رعون برويد و بگوييد: ما فرستادگان پروردگار جهانيانيم؛ به سوي تو فرستاده شدهايم تا به خدا و رسالت ما ايمان بياوري، و تسليم شوي، و پروردگارت را بپرستي، و به يگانگي او يقين نمايي.
أَنْ أَرْسِلْ مَعَنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اينكه بنياسرائيل را با ما بفرست. پس از شكنجةبنياسرائيل دست بردار، و آنها را آزاد بگذار، تا پروردگارشان را پرستش نمايند، و تعاليم دينشان را برپاي دارند.
وقتي موسي و هارون به نزد فرعون آمدند و آنچه را خدا به آنها گفته بود به فرعون گفتند، فرعون ايمان نياورد و باورد نكرد، و نرم نشد، و شروع به مخالفت با موسي كرد، قَالَ أَلَمْ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيدًا و گفت: آيا در كودكي تو را در ميان خود پرورش نداديم؟ يعني آيا بر تو انعام نكرديم و تو را تربيت و پرورش نداديم؛ آنگاه كه كودكي در گهواره بودي؟! و از ناز و نعمت ما برخورددار شدي؟! وَلَبِثْتَ فِينَا مِنْ عُمُرِكَ سِنِينَ وَفَعَلْتَ فَعْلَتَكَ الَّتِي فَعَلْتَ و سالهاي متمادي از عمر خويش را در بين ما به سر بردي، و آن كار بدي كه انجام دادي از تو سر زد. آن كار اين بود كه موسي ديد مرد قبطي با فردي از موسي دعوا ميكند. پس مردي كه از قوم موسي بود از او كمك خواست فوكزه موسي فقضي عليه و موسي به آن قبطي مشتي زد و مرد وَأَنتَ مِنَ الْكَافِرِينَ و تو از كافراني يعني تو هم نيز راهت همان راه ماست، و همان راهي كه ما در پيش گرفتهايم تو هم همان راه را در پيش گرفتهاي. پس فرعون بدون اينكه بداند به كفر اقرار كرد.
قَالَ فَعَلْتُهَا إِذًا وَأَنَا مِنَ الضَّالِّينَ موسي گفت: من اين كار را زماني انجام دادم كه از سرگشتگان بودم. يعني اين كار را از روي كفر انجام ندادم، بلكه از روي سرگشتگي و اشتباه اين كار را كردم، سپس از پروردگارم طلب آمرزش نمودم و او مرا آمرزيد.
فَفَرَرْتُ مِنكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ سپس من از دست شما گريختم؛ آنگاه كه ميخواستيد مرا بكشيد. پس من به «مدين» گريختم و سالها در آن جا ماندگار شدم، سپس به نزد شما آمدم. فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْمًا وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُرْسَلِينَ آنگاه پروردگار به من دانش بخشيد و مرا از رسالت يافتگان گرداند.
حاصل مطلب اين كه اعتراض فرعون به موسي از روي ناداني بود، يا اينكه خودش را به ناداني ميزد. و فرعون قتل موسي را مانع نپذيرفتن رسالت او قرار داد. پس موسي برايش بيان كرد قتلي كه من مرتكب شدم از روي اشتباه و ناداني بود و نميخواستم قتلي صورت بگيرد. و هيچ كس از فضل الهي محروم نيست، پس چرا حكم و رسالتي را كه خداوند به من بخشيده است، نميپذيريد. پس فقط اين مانده است كه بگويي: الم تربك فينا و ليدا ايا در كودكي تو را در ميان خود پرورش نداديم؟ اگر با دقت بنگريم روشن ميشود كه تو بر من هيچ منتي نداري.
بنابراين موسي گفت: وَتِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّهَا عَلَيَّ أَنْ عَبَّدتَّ بَنِي إِسْرَائِيلَ آيا ميخواهي اين منت را بر من بگذاري كه تو بنياسرائيل را به كار گرفته و آنها را بردة خود ساختهاي، و من از بردگي كردن براي تو در امان ماندهام، و اين را بر من منت ميگذاري؟! اگر كمي تأمل شود به وضوح در خواهيم يافت كه تو بر اين ملت فاضل و خوب، ستم كرده و آنان را شكنجه نموده و مطيع خود ساختهاي تا كارهايت را انجام دهند، و خداوند مرا از اذيت و آزار تو به قوم من رسيده است. پس اين چه منتي است كه بر من ميگذاري و آن را به رخ من ميكشي؟قَالَ فِرْعَوْنُ وَمَا رَبُّ الْعَالَمِينَ فرعون گفت: «پروردگار جهانيان كيست؟».
قَالَ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا إن كُنتُم مُّوقِنِينَ [موسي] گفت: «پروردگار آسمانها و زمين و آنچه ميان اين دواست اگر اهل يقين هستيد.
قَالَ لِمَنْ حَوْلَهُ أَلَا تَسْتَمِعُونَ [فرعون] به اطرافيان خود گفت: «آيا نميشنويد!».
قَالَ رَبُّكُمْ وَرَبُّ آبَائِكُمُ الْأَوَّلِينَ [موسي] گفت: «پرودگارا شما و پروردگار نياكان پيشينيان شماست».
قَالَ إِنَّ رَسُولَكُمُ الَّذِي أُرْسِلَ إِلَيْكُمْ لَمَجْنُونٌ [فرعون] گفت: «بيگمان پيامبرتان كه به سوي شما فرستاده شده ديوانه است».
قَالَ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَمَا بَيْنَهُمَا إِن كُنتُمْ تَعْقِلُونَ [موسي] گفت: «پروردگار مشرق و مغرب و همة چيزهايي است كه در ميان آن دو قرار دارد، اگر درك ميكنيد».
قَالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلَهًا غَيْرِي لَأَجْعَلَنَّكَ مِنَ الْمَسْجُونِينَ [فرعون] گفت: «اگر غير از من معبودي برگزيني تو را از زمرة زندانيان خواهم كرد».
قَالَ أَوَلَوْ جِئْتُكَ بِشَيْءٍ مُّبِينٍ [موسي] گفت: «آيا اگر چيز آشكاري هم برايت بياوردم؟».قَالَ فَأْتِ بِهِ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ [فرعون] گفت: «اگر از راستگوياني آن را بياور».
فرعون با اينكه به صحت آنچه موسي او را بدان فرا ميخواند يقين داشت با انكار پروردگارش و از روي ستم و سركشي و خود بزرگبيني گفت: وَمَا رَبُّ الْعَالَمِينَ پروردگار جهانيان كيست؟ قَالَ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا موسي گفت: خداوندي است كه جهان بالا و پايين را آفريده و به شيوههاي گوناگون به تدبير آن پرداخته و آن را پرورش ميدهد. و از جملة آفريدههايش شما هستيد كه مورد خطاب من ميباشيد. پس چگونه آفرينندة مخلوقات، و پديد آورندة آسمانها و زمين را انكار ميكنيد. إن كُنتُم مُّوقِنِينَ اگر شما راه يقين ميپوئيد! فرعون با پرخاش، و شگفت زده گفت: أَلَا تَسْتَمِعُونَ آيا نميشنويد اين مرد چه ميگويد؟!
موسي گفت: رَبُّكُمْ وَرَبُّ آبَائِكُمُ الْأَوَّلِينَ پروردگار شما و پروردگار نياكان و پيشينيان شماست، تعجب كنيد يا تعجب نكنيد، بپذيريد يا نپذيريد.
فرعون با حق مخالفت كرد و از كسي كه آن را آورده بود ايراد گرفت و گفت إِنَّ رَسُولَكُمُ الَّذِي أُرْسِلَ إِلَيْكُمْ لَمَجْنُونٌ همانا پيامبرتان كه به سوي شما فرستاده شده است ديوانه ميباشد، چون چيزي برخلاف باورهاي ما آورده و با ما مخالفت مينمايد. پس عقل نزد ماست و خردمندان كساني هستند كه گمان ميبرند آفريده نشدهاند، و آسمانها و زمين همواره وجود داشتهاند، بدون اينكه به وجود آورندهاي داشته باشند. آنها خودشان و بدون آفريننده آفريده شدهاند! آري، عقل و خرد نزد او عبارت است از اينكه مخلوق ناقصي كه از تمام جهات ناقص است پرستش شود! و ديوانگي نزد فرعون آن است پروردگاري را تصور كرد كه آفرينندة جهان بالا و پايين بوده و نعمتهاي ظاهري و باطني را ارزاني كرده باشد و مردم را به عبادتش فرا خواند! فرعون اين سخن را براي قومش آراست، و آنها كمعقل بودند، پس قومش را به ناداني وا ميداشت، بنابراين از او اطاعت كردندو بيگمان آنها قومي فاسق بودند . 
موسي در پاسخ انكار فرعون و اينكه پروردگار جهانيان را نميپذيرفت، گفت رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَمَا بَيْنَهُمَا خداي من پروردگار مشرق و مغرب و همة مخلوقاتي است كه در ميان آن دو قرار دارد. إِن كُنتُمْ 