 كه: پيامبر خدا ص مردى را به عنوان فرمانده سريه‏اى فرستاد، او در نمازها براى ياران خود پيش نماز بود و فرائتش را به قل هواللَّه احد خاتمه مي‏بخشيد، هنگامى كه برگشتند آن را براى رسول خدا ص يادآور شدند، فرمود: «از وى بپرسيد كه اين را به چه خاطر انجام مي‏دهد؟!» او را پرسيدند گفت: به علت اين كه اين سوره صفت رحمان است، و من دوست مي‏دارم كه آن را بخوانم، رسول خدا ص فرمود: «به او خبر بدهيد كه خداوند عزوجل دوستش مي‏دارد». بخارى و مسلم نيز اين را از عايشه روايت كرده‏ اند، چنانكه بيهقى گفته است.
 
تصديق پيامبر ص از گفته عالم يهوديى كه از خداوند سبحانه و تعالى صحبت نمود
بيهقى در الاسماء و الصفات (ص245) از عبداللَّه بن مسعود (رض) روايت نموده، كه گفت: عالم يهوديى نزد رسول خدا ص آمد و گفت: اى محمد - يا اى رسول خدا - خداوند آسمان‏ها را بر انگشتى قرار داده، ز مين‏ها را هم بر انگشتى، كوه‏ها و درخت‏ها را نيز بر انگشتى، آب و گل را هم بر انگشتى و ساير مخلوقات را بر انگشت ديگرى، و آن‏ها را تكان داده مي‏گويد: من پادشاه هستم، مي‏گويد: آن گاه پيامبر ص به خاطر تصديق قول عالم يهودى خنديد به قدريكه كه دندان‏هاى پسينش اشكار گرديد، بعد از آن گفت: 
[و ما قدروااللَّه حق قدره و الارض جميعا قبضته يوم القيامة] تا آخر آيه. (الزمر:67)
ترجمه: «آنان خداوند را آن گونه كه شايسته اوست نشناختند، در حالى كه تمام ز مين در روز قيامت در قبضه اوست».
اين را بخارى و مسلم در صحيح خود، چنانكه بيهقى مي‏گويد، روايت نموده ‏اند.

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1826.txt">حديث انس و ابوذر درباره اين كه چگونه خداوند مردم را حشر مي ‏كند</a><a class="text" href="w:text:1827.txt">امر پيامبرص به يارانش  كه بگويند: ما شاءاللَّه وحده لا شريك له </a><a class="text" href="w:text:1828.txt">سوال يهودى از پيامبرص  درباره مشيت و اراده خداوند و جواب وى به او</a><a class="text" href="w:text:1829.txt">خواب ماندن پيامبرص و اصحابش از نماز به مشيّت و اراده خدا</a><a class="text" href="w:text:1830.txt">دليل آوردن على (رض) براى مردى كه درباره مشيّت سخن مي‏گفت </a><a class="text" href="w:text:1831.txt">قول پيامبر (ص) به يارانش: اين حالت شما نفاق نيست</a><a class="text" href="w:text:1832.txt">قصه پيامبر (ص) با اعرابيى درباره حساب</a><a class="text" href="w:text:1833.txt">قصه معاذ هنگامى كه عمر(رض)  وى را براى جمع آورى صدقات فرستاد</a><a class="text" href="w:text:1834.txt">حديث عايشه(رض) در قصه مجادله</a><a class="text" href="w:text:1835.txt">سخنان ابوبكر(رض) درباره ايمان به خداوند سبحانه و تعالى</a></body></html>حديث انس و ابوذر درباره اين كه چگونه خداوند مردم را حشر مي ‏كند
بيهقى در الاسماء و الصفات (ص356) از انس بن مالك (رض) روايت نموده كه: از پيامبر ص پرسيده شد: چگونه كافر در روز قيامت بر رويش حشر مي‏شود؟ فرمود: «كسى كه او را در دنيا بر پاهايش روان ساخت، قادر است كه او را در روز قيامت بر رويش روان سازد». اين را بخارى، مسلم، احمد، نسائى، ابن ابى حاتم، حاكم و غير ايشان همانند آن از انس، چنانكه در الكنز (28/7) آمده، روايت كرده‏ اند. احمد از حذيفه بن اسيد روايت نموده، كه گفت: ابوذر (رض) برخاست و گفت: اى بنى غفار بگوييد و سوگند مخوريد، چون صادق تصديق شده ص برايم حديث بيان داشته كه مردم به سه گروه و فوج حشر  مي‏شوند: گروهى كه سوار و سير مي‏باشند و لباس هم دارند، گروهى كه پياده راه مي‏روند و سعى مي ‏كنند و گروهى كه فرشتگان آنان را بر روى‏هاى شان مي‏كشند و به سوى آتش حشرشان مي‏نمايند، آن گاه گوينده‏اى از ايشان گفت: اين دو گروه را شناختيم، آنانى را كه پياده مي‏روند و سعى مي ‏كنند چه شده است؟ گفت: خداوند عزوجل آفتى را بر سواريها نازل مي ‏كند، تا اين كه سواريى باقى نمى‏ماند، تا جايى كه شخص باغ خوش منظر خود را به عوض شتر پيرى مي‏دهد و آن را نمى‏يابد. اين چنين در تفسير ابن كثير (65/3) آمده است. حاكم (564/4) اين را از حذيفه از ابوذر همانند آن رايت نموده است، و گفته: اين حديث تا وليد بن ج ميع اسنادش صحيح است، ولى بخارى و مسلم آن را روايت نكرده‏ اند، و ذهبى مي‏گويد: مسلم در متابعات از وليد روايت نموده، و نسائى آن را حجّت آورده است.
 
امر پيامبرص به يارانش  كه بگويند: ما شاءاللَّه وحده لا شريك له 
بيهقى در الاسماء والصفات (ص110) از طفيل بن عبداللَّه (رض) - كه برادر عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) از طرف مادرش بود - روايت نموده كه: وى در خواب خود ديد كه با گروهى از مسيحيان روبرو شد و گفت: چه قدر قوم نيكى هستيد شما، اگر بر اين گمان نمى‏بوديد كه مسيح پسر خداست. گفتند شما هم قوم نيكى هستيد اگر نگوييد:  (ما شاءاللَّه و شاء محمد)، «آنچه خدا بخواهد و محمد بخواهد»، بعد از آن با گروهى از يهود روبرو گرديد و گفت: شما قوم نيكى هستيد اگر بر اين گمان نمى‏بوديد كه عزير پسر خداست، گفتند: و شما هم قومى هستيد كه مي‏گوييد: (ماشاءاللَّه و شاء محمد)، مي‏افزايد: آن گاه نزد پيامبر ص آمد، و آن را برايش تعريف كرد. پيامبر ص فرمود: «آيا آن را براى كسى بيان نموده‏اى؟» پاسخ داد: بلى، آن گاه پس از حمد و ثناى خداوند متعال گفت: «برادر تان آنچه را ديده، كه براى تان رسيده است، بنابراين آن را مگوييد، وليكن بگوييد: (ماشاءاللَّه وحده لا شريك له)، «آنچه خدا به تنهايى اش بخواهد، خدايى كه شريكى ندارد». و نزد وى هم چنين از حذيفه(رض) روايت است كه گفت: مردى از مسلمانان در خواب ديد، كه با مردى از اهل كتاب روبرو شد، وى گفت: شما قوم نيكى هستيد، اگر شرك نياوريد و نگوييد: (ماشاءاللَّه و شاء محمد)، وى آن را براى پيامبر ص يادآور شد، فرمود: «من آن را براى تان بد مي‏ديدم، بگوييد (ماشاءاللَّه ثم شاء فلان)، آنچه خدا بخواهد و بعد از آن فلان بخواهد». و بيهقى در الاسماء والصفات (ص110) از ابن عباس(رض) روايت نموده، كه گفت: مردى نزد رسول خدا ص آمد، و در مورد موضوعى با وى صحبت كرد، آن مرد به رسول خدا ص گفت: (ماشاءاللَّه و شئت)، «آنچه خدا بخواهد و تو بخواهى»، رسول خدا ص گفت: «آيا مرا مساوى خدا گردانيدى؟ بلكه آنچه را خدا به تنهايى اش بخواهد».
 
سوال يهودى از پيامبرص  درباره مشيت و اراده خداوند و جواب وى به او
بيهقى در الاسماء و الصفات (ص111) از اوزاعى روايت نموده، كه گفت: يهوديى نزد پيامبر ص آمد، و او را از مشيّت پرسيد، پيامبر ص فرمود: «مشيّت از آن خداوند متعال است»، يهودى گفت: من مي‏خواهم برخيزم، فرمود: «خداوند خواسته است كه برخيزى»، گفت: من مي‏خواهم كه بنشينم، فرمود: «خداوند خواسته است كه بنشينى»، گفت: من مي‏خواهم اين درخت خرما را قطع كنم، فرمود: «خداوند خواسته است كه آن را قطع كنى»، گفت: من مي‏خواهم آن را ترك كنم، فرمود: «خداوند خواسته است كه آن را ترك نمايى». مي‏افزايد: آن گاه جبريل عليه الصلاه والسلام نزدش آمد و گفت: حجت و دليلت برايت تلقين شد، چنانكه براى ابراهيم عليه السلام تلقين گرديد، مي‏گويد: و قرآن نازل گرديد و گفت: 
[ما قطعتم من لينة اوتركتموها قائمة على اصولها فباذن‏ اللَّه 