزها را براى مردم نماز داد... و بيرون شدن پيامبر ص را چنانكه گذشت متذكر شده، اين چنين در البدايه (233/5) آمده. و اين را همچنان بيهقى (151/8) و ابن ابى شيبه، چنانكه در الكنز (59/4) آمده، و ابن سعد (218/2) به مانند آن، روايت كرده‏ اند.

سرور و خوشى مسلمانان به ديدار پيامبر ص هنگامى كه در وقت امامت ابوبكر،به سوى آنان نگاه نمود
بخارى از انس(رض) روايت نموده كه: ابوبكر(رض) در همان مريضى پيامبرص كه در آن درگذشت براى ايشان نماز مي‏داد، روز دوشنبه، آن گاه مسلمانان در صف‏ها در نماز قرار داشتند، پيامبر ص در حالى كه خود ايستاده بود، پرده حجره را بلند نمود و به سوى ما نگاه كرد، انگار كه رويش ورقه مصحف بود، و تبسم نموده خنديد، آنگاه نزديك بود كه از خوشى ديدن وى نمازمان را رها سازيم، و ابوبكر بر پاشنه‏هاى خود عقب آمد، 