زد ابوعبيد از حسن روايت است كه گفت: عمر بن خطاب (رض) اين را خواند.
[إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ لَوَاقِعْ. مَالَهِ مِنْ دافِعُ]. 
ترجمه: «عذاب پروردگارت واقع شدنى است. براى آن هيچ بازدارنده‏اى نيست».
و از [انديشه و ترس] آن چنان ورم كرد كه بيست روز مردم به عيادتش مي ‏رفتند. و نزد ابوعبيد از عبيد بن ع مي ر (رض) روايت است كه گفت: عمربن خطاب (رض) نماز فجر را براى ما امامت نمود، و در آن سوره يوسف را شروع نمود و آن را خواند، تا اينكه به اينجا رسيد:
[وَ ابْيَضَّتْ عَيْنَاه مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيْمٌ]. 
ترجمه: «و هر دو چشم او به سبب اندوه سفيد گرديد، و غم خود را در حالى كه پر از غم مي ‏بود فرو مي ‏خورد».
و گريه نمود تا اينكه قرائتش قطع شد و ركوع نمود.(1308) و نزد عبدالرزاق سعيدبن منصور، ابن سعد، ابن ابى شيبه و بيهقى از عبد اللَّه  بن شداد بن‏هاد روايت است كه گفت: صداى سينه عمر را توأم با گريه در حالى كه در آخر صفوف در نماز صبح بودم شنيدم، و او سوره يوسف را مي ‏خواند، تا اينكه به اينجا رسيد:
[إِنَّمَا أشْكُوْا بَثِّى وَ حُزْنِيّ إِلى‏ اللَّه ]. 
ترجمه: «من فقط غم سخت و اندوه خود را به خدا شكايت و بيان مي ‏كنم». 
و ابونعيم  از هشام بن حسن روايت نموده، كه گفت: عمر (رض) آيه را تكرار مي ‏نمود گلويش مي ‏گرفت، و گريه مي ‏نمود تا اينكه  مي ‏افتاد، بعد از آن در خانه خود مي ‏بود، تا اينكه عيادت مي ‏شد، و او را گمان  مي ‏نمودند كه مريض است.
 
گريه عثمان (رض)
ترمذى - كه آن را حسن دانسته - از هانى‏ء مولاى عثمان بن عفان (رض) روايت نموده، كه گفت: عثمان (رض) وقتى بر قبرى مي ‏ايستاد، آن قدر مي ‏گريست كه ريشش‏تر مي ‏شد، به او گفته شد: جنت و دوزخ را ياد مي ‏كنى ولى گريه نمى‏نمايى، و قبر را ياد مي ‏كنى و گريه مي ‏كنى؟! گفت: من از پيامبر خدا ص شنيدم كه  مي ‏گفت: «قبر اولين منزل از منازل آخرت است، اگر [انسان] از آن نجات پيدا كند، ما بعد آن (از آن) آسان‏تر است و اگر از آن نجات نيابد، ما بعد آن شديدتر است». مي ‏افزايد: و از رسول خدا ص شنيدم كه  مي ‏گفت: هر منظرى را كه ديدم قبر از آن وحشتاكتر است». و و رزين در اين افزوده است كه: هانى گفت: از عثمان شنيدم كه بر قبرى مي ‏سرود:
فان تنج منها تنج من ذى عظيمة
والا فانى لا اخالك ناجيا
«اگر از قبر نجات يابى از جايى بزرگى نجات يافته‏اى، و الا من تو را كا مي اب فكر نمى‏كنم». 

گريه معاذ (رض)
حاكم  - كه لفظ از وى است - و ابونعيم  از ابن عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده‏اند كه گفت: عمر از نزد معاذبن جبل (رضى‏ اللَّه  عنهما) گذشت كه گريه مي ‏نمود، گفت: چه تو را مي ‏گرياند؟ پاسخ داد: حديثى كه از پيامبر خدا ص شنيدم: «كمترين ريا شرك است، و محبوب‏ترين بندگان نزد خداوند پرهيزكاران مخفى هستند، آنانى كه اگر غالب شدند، جستجو نشود، و وقتى كه حاضر شوند، شناخته نشوند، اين‏ها امامان هدايت و چراغ‏هاى علم اند». حاكم مي ‏گويد: از اسناد صحيح برخوردار است، ولى بخارى و مسلم آن را روايت ننموده‏اند. ذهبى مي ‏گويد: درباره ابوقحذم [راوى]، ابوحاتم گفته است: حديثش نوشته نمى‏شود، و نسائى گفته: ثقه نيست.
 
گريه ابن عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما)
ابونعيم  از قاسم بن ابى بزه روايت نموده، كه گفت: كسى كه از اين عمر (رضى  اللَّه  عنهما) شنيده بود برايم حديث جديد بيان نمود كه: وى اين را خواند:
[وَيْلٌ لِلْمُطَقِّفِيْنَ] تا به اين جا رسيد [يَوْمَ يَقُومُ النَّاس لِرَبِّ الْعالمين]. 
ترجمه: «واى بر كم‏كنندگان... روزى كه ايستاده مي ‏شوند مردم به حضور پروردگار عال ميان».
افزود: آن گاه ابن عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) گريه نمود حتى كه افتاد، و از خواندن ما بعد آن عاجز آمد. و احمد مانند اين را،  روايت نموده است، و نزد هر دوى شان همچنان از نافع روايت است كه گفت: ابن عمر 0رضى‏ اللَّه  عنهما( هر گاه اين دو آيه آخر سوره بقره را خوانده، گريه نموده است:
[وَ إِنْ تُبْدُوْا مَا فِي اُنْفُسِكُمْ أوْتُخْفُوْهُ يُحَاسِبْكُمْ بِهِ‏ اللَّه ]. 
ترجمه: «و اگر آنچه را در دل‏هاى تان است آشكار كنيد يا پنهان كنيد، خداوند شما را به آن حساب مي ‏كند».
بعد از آن  مي ‏گفت: اين حساب خيلى‏ها شديد است. و نزد ابونعيم همچنان  از نافع روايت است كه گفت: ابن عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) وقتى كه  مي ‏خواند،
[ألَمْ يَأنِ لِلَّذْيِنَ آمَنُوا أنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّه ]. 
ترجمه: «آيا مؤمنان را وقت آن نرسيده كه دلهاى شان از ياد كردن‏ اللَّه  بترسد».
گريه مي ‏نمود، و گريه بر وى غلبه مي ‏يافت.  و ابن سعد  از يوسف بن ماهك روايت نموده، كه گفت: با ابن عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) نزد عبيد بن ع مي ر (رض) رفتم، او براى ياران خود حكايت مي ‏نمود، به طرف ابن عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) نگاه كردم كه چشم‏هايش اشك مي ‏ريزند.  و نزد ابن سعد  از عبيدبن ع مي ر روايت است كه: وى تلاوت نمود:
[فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ كُلِّ اُمَّةٍ بِشَهِيْد]. 
ترجمه: «آن گاه چگونه خواهد بود كه از هر امت گواهى بياوريم».
تا اينكه آيه را ختم نمود، و ابن عمر بر اثر اين آنقدر گريست كه ريش و گريبانش از اشكش تر شد، عبد اللَّه  مي ‏گويد: كسى كه در پهلوى ابن عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) بود برايم حديث بيان نموده گفت: خواستم تا به سوى عبيدبن ع مي ر بروم و به او بگويم: بس است كوتاه كن، چون اين شيخ را اذيت نمودى.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1677.txt">گريه ابن عباس و عباده بن صامت (رضى‏ اللَّه  عنهم)</a><a class="text" href="w:text:1678.txt">گريه عبد اللَّه  بن عمرو و ابوهريره (رضى‏ اللَّه  عنهم)</a><a class="text" href="w:text:1679.txt">قول ابن عمر و انس درباره حفظ زبان</a><a class="text" href="w:text:1680.txt">وصف صحابه از سخن گفتن پيامبر ص</a><a class="text" href="w:text:1681.txt">پشيمانى و ندامت عمروبن عاص به سبب كثرت سؤالش از پيامبر ص</a><a class="text" href="w:text:1682.txt">تبسم و خنده سيدنا محمد پيامبر خدا ص</a><a class="text" href="w:text:1683.txt">عمره و پرسيدن عايشه از وضعيت پيامبر ص در خانه‏ اش</a><a class="text" href="w:text:1684.txt">خنده پيامبر ص</a><a class="text" href="w:text:1685.txt">خنده پيامبر ص در روز خندق</a><a class="text" href="w:text:1686.txt">خنده پيامبر ص از عملكرد مرد فقيرى در رمضان</a></body></html>گريه ابن عباس و عباده بن صامت (رضى‏ اللَّه  عنهم)
ابونعيم  از عبد اللَّه  بن ابى مليكه روايت نموده، كه گفت: ابن عباس (رضى‏ اللَّه  عنهما) را از مكه تا مدينه همراهى نمودم، وى وقتى فرود مي ‏آمد بخشى از شب را قيام مي ‏نمود،  مي ‏گويد: ايوب ازوى پرسيد كه قرائتش چگونه بود؟ گفت: وى خواند:
[وَ جاَءَتْ سَكْرَةُ الْمَوتِ بِالْحَقْ ذلِكَ مَا كُنْتَ مِنْهُ تُحِيْدُ]. 
ترجمه: «سرانجام سكرات مرگ فرارسيد، اين همان چيزى است كه از آن مي ‏گريختى و كناره مي ‏گرفتى».
و اين را به ترتيل مي ‏خواند، و صداى سينه‏اش توأم با گريه افزون مي ‏شد. و نزد وى همچنان  از ابورجاء (رض) روايت است كه گفت: اين جاى ابن عباس - مجراى اشكش - چون بند كفش كهنه بود. و ابونعيم  از 