فرستاده باشد، چون آفریننده مردم بهتر به آنها و صلاحیتشان و چیزی که عدالت را پایداری می کند آگاه است. دیدی؟!! اینها پایه های حکومت شایسته است. خلاصة تجربه ی سیاسی امیرالمؤمنین حضرت عمر رضی الله عنه (أداء الامانة، والأخذ بالقوة والحکم بما أنزل الله) «دادن امانت، قدرتمند بودن و حکم کردن به دستورات الهی» چه تجربه ی نیکویی ... تجربه این است ... حقیقت این است که باید هر سیاستمدار عربی و غیر عربی آن را گرفته و به آن عمل کند ... تا ما بتوانیم دولت بزرگ خودمان را به حالت اول در آورده و افتخار بزرگانم خود را برگردانیم. این کلمات خلاصه تجربه های سیاسی عمر است که با سادگی و آسانی و وضاحت و روشنی در برابر ما قرار داده، در حالی که مانند ستاره های درخشان در شبهای صاف درخشیده و روشنی می دهد.
چرا خودمان را برای نظاره و لذت بردن از آن آماده نمی کنیم؟ چرا نه، و این خلاصه ای از تجربه های بزرگ مرد دولت ما، دولت اسلام است.
این گفتارها شعارهایی است که زاییده یک تجربه دراز مدت است. تجربه طولانی به مدت ده سال در سخت ترین شرایط زمانی است.
چرا آن را جلو خود نگذاریم، و از آن پیروی ننماییم؟ شایسته است که آن را مقتدای خود قرار دهیم نه اینکه آن را پشت سر گذاشته بدست فراموشی بسپاریم.
ادای امانت ... حق گویی ...
گرفتن حق با قوت ... قدرتمندی ...
عمل به آنچه خداوند فرو فرستاده ... شریعت خداوند.
آیا دنیا سیاستمداری همچون عمر «به غیر از پیامبران» به خود دیده است؟.
خداوندا! خیر ... .سپس او در همان خطبه می فرماید:
(ألا وإنی ما وجدت صلاح هذا المال إلا بثلاث أن یوخذ من حق ویعطی فی حق ویمنع من باطل).
«بدانید که من مصلحت این مال را در بیشتر از سه چیز نیافتم اینکه به حق گرفته شود، به حق پرداخته شود و از باطل منع گردد».
دریائی از سیاست مالی است که حضرت عمربن الخطاب (رض) ما را به سوی آن می برد.
مردم با حیرت در تعریف سیاست مالی و سوسیالیستی و کمونیستی و سرمایه داری و نظام اقتصادی دور زده و چیزی دستگیرشان نشد.
اما تنها عمر است که نه سرگردان شد و نه دور زد. چون در دریائی از نور شنا می کند. این عمر است که اقتصاد خود را در قالب عجیب ترین و غریب ترین خطابه ها آشکار می سازد کلماتی معدود و جامع که شامل همه چیز می شود.
(ألا وانی ما وجدت صلاح هذا المال إلا بثلاث) «هان ای مردم بدانید که من مصلحت این مال را جز در سه چیز نیافتم»!!  
عمر رضی الله عنه خلاصة تجربه های خود را بیان می دارد ... تجربه هائی که در ظرف ده سال تمام حکومت بر جهان، و ملتهای غالب و مغلوب، با افکار و نظرات متفاوت بیان می دارد ... این خلاصة تجربه های آن بزرگمرد است.
(أن یؤخذ من حق) «اینکه مال از حق گرفته شود». اینکه از راه حق و حلال و از چیزی که خداوند آن را حلال کرده باشد گرفته شود و از حرام نباشد. پس بر دولت لازم است که اموال خود را از راه مشروع بدست آورد، همچنین بر ملت لازم است که ثروتها را از راه مشروع بدست آورد. دولت حق ندارد که مال را از راه حرام جمع کند همچنین فرد هم حق جمع آوری مال از راه حرام را ندارد. این اولین پایه در مصلحت مال است پس پایه دوم کدام است ؟
(ویعطی فی حق) «و در راه حق داده شود». در راه حلال خرج شود ... .
بر دولت و ملت لازم است که اموال خود را در راه مشروع مصرف کند.
پایه سوم در مصلحت مال چیست؟
(ویمنع من باطل) «و از باطل منع گردد ...» جائز نیست که دولت اموال خود را در راه باطل و در راه حرام خرج کند. و همچنین هیچ فردی حق ندارد که اموال خود را در راه نامشروع صرف کند. این خلاصة تجربه ی قهرمان حق، و قهرمان سیاست و قهرمان اقتصاد می باشد. او تجربه خود را برابر مردم و نسلهای متمادی تا روز قیامت گذارده است.
مذهب و روش اقتصادی کامل که بر هر مذهب اقتصادی دیگر ساختة بشر چه در قدیم و چه در آینده برتری و تفوق دارد.
مال! آن بتی که به جای خداوند سبحانه و تعالی پرستیده می شود ... چطور آن را حل کنیم ... این مشکل را چطور از بین ببریم.
(أن یوخذ من حق، ویعطی فی حق ویمنع من باطل) «این که از حق گرفته شود و به حق داده شود و از باطل منع گردد».
کلماتی جامع ... اقیانوسهائی در چند قطره ... یا چند قطره از اقیانوسهای بزرگ!
حضرتش گفتاری برای کسی نگذاشته ... کمونیستها و سرمایه دارها و کسانی که میان این دو هستند حق ندارند ادعا کنند که تا درجة عمر و تجربه ی عمر رسیده باشند.
عمر (رض)  بر نظامی می رود که پروردگار زمین و آسمان آن را وضع کرده و فرستادة پروردگار زمین و آسمان آن را ترسیم کرده است.
غیر از این او خود تجربه را به چشم خود دیده، در ظرف ده سال آن را بر بزرگترین قسمت از جهان آنروز تطبیق نموده است.
در حضرت او دو بزرگواری و افتخار جمع شده؛ گرفتن طرح از آسمان و عمل کردن به آن طرح در بزرگترین قسمت زمین، و از اینجاست که تجربه قاطع و جدی و همیشگی و دائمی او آمد و طوری آمد که قانونی عام شد و همانند حقیقت و آسمان دائمی و شفاف ماند. او همانند سخنرانان و شاعران و فلاسفه که تجربه را ندیده و نچشیده اند سخن نمی گوید و همچنین سخنان او مانند حرفهای ستمگران و متعصبین ماده پرست که بر طریق خداوند نباشند نیست. برای او وسایل رسیدن به حقیقت کلی جمع شده است.
هدایت و نور آسمان ... تجربه و تطبیق زمین ...
مذهب او حقی است که حرف میزند، یا گفتاری است که تحقق می پذیرد.
و من فریاد زده و صدا می زنم و سیاستمداران خود را و امت خود را مخاطب قرار میدهم در حالی که ما در بهترین روزهای افتخار زندگی می کنیم، باید آن کلمات جاویدان را نگهداریم و همیشه آن را تکرار کنیم، و هرگاه کسی از ما سؤال کرد که مذهب اقتصادی شما کجاست؟ به شتاب جواب می دهیم:
(أن یوخذ من حق، ویعطی فی حق ویمنع من باطل) «اینکه از حق گرفته و جمع شود، و در راه حق وحلال مصرف شود و از باطل و حرام منع گردد»سپس در همان خطبه ادامه می دهد:
(ألا وإنما أنا فی مالکم هذا کوالی الیتیم، إن استغنیت استعففت، و إن افتقرت أکلت بالمعروف).
«بدانید که مثال من در نگهداری اموال شما در بیت المال همانند سرپرست یتیم است، اگر بی نیاز شدم آن را ترک کرده و از آن نمی گیرم، و اگر نیازمند شدم به اندازة حاجت از آن می‌خورم».
و همینطور حضرت عمر (رض) وظیفه هر حاکم را در مورد اموال عمومی مشخص و آشکار می‌گرداند. 
(إنما أنا فی مالکم هذا کوالی الیتیم) «بدانید که من در این اموالتان همچون سرپرست یتیم هستم ...» حاکم حق ندارد در مقابل کار خود حقوق بگیرد، مگر موقعی که نیازمند باشد، و گرنه باید رایگان کار کند و خدمت نماید!
(إن استغنیت استعففت، وإن افتقرت أکلت بالمعروف) «اگر بی نیاز شدم از آن دست می کشم، و اگر نیازمند گردیدم به اندازة نیاز از آن استفاده می کنم».
عمر (رض)  خود را علنی و در برابر همه محاسبه می کند ... من حق ندارم که از اموال عمومی استفاده کنم مگر به اندازة نیازم و اگر از اموال شخصی بی نیاز شدم حق ندارم در بیت المال دست دراز کنم.
ما از این سخنان که در برابر همه اعلام فرمود چه نتیجه ای می گیریم؟
چنین نتیجه می گیریم که کارمند