ر انتخاب شرایط شایستگی و احراز چنین مقامی برای آنها سخت‌گیری کرد و معلمان تازه وارد را ملزم به اخذ شایستگی‌های علمی از جمله گواهی تحصیل در دانشگاه زیتونیه، کرد. 
استراتژی این جماعت به فعالیت در دو مرحله ابتدایی و دبیرستانی منحصر نشد، بلکه دانشجویان دختر و پسر خود را به آموزش‌گاهها و دانشگاههای مصر، عراق، سوریه و دیگر مناطق فرستاد، تا جایی که در سال (1375هـ = 1955م) حدود 109 دانشجو را به این کشورها فرستاد، که این تعداد پس از پیروزی فرانسه خيلي بيشتر شد. تلاشهای آموزشی این گروه، شکل‌گیری نسلهای جزایر بر ایمان آوردن به اسلام و حفاظت از فرهنگ و هویت آن و انتساب آن به جهان عربی و اسلامی، را به دنبال داشت. بعد از آن تاکنون استعمار فرانسه تلاشهایش را روی جزایر متمرکز تا به منابع فرهنگ اسلامی آن پایان دهد و مدارسی را که هزاران دانشجو در آنها تحصیل می‌کردند تعطیل نماید، مدارس جدید هم به جز حفظ قرآن، هیچگونه فعالیت دیگری نداشته و حتی از تفسیر قرآن به ویژه آیاتی که مسلمانان را به جهاد و مقاومت در برابر ظالمان فرا می‌خواند، منع شده بودند، علاوه بر آن آگاهی یافتن بر تاریخ جزایر و ادبیات عربی را نیز از آنها سلب کرد.  
تلاش این گروه در رنگ‌آمیزی جبهه آزادی بخش به رنگ و بوی اسلامی تاثیر بسزایی داشت، که این تاثیر متوسل شدن تشکیلات مزبور به عده‌ی زیادی از علمای خود در کسب تأیید برای انقلاب جزایر در دو عرصه عربی و اسلامی تا پیروزی واقعی و رسیدن به استقلال را به دنبال داشت.شیخ عبدالحمید بن بادیس زندگی پر افتخار خویش را  با پایبندی  به اصول و مبانی دعوت به دین خدا سپری و تا آخر در این مسیر گام برداشت، وی در بستر مرگ فریاد می کشید که: آخرین فریادهایم سلامی بر مردم عرب و الجزایر است. 
این بزرگ مرد توانا تا آخرین روزهای زندگیش ذره‌ای از  فکر و اصول اسلامی خود کوتاه نیامد، در دو سال اخیر حیاتش توجه چندانی به صحت و سلامتی جسم خویش نمی‌کرد. این بود ابن بادیس، کسی که مردم الجزایر وی را به عنوان دانشمندی فرزانه، اهل عمل، فقیه و مجتهد، مربی مخلص، مصلح، سیاست‌مدار و پیشوایی که شب و روز زندگی را در خدمت به دین و زبان و دیارش سپری کرد، شناخته است. او قلب تپنده، روح جهنده، دل بیدار، فکر فهمیده و زبان گویا و روشنگر الجزایر است. او در برابر هجومهای پی در پی استعمار گران خم به ابرو نیاورد و تسلیم حیله‌ها، فریبها و تهدیداتشان نگشت، و همواره بر اصول و مبانی خود همچون کوهی استوار تا آخرین لحظات زندگیش ثابت قدم ماند . 
بعد از ظهر روز سه شنبه 8 ربیع الاول سال 1359 هجری، برابر با 16 آبریل سال 1940 میلادی ساعت دو و نیم، ابن بادیس بر اثر همان ضربه‌ای بود که در قسنطینه بر وی وارد شد، جان به جان آفرین تسلیم کرد و به دیار باقی شتافت. 
جنازه وی در عصر روز چهارشنبه تاریخ 9 ربیع الاول سال 1359 هجری مطابق با 17 ابریل 1940 میلادی در میان جمع کثیری از دانشجویان خود و سایر اقشار مردم که حدود صد هزار نفر بوده و از اطراف و اکناف کشور حضور به هم رسانده بودند – زیرا در آن زمان ساکنان قسنطینه از پنجاه هزار نفر تجاوز نمی‌کرد-، به خاک سپرده شد. 1-	سایت ابن بادیس
2-	برخی مقالت موجود در این زمینه<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:35.txt">سرفصل</a><a class="text" href="w:text:36.txt">دوران تحصیل استاد جهنی</a><a class="text" href="w:text:37.txt">اهم تألیفات دکتر جهنی</a><a class="text" href="w:text:38.txt">وفات دکتر جهنی</a></body></html>دکتر مانع بن حماد بن محمّد جهنی در سال (1363هـ) در «بلی» بین (عیص و علا) دیده به جهان گشود. او از قبیله‌ی جهینه است که زادگاهشان در فاصله‌ی مدینه‌ی منوره و ینبع قرار دارد. وی در چهار سالگی همراه پدرش به اردن سفر کرد و تا سال (1377هـ) در همان جا که پدرش برای معالجه رفته بود، باقی ماند، و در خلال آن مدت که در منطقه‌ی (الموجب) اردن بود، وارد مدرسه شد و بعد از بازگشت به عربستان سعودی در مدسه‌ی ثقیف دوره‌ی ابتدائی را به اتمام رسانید، و دوران (راهنمایی و دبیرستان) را هم در (طائف) طی کرد.
دکتر جهنی در شهر طائف ازدواج کرد، سپس به شهر ریاض منتقل شد و به دانشگاه ملک سعود ملحق گردید، و موفق به دریافت مدرک (بکالوریوس) زبان انگلیسی شد و برای تکمیل تحصیلات و دریافت فوق لیسانس و دکترا در دانشگاه (اندیانا) راهی ایالات متحده آمریکا شد.
مانع جهنی از چوپانی در بیابان اردن، زندگی در عیص و طائف و شهر نشین شدن در ریاض برای تحصیل در دانشگاه (اندیا) در وسط ایالات متحده به آمریکا تغییر مکان داد.
در آمریکا فعالیّت خود را برای جمع‌‌آوری دانشجویان در یک مکان آغاز کرد، سپس آن‌جا را اجاره نمود، و بعد از آن، تا ایجاد مرکز اسلامی در (بلومنجتون) پیش رفت، و آن‌جا به مرکزی برای دعوت اسلامی دانشجویان مسلمان تبدیل گشت.
جهنی نُه سال عمر خود را در آمریکا سپری کرد، و در آن‌جا شعله‌‌ای از نشاط و پویایی و فعالیت در میان تجمع دانش‌جویان و تلاش و فعالیت برای نشر اسلام بود، سپس در تأسیس بسیاری از مساجد و مراکز اسلامی در سطح ایالات متحده‌ی آمریکا سهیم بود، زیرا (انجمن جوانان مسلمان عرب) بعنوان شاخه‌ای از (اتحادیه‌ی دانشجویان مسلمان) در آمریکا و کانادا تشکیل شد، و (مانع جهنی) به ریاست آن اتحادیه برگزیده شد، و دانش‌جویان اطرافش را گرفتند، و او را استاد و رهبر خود قرار دادند، همان‌گونه که در مورد خود می‌گوید: «علی رغم علم و دانش اندکی که در عربستان از اساتیدم عبدالرئوف حقاری و عبدالله بن جبرین یادگرفته‌ بودم ناگهان دیدم استاد یا مفتی سرزمین آمریکا شده‌ام».
استاد جهنی در محیط دانش‌جویان مسلمان خصوصاً عرب‌ها، و بالاخص آن‌ها که از عربستان سعودی به آن‌جا سفر رفته بودند از نشاط و فعالیت چشم‌گیری برخوردار بود، و در تنظیم درس‌ و سخنرانی و خطبه‌های جمعه، و همایش و جشنواره‌ها و ملاقات‌ها و ایجاد احساس عزت به دین و ارزش‌های اخلاقی و جلوگیری از ذوب شدن در محیط اطراف سهم بالایی ایفا کرد، و به آن‌ها یاد می‌داد که ، بدون این‌که هویّت و شخصیّت خود را ازدست دهند، یا نسبت به ارزش‌های غیر قابل تغییر کوتاهی ورزند، برای استفاده از پیشرفت علم و تکنولوژی غرب فرصت را غنیمت شمارند.بعد از بازگشت به عربستان سعودی در سال (1402هـ)(1982م) به عنوان استادیار، سپس به استاد مشارک در بخش زبان انگلیسی دانشگاه ملک سعود مشعول به کار شد، علاوه بر آن‌ که داوطلبانه در انجمن اسلامی جهانی جوانان فعالیت داشت، و در خلال مشارکت در (اردوگاه) «ابها» که آن انجمن برپا کرده بودند با آن‌ها آشنا شد، و بعد از دوره‌ی داوطلبی به معاون، سپس به ریاست کل آن انجمن انتخاب شد. در سال (1417هـ) به عضویت مجلس شورا برگزیده گردید، سپس بار دیگر به انتخاب در به شورا برگردانیده شد.
دکتر جهنی در مؤسسات و انجمن‌های اسلامی متعدد در عرصه‌ی دعوت و امداد و جوانان عضویت داشت، ازجمله عضویت در هیئت خیریه اسلامی جهانی کویت، عضو