ديان اين وظايف براى خانواده شان مي‏آورند و تو آورده‏اى كجاست؟ گفت: همراهم نگهبان ا مينى بود، همسرش گفت: تو نزد رسول خدا ص و ابوبكر (رض) ا مين بودى، و عمر (رض) همراهت نگهبان ا مين فرستاد!! آن گاه همسرش برخاست و از اين موضوع به زنان همنشينش از عمر(رض) شكايت نمود، و اين خبر به عمر(رض) رسيد، وى معاذ را طلب نمود و گفت: من همراهت نگهبان ا مين فرستاده بودم؟ پاسخ داد: چيزى كه به وسيله آن از وى معذرت بخواهم غير آن حرف نيافتم، آن گاه عمر(رض) خنديد و به او چيزى داده گفت: همسرت را به اين راضى ساز. ابن جرير مي‏گويد: هدف از قول معاذ: نگهبان ا مين، پروردگارش عزوجل است. اين چنين در الكنز (87/7) آمده است.
 
حديث عايشه(رض) در قصه مجادله
امام احمد از عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) روايت نموده، كه گفت: ستايش خدايى راست، كه شنوايى اش همه صوت‏ها را احاطه كرده است، مجادله كننده‏اى  نزد پيامبر ص آمد و با او صحبت مي‏نمود، و من در گوشه خانه بودم و گفت اش را نمى‏شنيدم، آن گاه خداوند عزوجل اين آيه نازل فرمود:
[قد سمع‏ اللَّه  قول التى تجادلك فى زوجها] تا آخر آيه. (المجادله:1)
ترجمه: «خداوند سخن آن زن را كه با تو درباره شوهرش گفتگو مي‏كرد شنيد».
اين چنين اين را بخارى در كتاب التوحيد به شكل معلق روايت كرده است. و اين چنين در تفسير ابن كثير (318/4) آمده است. بيهقى اين را در الاسماء والصفات (ص136) روايت كرده، و در روايتى نزد ابن ابى حاتم، چنانكه در تفسير ابن كثير (318/4) آمده، از عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) روايت است كه گفت: ذاتى مبارك است، كه شنوايى‏اش همه چيز را در برگرفته، من سخن خوله بنت ثعلبه (رضى‏ اللَّه  عنها) را مي‏شنيدم، و بعضى از آن درست به گوشم نمى‏رسيد، و او از شوهرش به رسول خدا ص شكايت مي‏نمود و مي‏گفت: اى پيامبر خدا، مالم را خورد، جوانى ام را بر باد داد، شكمم را برايش خالى كردم، وقتى كه بزرگ شد، و از اولاد باز ماندم با من ظهار نمود،  بار خدايا من به تو شكوه مي‏كنم. عايشه مي‏گويد: هنوز از جايش حركت نكرده بود، كه جبريل با اين آيه نازل گرديد: [قد سمع‏ اللَّه  قول التى تجادلك فى زوجها]. مي‏گويد: همسرش اوس بن صامت (رض) بود.
 
سخنان ابوبكر(رض) درباره ايمان به خداوند سبحانه و تعالى
بخارى در تاريخش، عثمان دارمى در رد بر جه ميه و اصبهانى در الحجه از ابن عمر(رض) روايت نموده ‏اند كه گفت: هنگامى كه رسول خدا ص وفات نمود، ابوبكر (رض) گفت: اى مردم، اگر محمدص خداى تان بود كه عبادتش مي‏كرديد، وى در گذشته است، و اگر خداى تان ذاتى است كه در آسمان مي‏باشد، خداى تان نمرده است، بعد از آن تلاوت نمود:
[و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل] الايه. (آل عمران:144)
ترجمه: «محمد فقط پيامبر است، و پيش از وى پيامبران گذشته‏اند».
ابن كثير مي‏گويد: رجال اسناد آن ثقه‏ اند. اين چنين در الكنز (51/4) آمده است. و در اجتماع صحابه (رضى‏ اللَّه  عنهم) بر ابوبكر صديق (رض) خطبه ابوبكر گذشت و در آن آمده است: خداوند به محمد ص تا آن وقت عمر داد، و وى را باقى داشت كه دين خدا را استوار ساخت، و امر خدا را پيروز و غالب گردانيد، و رسالت خداوند را ابلاغ نمود، و در راه خدا جهاد نمود. بعد از آن خداوند وى را بر آن حالت  ميرانيد. و او شما را بر راه و طريقه ترك نمود، و هر كسى هلاك شود، بعد از دليل و قرآن  هلاك مي‏شود. و كسى را كه خداوند پروردگارش بود، خدا زنده است و نمى‏ ميرد، و كسى كه محمد را عبادت مي‏نمود، و او را منزلت خدايى مي‏داد، معبود وى هلاك گرديده است. اى مردم از خدا بترسيد، و به دين تان چنگ زنيد، و بر پروردگارتان توكل كنيد، چون دين خدا قايم و استوار است، و كلمه‏ى خدا تمام است، و خداوند نصرت دهنده‏ى كسى است كه دينش را يارى دهد، و عزت دهنده دينش است، و كتاب خدا در  ميان ما هست، و ه مين كتاب نور و شفاء مي‏باشد و توسط آن، خداوند محمدص را هدايت نموده و در آن حلال و حرام خداوند است. به خدا سوگند، از تجمع كسى از خلق خدا بر خويش باك نداريم، شمشيرهاى خدا از نيام بيرون است، ما هنوز آن‏ها را نگذاشته‏ايم، و با كسى كه با ما مخالفت كند، جهاد مي‏كنيم، چنانكه در ركاب رسول خدا ص جهاد نموديم. بيهقى اين را از عروه بن زبير روايت نموده است.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1837.txt">سخن عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) هنگام مردن زنى در خانه‏ اش در حال سجده</a><a class="text" href="w:text:1838.txt">ايمان به فرشتگان   سخن على(رض) درباره طغيان آب  و باد در روز نوح و روز عاد بر دو فرشته</a><a class="text" href="w:text:1839.txt">سخن سلمان(رض) هنگام مرگ: من زيارت كنندگانى دارم كه به نزدم مي‏آيند</a><a class="text" href="w:text:1840.txt">ايمان به قدر   قول پيامبرص براى عايشه(رضى‏ اللَّه ‏عنها) هنگامى كه در جنازه طفلى از انصار حاضر گرديد</a><a class="text" href="w:text:1841.txt">وصيت عباده بن صامت(رض) به پسرش  در مورد ايمان به اندازه خير و شر از طرف خداوند</a><a class="text" href="w:text:1842.txt">گريه يكى از اصحاب در حال مرگش  به سبب اين كه نمى‏ دانست خداوند برايش چه مقدر نموده است </a><a class="text" href="w:text:1843.txt">گريه معاذ(رض) هنگامى كه مرگش فرا رسيد  چون نمى‏دانست كه خداوند برايش چه مقدر نموده است </a><a class="text" href="w:text:1844.txt">قول ابن عباس (رضى‏ اللَّه ‏عنهما) درباره كسى كه در قدر صحبت نموده بود</a><a class="text" href="w:text:1845.txt">قطع رابطه ابن عمر(رضى‏ اللَّه ‏عنهما) با يكى از  دوستانش كه درباره قدر چيزى گفته بود</a><a class="text" href="w:text:1846.txt">سخن على(رض) درباره قدر و در مورد كسى كه در آن چيزى بگويد</a></body></html>سخن عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) هنگام مردن زنى در خانه‏ اش در حال سجده
حاكم (476/3) از علقمه و او از مادرش روايت نموده كه: زنى داخل خانه عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) شد، و در خانه پيامبر ص در حالى كه تندرست و سالم بود نماز گزارد، وقتى سجده نمود هنوز سرش را بلند نكرده بود كه جان داد. عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) گفت: ستايش خدايى راست كه زنده مي ‏كند و مي‏ ميراند. در اين كار براى من عبرتى است درباره عبدالرحمن بن ابى بكر، كه در خوابگاه خويش هنگام چاشت خوابش برد. رفتند كه بيدارش كنند، ديدند كه مرده است، و در نفس عايشه بدگمانى ايجاد شد كه براى وى شرى ساخته شده باشد، يا در مورد وى عجله نموده باشند و او را زنده دفن كرده باشند، حالا بر اين باور است كه اين حادثه برايش عبرت است، و آنچه در نفسش از آن موضوع بود از بين رفت.
 
ايمان به فرشتگان  
سخن على(رض) درباره طغيان آب  و باد در روز نوح و روز عاد بر دو فرشته
ابن جرير از على(رض) روايت نموده، كه گفت: هر قطره‏اى از آب كه نازل مي‏شود، به اندازه‏اى نازل مي‏شود كه دردست‏هاى فرشته است، به استثناى روز نوح عليه السلام، چون براى آب بدون خزانه دار اجازه داده شد، و آب بر خزانه دار  طغيان نمود و بيرون شد، و اين همان قول خداوند است:
[انا لما طغى الماء].(الحاقة:11)
ترجمه: «ما وقتى كه آب طغيان كرد...».
و هر اندازه بادى كه مي‏وزد، به اندازه‏اى مي‏وزد كه در دست‏هاى فرشته است، به ا