نگردى آمد و گفت: اى رسول خدا، خداوند در جنت درختى را ياد نموده، كه صاحبش را اذيت مي‏رساند، پيامبر ص پرسيد: «و آن كدام است؟» پاسخ داد: درخت كنار  و آن خارى دارد اذيت كننده، آن گاه پيامبر خدا ص فرمود : «آيا خداوند متعال نمى‏ گويد:
[فى سدر مخضود].(الواقعه:28)
ترجمه: «در درختان سدر بدون خار».
خداوند خارش را قطع نموده است، و به جاى هر خار  ميوه‏اى گردانيده است، و آن درخت  ميوه بار مي‏آورد، و از هر  ميوه آن هفتاد و دو رنگ طعام بيرون مي‏آيد كه رنگى از آن به ديگرى مشابهت ندارد». و نزد ابن ابى داود از عتبه بن عبد سلمى (رض) روايت است كه گفت: با پيامبر ص نشسته بودم كه بيابانگردى آمد و گفت: اى رسول خدا، از تو مي‏شنوم درختى را در جنت ياد مي‏كنى، كه هيچ درختى را خاردارتر از آن نمى‏دانم، درخت طلح، پيامبر خدا ص فرمود: «خداوند در جاى هر خار آن  ميوه‏اى مي‏گرداند كه آن  ميوه چون قلوه چون خصيه (بيضه) بز كوهى پر از گوشت مي‏باشد، و در آن هفتاد رنگ طعام مي‏باشد كه يك رنگ آن با ديگرى مشابه نمى‏باشد». اين چنين در تفسير ابن كثير (288/4) آمده است.
 
سوال اعرابى از پيامبر ص درباره  ميوه جنت و جواب وى 
امام احمد از عتبه بن عبد سلمى روايت نموده، كه گفت: بيابانگردى آمد، و پيامبر ص را از حوض پرسيد و جنت را ياد نمود، بعد از آن اعرابى گفت: در آن  ميوه هست؟ پاسخ داد: «بلى، و در آن درختى است كه به آن طوبى گفته مي‏شود»، مي‏افزايد: و چيزى را ياد نمود كه نمى‏دانم چه بود، گفت: كدام درخت سرز مين ما بدان مشابهت دارد؟ پاسخ داد: «چيزى از درخت سرز مينت بدان مشابهت ندارد»، و پيامبر ص افزود: «شام رفته‏اى؟» گفت: نخير، فرمود: «درختى در شام بدان مشابهت دارد، كه به آن چهار مغز  گفته مي‏شود بر يك ساق مي‏رويد و بالايش پهن مي‏گردد»، پرسيد: بزرگى خوشه‏اش چقدر است؟ گفت: مسير يكماهه كلاغى كه اصلاً استراحت نكند. پرسيد بيخ آن چه قدر بزرگ است؟ پاسخ داد: «اگر شتر جوانى را از خانواده ات حركت بدهى، قبل از اينكه اطراف آن را طى نمايد ترقوه‏اش  از پيرى مي‏شكند»، گفت: در آن انگور هست؟ پاسخ داد: «بلى»، پرسيد: بزرگى دانه‏اش چقدر است؟ پاسخ داد: هيچ گاه پدرت بز بزرگى را از  ميان گوسفندانش ذبح نموده است؟» پاسخ داد: بلى، فرمود: «آيا پوستش را كشيد و به مادرت داد و گفت: اين را براى مان دلو بساز؟» پاسخ داد: بلى، اعرابى گفت: پس همان دانه مرا و اهل خانواده‏ام را سير مي ‏كند؟ فرمود: «آرى، و ساير نزديكانت را». اين چنين در تفسير ابن كثير (290/4) آمده است.
 
مردن مرد حبشى در مجلس  پيامبر ص هنگامى كه وصف جنت را شنيد
طبرانى از ابن عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده، كه گفت: مردى از حبشه نزد رسول خدا ص آمد، پيامبر خدا ص به او گفت: «بپرس و بدان»، گفت: اى رسول خدا، شما بر ما در صورت ها، رنگ‏ها و نبوت فضيلت داده شديد، چه فكر مي‏كنى اگر به آنچه ايمان آورده‏اى ايمان بياوريم، و به آنچه عمل نموده‏اى عمل كنم، من هم با تو در جنت مي‏باشم؟ فرمود: «آرى، سوگند به ذاتى كه جانم در دست اوست، سفيدى سياه در جنت از مسير هزار سال ديده مي‏شود»، بعد از آن رسول خدا ص فرمود: «كسى كه بگويد: لااله الااللَّه، به سبب آن برايش نزد خداوند عهدى مي‏باشد، و كسى كه بگويد: سبحان‏ اللَّه  و بحمده، برايش صد و بيست و چهار هزار نيكى نوشته مي‏شود»، آن گاه مردى گفت: اى رسول خدا بعد از اين چگونه هلاك مي‏شويم؟ پيامبر خدا ص فرمود: «انسان در روز قيامت عملى را مي‏آورد كه اگر بر كوهى گذاشته شود، بالايش سنگينى مي ‏كند، آن گاه نعمت - يا نعمت‏هاى خداوند - بر مي‏خيزد، و نزديك مي‏شود همه‏اش را نابود مي‏سازد، مگر اين كه خداوند به رحمت خود به حالش برسد»، و اين سوره نازل گرديد:
[هل اتى على الانسان حين من الدهر] تا به اين قول خداوند [ملكا كبيرا]. (الانسان:20-1)
ترجمه: «بر انسان مدتى از زمانه آمده است... ملك بزرگ».
حبشى گفت: چشمم در جنت آنچه را مي‏بيند كه چشم تو مي‏بيند؟ فرمود: «آرى»، آن گاه اعرابى گريست تا اين كه از دنيا رفت. ابن عمر(رضى‏ اللَّه ‏عنهما) مي‏گويد: من رسول خدا ص را ديدم كه او را به دست خود در قبرش پايين نمود. اين چنين در تفسير ابن كثير (457/4) آمده است. و در تفسير وى همچنان (453/4) آمده: عبداللَّه بن وهب گفت: ابن زيد به ما خبر داد كه رسول خدا ص اين سوره را خواند: [هل اتى على الانسان حين من الدهر]، و اين در حالى بر وى نازل گرديد كه مرد سياهى نزدش بود،هنگامى كه به صفت جنت‏ها رسيد، مرد سياه نفسى كشيد و جانش برآمد، آن گاه رسول خدا ص گفت: «نفس صاحبتان - يا گفت: برادرتان - را شوق به سوى جنت كشيد». مرسل غريب است.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:189.xml">بخشهاي 151 تا 160</a><a class="folder" href="w:html:200.xml">بخشهاي 161 تا 170</a><a class="folder" href="w:html:211.xml">بخشهاي 171 تا 180</a><a class="folder" href="w:html:222.xml">بخشهاي 181 تا 190</a><a class="folder" href="w:html:233.xml">بخشهاي 191 تا 200</a><a class="folder" href="w:html:244.xml">بخشهاي 201  تا 213</a></body></html>بشارت على(رض) براى عمر(رض) به جنت در حال مرگ و احتضارش 
ابن عساكر از ابومطر روايت نموده، كه گفت: از على (رض) شنيدم كه مي‏گفت: نزد عمربن خطاب (رض) هنگامى كه ابولؤلؤ وى را زخمى كرده بود در حالى وارد شدم كه گريه مي‏نمود، پرسيدم: چه تو را مي‏گرياند اى ا ميرالمؤمنين؟ گفت: مرا خبر آسمان گريانيد، كه آيا به سوى جنت برده مي‏شوم يا به سوى آتش؟ به او گفتم: تو را به جنت مژده مي‏دهم؛ چون من از رسول خدا ص به اندازه‏اى كه قابل شمارش نيست، شنيدم كه مي‏گفت: «سيد بزرگ سالان جنت ابوبكر و عمراند و از فضيلت برخوردار اند»، گفت: اى على‏آيا تو بر اين شاهد هستى كه من از اهل جنتم؟ گفتم: آرى، و تو اى حسن بر پدرت گواه باش كه پيامبر خدا ص گفته است: «عمر از اهل جنت است». اين چنين در المنتخب (438/4) آمده است.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1882.txt">گريه عمر(رض) هنگام ذكر جنت </a><a class="text" href="w:text:1883.txt">ا ميدوارى سعدبن‏ابى‏وقاص(رض)  به داخل شدن جنت در حال مرگش </a><a class="text" href="w:text:1884.txt">بى قرارى عمروبن عاص(رض) در حال  مرگش از هراس آنچه بعد از وفات مي‏باشد</a><a class="text" href="w:text:1885.txt">آنچه از اقوال بعضى اصحاب  درباره ايمان به جنت و آتش گذشت </a><a class="text" href="w:text:1886.txt">گريه عايشه(رضى‏ اللَّه ‏عنها) در وقت ياد آوردن آتش و گفته پيامبرص به او </a><a class="text" href="w:text:1887.txt">مردن شيخ بزرگى و جوانى در وقت ذكر جهنم </a><a class="text" href="w:text:1888.txt">آنچه‏ از اقوال بعضى  اصحاب درباره ترس از آتش گذشت</a><a class="text" href="w:text:1889.txt">يقين و باور به آنچه  خداوند تبارك و تعالى وعده نموده است </a><a class="text" href="w:text:1890.txt">يقين كعب‏بن عدى به  وعده خداوند در نصرت و غلبه دينش</a><a class="text" href="w:text:1891.txt">اقوال ابوبكر، عمر و سعد (رضى‏ اللَّه ‏عنهم) درباره يقين  به آنچه خداوند در نصرت مومنين وعده نموده است</a></body></html>گريه عمر(رض) هنگام ذكر جنت 
در زهد عمر(رض) گفتارش در يكى از مهمانى هايى كه براى او ترتيب داده شده بود، گذشت: 