 ‏يابد». 
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:1632.xml">بخشهاي 451 تا 460</a><a class="folder" href="w:html:1643.xml">بخشهاي 461 تا 470</a><a class="folder" href="w:html:1654.xml">بخشهاي 471 تا 480</a><a class="folder" href="w:html:1665.xml">بخشهاي 481 تا 490</a><a class="folder" href="w:html:1676.xml">بخشهاي 491 تا 500</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1633.txt">قول ابودرداء، عايشه و اسماء درباره شكر</a><a class="text" href="w:text:1634.txt">اجر وپاداش سيدنا محمد رسول خدا ص</a><a class="text" href="w:text:1635.txt">تكلف صحابه در ايستادن در نماز براى بدست آوردن ثواب</a><a class="text" href="w:text:1636.txt">قصه ربيعه بن كعب با پيامبر ص درباره حرص وى به ثواب</a><a class="text" href="w:text:1637.txt">عبدالجبار بن حارث و طلب ثواب از صحبتش با پيامبر ص</a><a class="text" href="w:text:1638.txt">قول پيامبر ص درباره عمروبن تغلب و قول عمرو در اين باره</a><a class="text" href="w:text:1639.txt">قصه على و عمر با مردى كه مادرش را طواف مي ‏داد</a><a class="text" href="w:text:1640.txt">دست كشيدن ابن عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) از شتر خود و چراننده آن براى خدا و ازدواجش به خاطر ثواب</a><a class="text" href="w:text:1641.txt">قول عمار (رض) در حال حركتش به سوى صفّين</a><a class="text" href="w:text:1642.txt">قول ابن عمر درباره عملش بعد از پيامبر ص</a></body></html>قول ابودرداء، عايشه و اسماء درباره شكر
ابن عساكر از ابودرداء (رض) روايت نموده، كه گفت: در هر شب و روزى كه داخل شده‏ام، و مردم بلايى را در آن به من نسبت نداده‏اند، آن را نعمت بزرگى از طرف خدا بر خود ديده‏ام. و نزد وى همچنان از ابودرداء روايت است كه گفت: كسى كه نعمت خداوند را جز در خوردن و نوشيدن بر خود نبيند، فهمش كم و عذابش فرارسيده است. 
ابن ابى الدنيا و ابن عساكر از عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) روايت نموده‏اند كه گفت: هر بنده‏اى كه آب صفا را بنوشد، و آن آب بدون اذيت داخل شود، و بدون اذيت خارج گردد، شكر بر وى واجب شده است.  و طبرانى در الكبير از اسماء بنت ابى بكر (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده: هنگامى كه ابن زبير (رضى‏ اللَّه  عنهما) به قتل رسيد، نزد اسماء چيزى بود كه پيامبر ص آن را در سبدى به او داده بود، و او آن را گم كرده و به جستجويش پرداخت، هنگامى كه آن را پيدا كرد به سجده افتاد. 
 
اجر و پاداش  
اجر وپاداش سيدنا محمد رسول خدا ص
احمد از عبد اللَّه  بن مسعود (رض) روايت نموده، كه گفت: در روز بدر براى سوار شدن هر سه تن يك شتر رسيده بود، و ابولبابه و على (رضى‏ اللَّه  عنهما) همراهان پيامبر خدا ص بودند، مي ‏گويد: نوبت پياده رفتن پيامبر ص بود، آن دو گفتند: ما به عوض تو پياده مي ‏رويم، فرمود: «شما ازمن قوى‏تر نيستيد، و من در اجر از شما بى نيازتر نيستم». 

اجر و پاداش اصحاب نبى ص  
تكلف صحابه در ايستادن در نماز براى بدست آوردن ثواب
طبرانى در الكبير از مطلب بن ابى وداعه (رض) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص مردى را ديد كه نشسته نماز مي ‏خواند، فرمود: «نماز نشسته نصف نماز ايستاده است»،  آن گاه مردم به قيام تكلف نمودند.  و نزد احمد از ابن شهاب از انس (رض) روايت است كه گفت: پيامبر ص در حالى وارد مدينه شد،كه در مدينه تب وجود داشت، و مردم به تب مبتلا شدند، پيامبر ص داخل مسجد شد، و مردم نشسته نماز مي ‏خواندند، گفت: «نماز نشسته نصف نماز ايستاده است».  و زياد به روايت از ابن اسحاق گفته است، ابن شهاب زهرى از عبد اللَّه  بن عمروبن عاص (رضى‏ اللَّه  عنهما) متذكر شده: هنگامى كه پيامبر خدا ص و اصحابش وارد مدينه شدند، تب مدنيه آنان را فرا گرفت و همه مريض شدند و به تكليف افتادند، و خداوند آن را از نبى خود دور كرده بود، بطورى كه همه نشسته نماز مي ‏خواندند، مي ‏گويد: پيامبر خدا ص بيرون آمد، [ و ديدم] كه آن‏ها همانطور در نماز مي ‏خوانند، آن گاه به آنان گفت: «بدانيد كه نماز نشسته نصف نماز ايستاده است»، بعد مسلمانان به خاطر بدست آوردن اجر و پاداش على رغم ضعف و مريضيى كه داشتند به قيام تكلف نمودند. 
 
قصه ربيعه بن كعب با پيامبر ص درباره حرص وى به ثواب
احمد از ربيعه بن كعب (رض) روايت نموده، كه گفت: تمام روز خدمت رسول خدا ص را مي ‏كردم تا اينكه نماز عشاء را مي ‏خواند، بعد وقتى كه به خانه‏اش داخل مي ‏شد، بر دروازه‏اش مي ‏نشستم، و [با خود]  مي ‏گفتم: ممكن است براى پيامبر خدا ص ضرورتى پيش آيد، و پى در پى از رسول خدا ص مي ‏شنيدم كه  مي ‏گفت: (سبحان‏ اللَّه  و بحمده)، تا اينكه خسته مي ‏شدم و بر مي ‏گشتم، يا چشم‏هايم بر من غلبه  مي ‏نمودند و خواب مي ‏رفتم، روزى برايم با در نظر گرفتن حقم بر او و خدمتم برايش گفت: «اى ربيعه بن كعب از من بخواه تا به تو بدهم»، مي ‏گويد: گفتم: اى پيامبر خدا، در اين‏باره فكر مي ‏كنم و بعد آن را به عرض مي ‏رسانم. مي ‏افزايد: با خود فكر نمودم، و دانستم كه دنيا قطع شدنى و زايل شدنى است، و در آن رزقى برايم هست كه  مي ‏آيد و كفايت خواهد نمود. مي ‏گويد: بنابراين گفتم: از پيامبر خدا درباره آخرتم سؤال مي ‏كنم، چون وى نزد خداوند از منزلت [بلندى] كه لايق اوست برخوردار مي ‏باشد، مي ‏افزايد: بعد نزدش آمدم و گفت: «اى ربيعه چه كردى؟» مي ‏گويد: گفتم: بلى، اى پيامبر خدا، از تو مي ‏خواهم تا نزد پروردگارت مرا شفاعت كنى، و او مرا از آتش رها سازد، مي ‏گويد: پيامبر ص پرسيد: «اى ربيعه چه كسى تو را به اين امر نمود؟» مي ‏گويد: گفتم: نه، سوگند به ذاتى كه تو را به حق مبعوث نموده، هيچ كس مرا به اين امر نكرده است، ولى هنگامى كه تو گفتى، از من سؤال كن به تو مي ‏دهم، و نزد خداوند از منزلت [بلندى]برخوردار بودى كه تو لايق آن هستى، در كار خود فكر نمودم، و دانستم كه دنيا قطع شدنى و زايل شدنى است، و من در آن رزقى دارم كه برايم خواهد آمد، بنابراين گفتم: از پيامبر خدا براى آخرتم سئوال مي ‏كنم، مي ‏گويد: آن گاه پيامبر خدا ص مدت طولانى خاموش شد، و بعد از آن به من گفت: «من اين كار را مي ‏كنم، ولى مرا بر نفست به كثرت سجده يارى كن».  و در لفظ مسلم آمده، كه گفت: با پيامبر خدا ص شب را سپرى مي ‏نمودم، و آب وضو و ضرورت وى را برايش مي ‏آوردم، [بارى] به من گفت: «از من بخواه»، گفتم: از تو رفاقت و همراهى ات را در جنت مي ‏خواهم، گفت: «آيا غير از اين؟» گفتم: همان است كه گفتم: فرمود: «پس مرا به كثرت سجده بر نفست يارى كن». 
 
عبدالجبار بن حارث و طلب ثواب از صحبتش با پيامبر ص
ابن منده و ابن عساكر - و گفته: حديث غريب است - از عبدالجبار بن حارث بن مالك بن حرشى  منارى (رض) روايت نموده‏اند كه گفت: از سرز مين سرات در وفدى نزد پيامبر خدا ص آمدم، هنگامى كه نزدش رسيدم او را به تحيت عرب تحيت داده، گفتم: صبح تان بخير، فرمود: «خداوند عزوجل محمد و امتش را به غير اين تحيه، تحيت داده است، به سلام دادن بعضى شان بر بعضى». آن گاه گفتم: (السلام عليك يا رسول‏ اللَّه )، به من گفت: (و عليك السلام) ، بعد از آن فرمود: «اسمت چيست؟» گفتم: جبار بن حارث، گفت: «تو عبدالجبار بن حارث هستى» گفتم: من عبدالجبار بن حارث هستم، و اسلام آوردم و با پيامبر ص بيعت نمودم، هنگامى كه 