گذرد و به تمام زبان‌های پیشرفته و زنده‌ی دنیا ترجمه می‌شود، اساتید دانشگاه‌ها در جهان عرب و غرب کتاب را مورد توجه قرار می‌دهند، و در باره‌ی آن اظهار نظر می‌کنند.
استاد دکتر محمد یوسف موسی استاد دانشکده‌ی اصول دین در دانشگاه الأزهر در مقدمه اش بر کتاب می‌گوید:
«زمانی که اولین چاپ کتاب به باز آمد، در کمتر از یک روز آن را به پایان رساندم و چنان شیفته‌ی آن شدم که در صفحه‌ی پایانی آن بعد از این که از خواندنش فارغ شدم چنین نوشتم: خواندن این کتا بر هر مسلمانی که در راستای بازگشت عظمت اسلام تلاش می‌کند، فرض است».
دکتر بکنگهام رییس بخش خاورمیانه در دانشگاه لندن می‌گوید:
«این کتاب برای نسل جدید مسلمانان بهترین نمونه و سند تاریخی است».
پروفسور سارجنت از دانشگاه کمبریج در ییک از مجله‌های انگلیسی می‌نویسد:
«اگر در بریتانیا جهت ممانعت از چاپ کتاب‌ها می‌بود، پیشنهاد می‌کردم جلوی چاپ این کتاب گرفته شود، زیرا این کتاب تمدن غرب را زیر سؤال می‌برد».
با وجود این که سال‌هاست از چاپ کتاب می‌گذرد، هرکس آن را می‌خواند احساس حسرت می‌کند و دردمند می‌شود، و در عین حال احساس نیاز می‌کند که چندین مرتبه کتاب را بخواند، علت این شیفتگیِ توأم با درد و حسرت این است که مؤلف بر نکته‌های حساس انگشت گذاشته و برای آن مرحله‌ای که جهان اسلام با گذشت تاریخ در سایه‌ی تمدن‌های مختلف گذرانده، تمدن‌هایی که سالیانی طول کشیدند و سپس فرو پاشیدند و مجدداً تمدن‌های دیگری روی کار آمدند و دوباره سقوط نمودند، ضمن برملانمودن بدبختی‌ای که این تمدن‌ها برای انسانیت به ارمغان آورده بودند، و شدیداً به اخلاق و ارزش‌های انسانی نیاز داشتند، درد و راه علاج را بیان می‌کند، زیرا در پرتو اینگونه تمدن‌ها مشاهده می‌شود که انسان شدیداً مورد ستم قرار گرفته، حقوقش پایمال گردیده و آزادی اش سلب شده است و بسا اوقات به اسم دین، یا خدایان و یا قدرت آتش و آهن، به سان برده‌ای در خدمت آقایان درآمده و از کوچک‌ترین جایگاه انسانی محروم گردیده است، زیرا انسان در برخی از مراحل تاریخ چنان دچار غرور و سرکشی گردیده است که خودش را به مثابه‌ی خدایی قرار داده که جهت مصلحت فردی یا افرادی به تشریع قوانین می‌پردازد.
سال‌های متمادی گذشت و انسان زیر سلطه‌ی همنوعش دست و پا می‌زد و او هروقت و به هر شکل که می‌خواست از وی کار می‌گرفت، اینجا بود که این نوع تمدن‌ها و سیستم‌ها به سبب وجود مشکلات و ناهنجاری‌هایی که در ساختارشان بود و به سبب ظلمی که انسان بر برادر خویش می‌کرد و از قوانین حریف‌شده‌ی آسمانی فاصله گرفته بود، یکی بعد از دیگری سقوط کردند.
سرانجام اسلام با فرامین انسانی و قوانین آسمانی و ارزش‌ها و اصول اخلاقی اش توسط رسول خدا ص، نجات‌دهنده‌ی بشریت از لجنزاری که در آن سقوط کرده بود، آمد.
محمد ص به نشر پیامش پرداخت، او را جوانانی مؤمن، مجاهد و غیور همراهی می‌کردند، کسانی که مرگ را در راه حق دوست داشتند و در راه نشر رسالتی که به آن ایمان آورده بودند و در راه نشر تعالیم، سنن و مبادی که اینگونه پیام می‌داد: انسان هرکجا باشد انسان است، این و آن در حقوق و تکالیف هیچ تفاوتی ندارد، خون، رنگ و جنس هیچ امتیازی را در بر ندارد، همگی فرزندان آدم هستیم و آدم از خاک هست، جان و مال‌شان را فدا کردند.
اینجا بود که انسان به ارزشش پی برد و جهت گسترش عدالت و از بین رفتن ظلم و این که انسان اقای خودش باشد، رسالتی را آغاز کرد که انجام آن بر عهده اش واجب بود.
دعوت اسلامی به رهبری جوانانی با ایمان انتشار یافت، شرق و غرب را در نوردید، اسلام با انتشار عدل در گوشه و کنار جهان به حرکت درآمد و ملت‌هایی که مغلوب جاهلیت محض گردیده بودند، به سوی اسلام دویدند و با پذیرفتن دین خدا گروه گروه به صف مسلمانان پیوستند. تمدن اسلامی به پیشرفت قابل توجهی دست یافت و جهان را با اصول پسندیده‌ی خویش قرن‌های متوالی تحت پوشش قرار داد، آسایش و امنیت، عدالت و انصاف، برابری و برادری به خاطر رضای خدا همه جا را فرا گرفت و همه در راستای یک هدف واضح و روشن که به اهتزاز در آوردن پرچم اسلام بود، انجام وظیفه می‌کردند.
سپس مؤلف در این کتاب به بیان کیفیت شکست مسلمانان می‌پردازد که بر اثر سستی و سهل‌انگاری و فاصله‌گرفتن از دین و منهج درست اسلامی و تقلید از دیگران و کنارگذاشتن اصول و مبادی اسلامی، چگونه تسلط‌شان را بر جهان از دست دادند و قلمرو حکومت‌شان به مرور زمان رو به کاهش رفت.
بعد از آن مؤلف با سوز و گداز به بیان خسارتی می‌پردازد که با سکوت مسلمانان دچار آن شد، با این توضیح که اصل سقوط و حرکت در زندگی طبیعی است، هرگاه امتی از صحنه کنار رفت، امتی دیگر جای آن را می‌گیرد و اگر فرمانروایی سقوط کرد، کسی دیگر جایش را پر می‌کند و همینطور اگر تمدنی فرو پاشید تمدنی دیگر به جایش قد علم می‌کند، اما فروپاشی تمدن اسلامی مصیبتی است که هرگز قابل جبران نیست و دقیقاً از آن روز است که جهان غرب سرگردان شد و بشریت همچنان در بدبختی به سر می‌برد، بعید نیست که به سبب تعصب اروپایی و به سبب انحطاط اخلاقی و فقدان الگوهای بشری که در اسلام وجود داشت، بشریت همچنان در بدبختی و فلاکت باقی ماند، اکنون ما شاهد تمدن اروپایی و مادی محض هستیم که چشم انسان را با درخشش خود خیره گردانیده است، اما چون فاقد اخلاقیات و روحیات است، تهی از روح است. مؤلف می‌افزاید: مسلمانان اگر اراده‌ی حرکت داشته باشند، مشروط به بازگشت به منابع اصیل، بازگشت به دین خدا، اعتماد به نفس، بازگشت به سیرت پیشگامان نخستین تحت رهبری محمد ص، بازگشت به سیرت مؤمنان مجاهد بعد از یاران رسول الله، کسانی که به دین، میراث فرهنگی و به خویشتن خویش افتخار می‌کردند، مسلمانان با چنین بازگشتی توانایی دارند از عهده‌ی در آن می‌روید، منبعی که در آن عزت، جهاد و عمل وجود دارد، منبعی که همواره انگیزه‌های جهادی، حب عمل، فن‌آوری، پیشرفت، اعتماد به خود و میراث فرهنگی، سیرت مردان بزرگ اسلامی، فرماندهان، حاکمان و مجاهدان برحق، از آن تراوش می‌کند.
مؤلف به بیان گوشه‌های زیبایی از آثار اسلام حقیقی در وجود اصحاب، مسلمانان و تمام جهان می‌پردازد، همینطور مؤلف از جاهلیت که در برابر تربیت دینی و نبوی به دفاع از خویش پرداخت می‌نویسد.
دارایی طغیانگر و فقر خطرناک
بدین طریق رسالت انبیاء (ع) اخلاق برتر و مبادی والا، در جهان آباد و متمدن در بین دو قطب، سرمایه‌ی طغیانگر و فقر خطرناک از دست رفت.
انسان توانگر با اشتغال به رفاه و آسایش خویش از دین پرداختن به آخرت و اندیشیدن در باره‌ی مرگ و پس از مرگ، کاملاً غافل شده بود، همینطور کشاورز یا کارگر به خاطر مشکلات و هموم زندگی نیز از دین فراموش شده بود، زندگی و خواسته‌های آنها تنها آرزوی فقیر و توانگر بود.
چرخ زندگی با قدرت تمامی می‌چرخید، مردم به دین و آخرت هیچ ت