 آن، چنان كه در الترغيب (163/5) آمده، روايت كرده است.
 
طعام و لباس پيامبر ص
ابن ماجه و حاكم از انس (رض) روايت نموده‏ اند، كه گفت: پيامبر خدا ص لباس پشمي  را مي ‏پوشيد، و كفش وصله دار را بر پاى مي ‏نمود. و افزود: رسول خدا ص طعام درشت بدمزه را مي ‏خورد، و گليم خشن را بر تن مي ‏نمود، به حسن گفته شد: طعام درشت چيست؟ گفت: جوى غليظ و درشت، كه آن را پيامبر ص جز با جرعه‏اى از آب فرو نمي ‏برد. در اين يوسف ابن ابى كثير آمده، كه مجهول است و او از نوح ابن ذكوان روايت نموده، كه وى واهيست، حاكم مي ‏گويد: صحيح الاسناد است، و نزد وى: به عوض «بشع» «درشت»، «خشناً»، «خشن» آمده. اين چنين در الترغيب (163/5) آمده است.
 
آنچه ميان پيامبر خدا ص و ام ايمن در پختن نان گرد نازك به وقوع پيوست
ابن ماجه و ابن ابى الدنيا در كتاب الجوع و غير اين دو از ام ايمن (رضي الله عنها) روايت نموده‏ اند كه: وى آردى را غربال نمود، و آن را براى پيامبر خدا ص نان گرد و نازك ساخت، رسول خدا ص گفت: «اين چيست؟» ام ايمن پاسخ داد خوراكى است، كه آن را در سرزمين خود  مي ‏سازيم خواستم از آن برايت نان سازم، پيامبر ص فرمود: «آن را (درآن) باز بگردان، و بعد خميرش كن». اين چنين در الترغيب (154/5) آمده است.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1064.txt">حديث سلمي  همسر ابورافع درباره خوردن پيامبر ص</a><a class="text" href="w:text:1065.txt">حديث ابن عمر رضى‏ اللَّه  عنهما درباره زهد و پارسايى پيامبر ص</a><a class="text" href="w:text:1066.txt">زهد و پارسايى ابوبكر صدّيق (رض)  </a><a class="text" href="w:text:1067.txt">حديث عائشه درباره اين كه  ابوبكر رضى‏ اللَّه  عنهما چيزى از خود به جاى نگذاشت</a><a class="text" href="w:text:1068.txt">آنچه ميان او و عمر رضى‏ اللَّه  عنهما و روزى كه به خلافت برگزيده شد، اتفاق افتاد</a><a class="text" href="w:text:1069.txt">روايت حميدبن هلال درباره آنچه ميان ابوبكر و عمر رضى‏ اللَّه  عنهما واقع شد</a><a class="text" href="w:text:1070.txt">زهد و پاراسى عمربن الخطاب  </a><a class="text" href="w:text:1071.txt">حديث حسن بصرى درباره تذكّر زهد عمر (رض) در [مسجد]  جامع بصره</a><a class="text" href="w:text:1072.txt">زهد و پارسايى وى (رض) در خوردن</a><a class="text" href="w:text:1073.txt">ذكر طعام وى (رض) در روايت انس و سائب بن يزيد</a></body></html>حديث سلمي  همسر ابورافع درباره خوردن پيامبر ص
طبرانى از سلمي  همسر ابورافع (رضي الله عنهما)  روايت نموده، كه گفت: حسن بن على، عبد اللَّه  بن جعفر و عبد اللَّه  بن عباس (رض) نزدم داخل شدند و گفتند: براى ما از آن طعامي  بساز كه خوردن آن خوش پيامبر ص مي ‏آمد،[سلمي ] گفت: اى فرزندانم، امروز شما اشتهاى آن را نداريد [و دوستش نمي ‏داريد] ، آن گاه برخاستم و جوى را گرفتم و آردش نمودم، و آن را پاك كردم و از آن نانى ساختم، كه نانخورشش روغن بود، و مرچ (فلفل) را روى آن پاشيدم، و آن را براى شان تقديم داشتم و گفتم: پيامبر ص اين را دوست مي ‏داشت. هيثمي  (325/10) مي ‏گويد: رجال آن رجال صحيح اند، غير فائد مولاى ابن ابى رافع كه ثقه است. و در الترغيب (159/5) گفته است: آن را طبرانى روايت نموده، و اسنادش جيد است.
 
حديث ابن عمر رضى‏ اللَّه  عنهما درباره زهد و پارسايى پيامبر ص
ابوشيخ و ابن حبان در كتاب الثواب از ابن عمر (رضي الله عنهما) روايت نموده‏ اند، كه گفت: با پيامبر خدا ص بيرون شديم، تا اين كه داخل يكى از باغهاى انصار شد، و از خرماها مي ‏برداشت و مي ‏خورد، به من گفت: «اى ابن عمر، چرا نمي ‏خورى؟» گفتم: اى رسول خدا اشتهاى آن را ندارم، گفت: «ولى من اشتهاى آن را دارم، اين صبح چهارم است كه طعامي  را نچشيده‏ام، و اگر خواسته باشم، پروردگارم عزّوجل را دعا مي ‏كنم، و او مانند ملك كسرى و قيصر به من مي ‏دهد، و تو اى ابن عمر، وقتى در قومي  باقى ماندى كه رزق يكساله خويش را پنهان مي ‏كنند، و يقين ضعيف مي ‏شود، چه خواهى نمود؟!» به خدا سوگند، هنوز دور نشده بوديم كه نازل گرديد:
[و كاين من دابة لا تحمل رزقها اللَّه  يرزقها و اياكم، و هوالسميع العليم] .(عنكبوت:6)
ترجمه: «و چه بسيار جنبندگانى كه روزى خود را حمل نمي ‏كنند، خداوند آنها و شما را رزق مي ‏دهد، و او شنوا و داناست.
آن گاه پيامبر خدا ص فرمود: «خداوند مرا به ذخيره نمودن دنيا امر ننموده است، و نه هم به پيروى شهوت‏ها، و كسى كه دنيا را به هدف زندگى هميشگى ذخيره نمايد [به هدف نمي ‏رسد] ، زيرا زندگى به دست خداوند عزّوجل است، آگاه باشيد، كه من درهم و دينارى را ذخيره نمي ‏كنم، و رزقى را براى فردا پنهان نمي ‏نمايم». اين چنين در الترغيب (149/5) آمده است. و ابن ابى حاتم از ابن عمر (رضي الله عنهما) مثل آن را روايت نموده، و در آن ابوعطوف جزرى آمده، كه ضعيف مي ‏باشد، چنان كه در تفسير ابن كثير (420/3) آمده است.
 
روايت امّ المؤمنين عائشه رضى‏ اللَّه  عنها در اين باره
طبرانى در الاوسط از عائشه (رضي الله عنها) روايت نموده، كه گفت: جامي  براى پيامبر خدا ص آورده شد، كه در آن شير و عسل بود، گفت: «دو نوشيدنى، در يك نوشيدن، و دو نانخورش در يك جام! من به اين نيازى ندارم. من نمي ‏گويم كه اين حرام است، ولى دوست ندارم، خداوند عزّوجل مرا روز قيامت از فضول دنيا پرسان نمايد، براى خداوند تواضع مي ‏كنم، و هر كسى براى خداوند تواضع نمايد، خداوند او را بلند نمايد، و هر كسى تكبّر نمايد، خداوند او را ذليل گرداند، و هر كسى ميانه روى در پيش گيرد، خداوند او را غنى سازد، و هر كسى مرگ را زايد ياد كند، خداوند او را دوست دارد». اين چنين در الترغيب (158/5) آمده است. و هيثمي  (325/10) مي ‏گويد: در آن نعيم بن مورع عنبرى آمده، وى را ابن حبان ثقه دانسته، و بيشتر از يك تن ضعيفش دانسته‏اند، و بقيه رجال آن ثقه‏ اند..
 
زهد و پارسايى ابوبكر صدّيق (رض)  
حديث زيدبن ارقم در اين باره
بزار از زيدبن ارقم (رض) روايت نموده، كه گفت: با ابوبكر (رض) بوديم، وى آب خواست، و آب و عسل آورده شد، هنگامي  كه آن را به دست خود گذاشت، به آواز بلند گريست، حتى گمان نموديم كه وى را چيزى شده است، ولى او را از چيزى پرسان نمي ‏كرديم، هنگامي  كه فارغ شد، گفتيم: اى خليفه رسول خدا، چه تو را به اين گريه واداشت؟ گفت: هنگامي  كه با پيامبر خدا ص بودم، ناگهان وى را ديدم كه چيزى را از خود دور مي ‏كرد، ولى من آن چيز را نمي ‏ديدم، گفتم: اى رسول خدا، چه را از (خودت) دور مي ‏كنى، و من چيزى را نمي ‏بينم؟ گفت: «دنيا خود را برايم عرضه داشت، گفتم: از من دور شو، دنيا گفت: اما تو مرا نمي ‏يابى»، ابوبكر گفت: و (آن ) بر من گران تمام شد، و ترسيدم كه با امر پيامبر ص مخالفت نموده باشم، و دنيا بر من پيوسته باشد.
هيثمي  (254/10) مي ‏گويد: اين را بزار روايت نموده، و در آن عبدالواحد بن زيد الزاهد آمده، و او نزد جمهور ضعيف مي ‏باشد، ولى ابن حبابن او را در ثقه‏ها ذكر نموده، و گفته است: حديث وى وقتى معتبر است كه در فوق و تحت او ثقه‏اى قرار داشته باشد، و بقيه رجال آن ثقه‏ اند.. و در الترغيب (168/5) مي ‏گويد: اين را ابن ابى الدنيا و بزار روايت نموده‏ اند، و راويان آن 