تى روز قيامت فرا رسيد، خيانت، نافرمانى و دروغ آن‏ها در مقابل تو حساب مي‏شود، و همچنان تعذيب تو بر آن‏ها، (اگر تعذيب تو بر آن‏ها) به قدر گناهان شان باشد در اين صورت كفاف و برابر مي‏باشد، نه براى تو مي‏باشد و نه هم بر تو، اگر تعذيب تو بر آن‏ها از گناهان شان بيشتر باشد همان زيادى براى آن‏ها از تو قصاص گرفته مي‏شود» آن گاه آن مرد به گوشه‏اى رفت و فرياد كشيد و گريه كرد. پيامبر خدا ص به او گفت: «آيا قول خداوند را نمى‏خوانى:
[و نضع الموازين القسط ليوم القيامة، فلا تظلم نفس شيئاً و ان كان مثقال حبة من خردل أتينا بها و كفى بنا حاسبين]؟».(الانبياء:47)
ترجمه: «ما ترازوهاى عدل و انصاف را در روز قيامت نصب مي‏كنيم، لذا به هيچ كس كمترين سمتى نمى‏شود، و اگر به مقدار سنگينى يكدانه خردل )نيكى و بدى باشد( ما آن را حاضر مي‏كنيم، وكافى است كه ما حساب كننده باشيم».
آن گاه آن مرد گفت: اى رسول خدا، براى خودم و آنان خيرى جز جدايى آنها چيز ديگرى نمى‏ يابم، بنابراين تو شاهد باش كه همه آن‏ها آزاد هستند. اين را ترمذى از عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) روايت نموده و رجال آن ثقه‏ اند.

قوت ايمان اصحاب(رضى‏ اللَّه  عنهم أجمعين)  
اصحاب و تحمل اين آيه: و ان تبدوا ما فى انفسكم او تخفوه
احمد از ابوهريره (رض) روايت نموده است، كه گفت: هنگامى كه براى پيامبر خدا ص نازل گرديد:
[لله ما فى السموات و ما فى الارض، و ان تبدوا ما فى انفسكم او تخفوه يحاسبكم به اللَّه، فيغفر لمن يشاء و يعذب من يشاء واللَّه على كل شى‏ء قدير].(البقرة:284)
ترجمه: «آنچه در آسمان‏ها و ز مين است از آن خداست، و اگر آنچه را در دل داريد آشكار سازيد يا پنهان، خداوند شما را به آن محاسبه مي ‏كند، سپس هر كس را بخواهد مي‏بخشد و هر كس را بخواهد مجازات مي ‏كند، و خداوند به همه چيز قدرت دارد».
اين بر اصحاب پيامبر خدا ص گران تمام شد، و نزد پيامبر خدا ص آمده بر زانوهاى خويش نشستند و گفتند: اى رسول خدا، مكلف به اعمالى شديم كه توانايى آن را داريم: نماز، روزه، جهاد و صدقه، و باز بر تو اين آيه نازل شده كه توانايى آن را نداريم!! رسول خدا ص فرمود: «آيا مي‏خواهيد چنانكه يهود و نصارى قبل از شما گفتند بگوييد: شنيديم و نافرمانى نموديم؟! بلكه بگوييد: شنيدم و اطاعت نموديم، آمرزش تو را مي‏طلبيم اى پروردگارمان، و برگشت به سوى توست». هنگامى كه قوم به آن اقرار نمودند و زبان‏هاى شان به آن روان گرديد، خداوند در پى آنان نازل فرمود:
[آمن الرسول بما انزل اليه من ربه والمؤمنون، كل آمن بالله و ملائكته و كتبه و رسله، لا نفرق بين احد من رسله، و قالوا سمعنا و اطعنا غفرانك ربنا و اليك المصير].(البقرة:285)
ترجمه: «ايمان آورد پيامبر به چيزى كه نازل شده به وى از طرف پروردگارش و مؤمنان نيز، همه ايمان آورده‏اند به خدا و فرشتگانش و كتابهايش و پيامبرانش، (و مي‏گويند)  ميان هيچ يك از پيامبر او فرق نمى‏گذاريم، و گفتند: شنيديم و فرمان برديم، اى پروردگار ما آمرزش تو را مي‏خواهيم، و بازگشت به سوى توست».
هنگامى اين را عملى نمودند، خداوند آن را نسح نمود، و نازل فرمود:
[لا يكلف‏ اللَّه  نفساً الا وسعها، لها ماكسبت و عليها ما اكتسبت، ربنا لا تؤاخذنا ان نسينا او اخطئنا]تا آخر آيت. (البقرة:286)
ترجمه: «خداوند هيچ كسى را جز به اندازه قدر و طاقتش مكلف نمى‏كند، (به ه مين جهت انسان) هر كار (نيكى) انجام دهد براى خود انجام داده، و هر كار (بدى) كند به زيان خود كرده است، (مؤمنان مي‏گويند:) پروردگارا! اگر فراموش كرديم يا خطا كرديم ما را مؤاخذه مكن...».
و مسلم مثل اين را روايت نموده است.
و نزد احمد همچنان از مجاهد روايت است كه گفت: نزد ابن عباس (رض) رفتم و گفتم: اى ابوعباس، نزد ابن عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) بودم، او اين آيه را خواند و گريست، گفت: كدام آيه را؟ پاسخ دادم: [و آن تبدوا ما فى انفسكم او تخفوه]، ابن عباس گفت: وقتى اين آيه نازل گرديد، اصحاب رسول خدا ص را به شدت اندوهگين و خشمگين ساخت - و گفتند: اى پيامبر خدا هلاك شديم - ما به آنچه مؤاخذه مي‏شديم كه سخن مي‏گفتيم و به آنچه مؤاخذه مي‏شديم كه عمل مي‏كرديم، [ولى حالا به آنچه در قلب‏هاى مان خطور مي ‏كند مؤاخذه مي‏شويم، و تو خود مي‏دانى كه] قلب‏هاى مان در دست ما نيست، رسول خدا ص به آنان فرمود: «بگوييد: شنيديم و اطاعت نموديم»، گفتند: شنيديم و اطاعت نموديم، افزود: بعد آن را اين آيه منسوخ گردانيد: [آمن الرسول بما انزل اليه من ربه و المؤمنون كل آمن ]تا به اينجا [لا يكلف‏ اللَّه  نفساً الا وسعها، لها ما كسبت و عليها ما اكتسبت]. و از صحبت و سخن در نفس معاف شدند و به اعمال مأخوذ گرديدند. و نزد وى هم چنين از طريق سعيدبن جبير از ابن عباس به اختصار روايت است و در آن آمده: رسول خدا ص فرمود: «بگوييد: شنيديم و اطاعت نموديم و تسليم شديم»، آن گاه خداوند ايمان را در قلب‏هاى شان انداخت. مسلم مانند اين را روايت كرده، و ابن جرير اين را از طرق ديگرى از ابن عباس روايت نموده، و اينها طريق‏هاى صحيحى از ابن‏عباس‏اند، چنان كه در تفسير ابن كثير (338/1) آمده است.
 
اصحاب و فرستادن افراد و گروهها براى دعوت     

فرستادن هشام بن عاص و غير وى نزد هرقل
بيهقى در الدلائل از ابوامامه باهلى از هشام بن عاص اموى (رضي‏ الله  عنهما) روايت نموده، كه گفت: من و مرد ديگرى به نزد هرقل - صاحب روم - به خاطر دعوت وى به سوى اسلام فرستاده شديم. حركت كرديم تا اين كه به غوطه دمشق رسيديم، و در آنجا نزد جبله بن ايهم غسانى پايين آمديم، هنگامي كه نزدش وارد شديم او بر تختى نشسته بود. مردى رانزد ما فرستاد تا از طريق او همراهش صحبت كنيم، ولى ما گفتيم: به خدا ما با فرستاده‏اى صحبت نخواهيم كرد، چون به نزد پادشاه فرستاده شده‏ايم، اگر او اجازه بدهد، همراهش صحبت مي‏كنيم، و گرنه با فرستاده‏اى صحبت نمي‏نماييم، فرستاده او دوباره به طرفش برگشت و او را از اين قضيه خبر داد. مي‏گويد: پادشاه به ما اجازه داد، و گفت: حرفهايتان را بگوييد، هشام بن عاص صحبت نمود و او را به اسلام دعوت نمود، وى در اين حالت لباس سياه بر تن داشت. هشام پرسيد: اين چيزى كه بر دوش شماست چيست؟ جواب داد: اين را پوشيده و سوگند ياد كرده‏ام، كه تا شما را از سر زمين شام اخراج نكنم، آن را از تنم بيرون نمي‏آورم. به او گفتيم: به خدا سوگند، ما همين جايى را كه نشسته‏اى از تو خواهيم گرفت، و ان شاءاللَّه پادشاهى پادشاه بزرگ را نيز خواهيم گرفت و اين را محمّد ص پيامبرمان به ما خبر داده است. گفت: شما اهل اين نيستيد، بلكه آنها قومي هستند كه در روز، روزه ميگيرند، و در شب قيام مي‏نمايند ... و حديث را به طول آن چنان كه در باب امدادها و تأييدات غيبى خواهد آمد، متذكر شده، و اين را همچنان حاكم به طول آن چنان كه در تفسير ابن كثير (251/2) آمده، به مانند آن روايت كرده است.( اين صفات كسانى است كه مستحق نصرت مي‏باشند، اينها قومي اند كه عبادت و جهاد را يكجاى با هم انجام مي‏دهند، 