ر شد و گفت: كسى كه اين را براى شما داده، و براى شما گشوده، و براى شما سپرده است، خزانه‏هاى خويش را وقتى كه محمّد ص زنده بود بازداشته بود، آنها در حالى صبح مي ‏نمودند كه دينار و درهمي  نزدشان نمي ‏بود، و نه هم پيمانه‏اى از طعام، و بعد از آن، اى برادر بنى عبس [اين همه فراخى پيش آمد] !!
و نزد طبرانى از مردى از بنى عبس روايت است، كه گفت: من با سلمان در كنار دجله راه مي ‏رفتم، گفت: اى برادر بنى عبس پايين شود و بنوش، من نوشيدم، گفت: نوشيدن تو چه را از دجله كم نمود؟ گفتم: چه را مي ‏تواند كم كند، گفت: علم هم همين طور است، از آن گرفته مي ‏شود و كم نمي ‏گردد، بعد گفت: سوار شو، و بر خرمن‏هايى ازجو و گندم عبور نموديم، گفت: چه فكر مي ‏كنى اين براى ما گشوده شد، و بر ياران محمّد ص مسدود شد، آيا اين به خير ما و شر آن‏ها بوده است؟ گفتم: نمي ‏دانم، (گفت): ولى من مي ‏دانم، شرى براى ما، و خيرى براى آن‏ها بوده است، افزود: پيامبر خدا ص سه روز متوالى تا اينكه به خداوند عزّوجل پيوست سير نشد. هيثمي  (324/10) مي ‏گويد: در آن راوى است، كه از وى نام برده نشده است، ولى بقيه رجال وى ثقه دانسته شده‏ اند.
 
عيادت سعدبن ابى وقاص از سلمان و آنچه ميان ايشان اتفاق افتاد
ابونعيم در الحليه (195/1) از ابوسفيان و او از شيخ‏هاى خود روايت نموده كه: سعدبن ابى وقاص (رض) جهت عيادت نزد سلمان (رض) داخل شد، و سلمان گريست، سعد به او گفت: تو را چه مي ‏گرياند؟ ياران خود را ملاقات مي ‏كنى، و نزد پيامبر خدا ص بر حوض وارد مي ‏شوى، و پيامبر خدا ص در حالى درگذشت كه از تو راضى بود! گفت: از ترس مرگ، و حرص بر دنيا نمي ‏گريم، ولى پيامبر خدا ص ما را امر نموده، و گفته بود: «بايد دست داشته هر يك از شما از دنيا به مقدار توشه يك سوار باشد». و اين مالها در اطراف من‏اند - در اطراف وى فقط يك آفتابه يا طشت و مانند آن بود - سعد به او گفت: براى ما نصيحتى نما تا بعد تو بدان التزام ورزيم، سلمان به او گفت: پروردگارت را هنگام قصد كردنت، هر وقت كه قصد مي ‏كنى، و هنگام حكم نمودنت، و وقتى كه حكم نمودى و در اثناى دست خود، وقتى كه تقسيم نمودى ياد كن. اين را حاكم روايت نموده، و صحيح دانسته، چنان كه در الترغيب (127/5) آمده، و ابن سعد (65/4) از ابوسفيان و او از شيخ هايش به مانند اين روايت نموده است، و در روايت حاكم آمده: در اطراف وى فقط طشت، كاسه بزرگ و آفتابه بود. اين را ابن الاعرابى از ابوسفيان از شيخ‏هاى وى مختصراً، چنان كه در الكنز (147/2) آمده، روايت كرده است.
و نزد ابن ماجه كه راويانش ثقه‏ اند. از انس (رض) روايت است كه گفت: سلمان (رض) مريض شد، و سعد (رض) وى را عيادت نمود، ديدش كه مي ‏گريد، آن گاه به او گفت: اى برادرم تو را چه مي ‏گرياند؟ آيا هم صحبت پيامبر خدا ص نبودى؟ آيا اين طور نيست؟ آيا اين طور نيست؟ سلمان گفت: من در برابر يكى از اين دو هم نمي ‏گريم، نه از روى بخيلى بر دنيا گريه مي ‏كنم، و نه هم به خاطر كراهيت آخرت، وليكن پيامبر خدا ص به ما امرى نموده بود، و من خود را چنان مي ‏بينم كه تعدّى نموده‏ام، گفت: چه امرى نموده بود؟ گفت: ما را امر نموده بود، كه براى يكى از شما به مقدار توشه يك سوار كفايت كند، و من خود را چنان مي ‏بينم كه تعدّى نموده‏ام، و اما تو اى سعد، در اثناى قصدت، وقتى كه قصد كردى از خدا بترس. ثابت مي ‏گويد، به من خبر رسيده كه وى جز بيست و چند درهم و نفقه اندكى كه نزدش بود، ديگر چيزى از خود به جاى نگذاشت. اين چنين در الترغيب (128/5) آمده است.
 
انگيزه ناراحتى و  ناشكيبايى سلمان (رض) هنگام وفات
نزد ابن حبان در صحيحش از عامربن عبد اللَّه  روايت است: هنگامي  كه مرگ سلمان الخير  فرا رسيد(سلمان الخير لقب سلمان است كه پيامبر خدا ص آن را به وى داده است.)، از وى كمي  ناراحتى و ناشكيبايى ديدند، گفتند: اى ابوعبد اللَّه  تو را چه ناراحت مي ‏سازد؟ در حالى كه سابقه‏اى در خير دارى، با پيامبر خدا ص در غزوه‏هاى خوب و فتوحات بزرگ اشتراك نموده‏اى، گفت: اين مرا ناراحت و بى‏صبر مي ‏سازد، كه دوست‏مان ص در وقت جدايى از ما ما را امر نمود و گفت: «بايد براى هر شخص شما به اندازه توشه يك سوار كفايت كند»، و اين چيزى است كه مرا ناراحت ساخته است». بعد مال سلمان جمع شد، و قيمت آن پانزده درهم بود. اين چنين در الترغيب (184/5) آمده است. و اين را ابن عساكر از عامر به مانند آن، چنان كه در الكنز (45/7) آمده، روايت كرده، مگر اين كه نزد وى آمده: پانزده دينار. اين چنين در الكنز از ابن حبان ذكر شده است. و اين چنين اين را ابونعيم در الحليه (197/1) از عامربن عبد اللَّه  در اين حديث، روايت نموده، و بعد از آن گفته: اين چنين عامربن عبد اللَّه  گفته است: دينار، و بقيه بر ده درهم و اندى اتفاق نموده‏ اند، و بعد از آن از على بن بذيمه روايت نموده، كه گفت: متاع سلمان فروخته شد، و به چهارده درهم رسيد. اين چنين اين را طبرانى از على روايت نموده است، و در الترغيب (186/5) مي ‏گويد: اسناد آن جيد است، مگر اين كه على سلمان را درك ننموده بود.
 
خوف و هراس ابوهاشم بن عتبه بن ربيعه قريشى  
قصه وى با معاويه رضى‏ اللَّه  عنهما در وقت وفات
ترمذى و نسائى از ابووائل (رض) روايت نموده‏ اند كه گفت: معاويه (رض) براى عيادت ابوهاشم بن عتبه (رض) كه مريض بود، تشريف آورد، و او را در حالى يافت كه مي ‏گريست، گفت: اى دايى تو را چه مي ‏گرياند؟ آيا درد، تو را ناراحت مي ‏سازد، يا حرص بر دنيا؟ گفت: نه، هرگز، وليكن پيامبر خدا ص ما را وصيتى نموده بود كه بدان عمل ننموديم، پرسيد: آن چيست؟ گفت: من از وى شنيدم كه مي ‏گفت: «از جمع مال فقط يك خادم و يك سوارى در راه خدا كافى است». و من امروز خود را در حالى مي ‏يابم كه جمع نموده‏ام. اين را ابن ماجه از ابووائل از سمره بن سهم از مردى از قومش كه از وى نام نبرده روايت نموده است، كه گفت: نزد ابوهاشم بن عتبه رفتم و معاويه (رض) نزدش آمد... و حديث را مانند آن متذكر شده است. اين را ابن حبّان در صحيح خود از سمره بن سهم روايت نموده، كه گفت: من نزد ابوهاشم بن عتبه در حالى فرود آمدم، كه به طاعون مبتلا شده بود، معاويه (رض) نيز نزدش آمد... و حديث را متذكر شده. و رزين آن را متذكر شده، و در آن افزوده است: هنگامي  كه وفات نمود آنچه از خود به جاى گذاشته بود، حاضر كرده شد و به سى درهم بالغ گرديد، كه در آن جمله كاسه‏اى كه در آن خمير مي ‏نمود و مي ‏خورد نيز حساب شده بود. اين چنين در الترغيب (184/5) آمده است.
و اين را بغوى و ابن السكن از ابو وائل از سمره بن سهم از مردى از قوم وى، چنان كه در الاصابه (201/4) آمده، روايت كرده‏ اند، و صاحب الاصابه گفته است: ترمذى و غير وى به سند صحيح از ابووائل روايت نموده‏ اند كه گفت: معاويه نزد ابوهاشم آمد، و آن را متذكر شده است. و حديث را همچنين حاكم (638/3) از ابووائل روايت نموده، و ابن عساكر [آن را]  از طريق سمره، چنان كه در الكنز (149/2) آمده، روايت كرده است.
 
هراس ابوعبيده بن جراح (رض)  و گريه وى بر بسط و گسترش دنيا
احمد از ا