بوست، سنگريزه‏هايش مرواريد و ياقوت است و خاكش زعفران، كسى كه در آن داخل شود خوش مي‏باشد و خوار نمى‏شود و ه ميشه مي‏باشد و نمى‏ ميرد، لباس هايش كهنه نمى‏شود و جوانى اش تمام نمى‏گردد. سه نفراند كه دعاى شان رد نمى‏شود: امام عادل، روزه دار تا اين كه افطار نمايد و دعاى مظلوم، كه بالاى ابر حمل مي‏شود و دروازه‏هاى آسمان برايش باز مي‏گردد، خداوند تبارك و تعالى مي‏گويد: و عزتى لانصرنك ولو بعد حين، «قسم به عزتم، تو را كمك مي‏كنم اگر چه بعد از مدتى باشد». ترمذى، ابن ماجه بعضى اين را، چنان كه در تفسير ابن كثير (49/4) آمده، روايت نموده ‏اند.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1860.txt">قصه فاطمه(رضى‏ اللَّه ‏عنها) با پدرش ص هنگامى كه  براى طلب دنيا رفت و از نزدش با فايده اخروى برگشت</a><a class="text" href="w:text:1861.txt">قول ابوموسى(رض) درباره سبب روگردانى مردم از آخرت</a><a class="text" href="w:text:1862.txt">ايمان به آنچه در روز قيامت مي‏باشد   ا ميد پيامبر ص كه امتش نصف اهل جنت باشد</a><a class="text" href="w:text:1863.txt">سوال زبير(رض) از پيامبر ص درباره بعضى از احوال آخرت و پاسخ وى</a><a class="text" href="w:text:1864.txt">گريه عبداللَّه بن رواحه(رض) هنگام به ياد آوردن آيه‏ اى درباره جهنم</a><a class="text" href="w:text:1865.txt">درخواست عباده(رض) از خانواده  و همسايگان هنگام مرگش تا از وى قصاص گيرند</a><a class="text" href="w:text:1866.txt">ترس و هراس عمر(رض) از حساب آخرت </a><a class="text" href="w:text:1867.txt">گريه ابوهريره و معاويه(رضى‏ اللَّه ‏عنهما) هنگامى كه حديثى را درباره آخرت شنيدند</a><a class="text" href="w:text:1868.txt">ايمان به شفاعت  </a><a class="text" href="w:text:1869.txt">دعاى پيامبر ص براى امتش نزد پروردگارش همان شفاعت براى آنان است</a></body></html>برگشتن طفيل به سوى قومش جهت دعوت آنها به اسلام وتأييد نمودن خداوند از وى توسط نشانه‏اى
طفيل مي‏گويد: آن گاه من به طرف قومم بيرون رفتم تا اين كه به گشادگيى در ميان دو كوه كه از آنجا قريه برايم معلوم مي‏شد، رسيدم. در همين جا نورى در ميان دو چشمم (در پيشانيم) مانند چراغ پديدار شد. گفتم،: بار خدايا، اين را در غير رويم ظاهر بگردان، چون مي‏ترسم آنها گمان كنند، اين عذابى است كه در رويم به خاطر ترك دين آنها واقع شده است. مي‏گويد: آن نشانه، در سر تازيانه‏ام جاى گرفت، و اهل قريه آن نور را در تازيانه‏ام مي‏ديدند، كه چون قنديل آويزان به خود شكل گرفته بود، اين در حالى بود كه من از آن گشادگى به طرف آنها پياده مي‏رفتم، تا اين كه نزد آنها رسيده و در ميانشان قرار گرفتم.
    
قصه فاطمه(رضى‏ اللَّه ‏عنها) با پدرش ص هنگامى كه  براى طلب دنيا رفت و از نزدش با فايده اخروى برگشت
ابوالشيخ در بخشى از حديثش از سويد بن غفله روايت نموده، كه گفت: على (رض) گرسنه شد، و به فاطمه گفت: اگر نزد پيامبر ص بروى و از وى چيزى بخواهى بهتر مي‏شود، وى در حالى نزد پيامبر ص آمد كه‏ام ايمن (رضى‏ اللَّه  عنها) نزدش بود، فاطمه (رضى‏ اللَّه  عنها) دروازه را زد، آن گاه پيامبر ص به‏ام ايمن فرمود: «اين دق الباب فاطمه است، و در ساعتى نزدمان آمده، كه عادت آمدن را در آن ساعت نزد ما نداشت»، فاطمه گفت: اى رسول خدا، طعام ملائك تهليل و تسبيح و تح ميد است، طعام ما چيست؟ فرمود: «سوگند به ذاتى كه مرا به حق مبعوث نموده، در خانه آل محمد از ابتداى سى روز تا  حال آتشى افروخته نشده،  بزهايى براى ما آمده، اگر خواسته باشى پنج بز برايت مي‏فرستيم، و اگر خواسته باشى پنج كلمه را به تو ياد مي‏دهم كه جبريل آن‏ها را به من ياد داده است»، گفت: بلكه همان پنج كلمه را به من بياموز كه جبريل آن‏ها را به تو ياد داده است، فرمود: «بگو: يا اول الاولين، و يا آخرالاخرين، و يا ذا القوه المتين و يا راحم المساكين، و يا ارحم الراح مين»، (اى اول اولين‏ها، و اى آخر آخرين‏ها، و اى صاحب قوت محكم، و اى رحم كننده مسكينان و اى رحم كننده‏ترين رحم كنندگان). آن گاه وى برگشت و نزد على آمد، على گفت: چه آوردى؟ پاسخ داد: از نزد تو براى طلب دنيا رفتم ولى آخرت را برايت آوردم، گفت: اين بهترين روزهايت است. اين چنين در الكنز (302/1) آمده، و گفته: در راويان آن كسى را نديدم كه جرح شده باشد، مگر اينكه صورت آن، صورت مرسل است، و اگر سويد آن را از على شنيده باشد متصل است.
 
قول ابوموسى(رض) درباره سبب روگردانى مردم از آخرت
ابونعيم در الحليه  (259/1) از انس بن مالك (رض) روايت نموده، كه گفت: در يكى از سفرهاى ابوموسى همراهش بوديم، وى شنيد كه مردم با هم صحبت مي‏نمودند، و فصاحتى را شنيدى، آن گاه گفت: اى انس چرا اينطور مي‏شنوم؟ بيا تا پروردگارمان را ياد كنيم، چون بعضى از اين‏ها نزديك است كه پوست را با زبانش شق نمايد!  بعد از آن به من گفت: اى انس مردم را از علاقمندى به آخرت چه باز داشته و تنبل ساخته است؟ مي‏گويد: گفتم: شهوت‏ها و شيطان، گفت: نه، به خدا سوگند، دنيا براى شان تعجيل شده و آخرت به تأخير افكنده شده است، و اگر مي‏دانستند نه از آخرت روى مي‏گردانيدند و نه به دنيا روى مي‏آوردند.
 
ايمان به آنچه در روز قيامت مي‏باشد  
ا ميد پيامبر ص كه امتش نصف اهل جنت باشد
ترمذى از عمران بن حصين (رض) روايت نموده - و آن را صحيح دانسته - كه گفت: هنگامى كه نازل شد:
[يا ايهاالناس اتقوا ربكم] تا به اين قول خداوند [ولكن عذاب‏ اللَّه  شديد]. (الحج:2 1)
ترجمه: «اى مردم! از پروردگاتان بترسيد... وليكن عذاب خداوند شديد است».
 مي‏گويد: و اين آيه در حالى  بر وى نازل گرديد كه در سفر بود، و گفت: «آيا مي‏دانيد كه آن چه روزى مي‏باشد؟» گفتند: خدا و پيامبرش داناترند، گفت: «آن روزى است كه خداوند به آدم مي‏گويد: گروه اهل آتش را بفرست، پاسخ مي‏دهد: اى پروردگارم، گروه اهل آتش كدامند؟ مي‏گويد: نهصدونودونه تن به سوى دوزخ اند و يك تن به سوى جنت» آن گاه مسلمانان به گريه افتادند، و رسول خدا ص فرمود: «نزديك شويد و عمل نيكو كنيد، چون هرگاه نبوتى آمده، پيش از آن جاهليتى بوده است»، افزود: «همان عدد از جاهليت گرفته مي‏شود، اگر كامل شد خوب، و اگر نشد از منافقين كامل كرده مي‏شود، مثال شما و مثال امت‏ها چون غده‏اى است در بازوى حيوان يا مانند خال در پهلوى شتر»، بعد از آن گفت: «من ا ميدوارم كه ربع اهل جنت باشيد»، آن گاه آنان تكبير گفتند، بعد از آن گفت: «من ا ميدوارم كه ثلث اهل جنت باشيد»، و تكبير گفتند: بعد از آن فرمود: «من ا ميدوارم كه نصف اهل جنت باشيد» و آنان تكبير گفتند، راوى مي‏افزايد: نمى‏ دانم كه دو سوم هم گفت يا خير. اين چنين اين را امام احمد و ابن ابى حاتم روايت نموده ‏اند.
و نزد بخارى در تفسير اين آيه از ابوسعيد (رض) روايت است كه گفت: پيامبر ص فرمود: «خداوند تعالى روز قيامت مي‏گويد: اى آدم ، پاسخ مي‏دهد: لبيك ربنا و سعديك، آن گاه به صدايى فرياد مي ‏كند: خداوند تو را امر مي ‏كند كه از ذريه ات گروهى را به سوى آتش بيرون كن، مي‏پرسد: اى پروردگار، اهل آتش كى‏اند؟ مي‏فرمايد: از هر هزار - مي‏پندارمش گفت: - نهصدونودو