هِمْ» پس مومنان را بر دشمنانشان توان داديم و آن ها را بر دشمنانشان پيروز گردانديم. « فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِينَ  » و مومنان بر دشمنانشان چيره گشتند. پس شما اي امّت محّمد! ياوران خدا باشيد و به سوي دين او دعوت کنيد، و خداوند نيز شما را ياري خواهد کرد و شما را بر دشمنانتان چيره خواهد نمود. همان طور که کساني راکه قبل از شما بودند ياري کرد. 
پايان تفسير سوره ي صفمکی‌ است‌ و داراي‌ (98) آيه‌ است‌.
بسم الله الرحمن الرحيم
آيه ي 6-1: 
كهيعص کاف. ها. يا. عين . صاد 
ذِكْرُ رَحْمَةِ رَبِّكَ عَبْدَهُ زَكَرِيَّا [اين] يادي است از مرحمت پروردگارت نسبت به بنده اش زکريا
إِذْ نَادَى رَبَّهُ نِدَاء خَفِيًّا آنگاه که پروردگارش را آهسته [و آرام] ندا کرد. 
قَالَ رَبِّ إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْبًا وَلَمْ أَكُن بِدُعَائِكَ رَبِّ شَقِيًّا گفت: «پروردگارا! استخوانم سست شده است. و شعله هاي پيري سر مرا فرا گرفته است و پروردگارا! هرگز در دعايت نااميد نبوده ام. 
وَإِنِّي خِفْتُ الْمَوَالِيَ مِن وَرَائِي وَكَانَتِ امْرَأَتِي عَاقِرًا فَهَبْ لِي مِن لَّدُنكَ وَلِيًّا و من پس از خود از بستگانم بيمناکم، و همسرم نازا بوده است، پس از نزد خويش جانشيني به من ببخش. 
يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا که از من و از آل يعقوب ارث ببرد، و اي پروردگار! او را پسنديده قرار ده.
(ذِكْرُ رَحْمَةِ رَبِّكَ عَبْدَهُ زَكَرِيَّا (اين يادي است از مرحمت پروردگارت نسبت به بنده اش زکريا، آن را براي تو حکايت مي کنيم و به تفصيل بيان مي داريم تا حالت پيامبرش زکريا و آثار شايسته و مناقب زيابي او شناخته شود. داستان او پند و عبرتي است براي عبرت آموزان، و الگويي است براي کساني که پيروي مي کنند. نيز توضيح و بيان رحمت خداوند نسبت به دوستانش، و اينکه اين رحمت را به چه صورت به دست آورده اند، محبت خداوند را ببار مي آورد و باعث مي شود که ذکر و معرفت الهي در دل جاي گيرد، و انسان را به خدا برساند. خداوند زکريا عليه السلام را براي رسالت و وحي خويش برگزيد و او چون ديگر پيامبران انجام وظيفه نمود، و بندگان را به سوي پروردگارش فراخواند و آنچه خدا به او آموخته بود به آنها آموخت، و در زندگي خود براي آنان خير و صلاح مي خواست و در پي آن بود که بعد از مرگش نيز در خير و صلاح زندگي کنند، مانند ديگر برادران پيامبرش و پيروانشان که خير خواه مردم بودند. اما وقتي زکريا ديد که ناتوان و ضعيف شده است و ترسيد کسي را پس از مرگش نيابد که در دعوت مردم به سوي پروردگار، و اندرز گفتن آنها جانشين او باشد، به درگاه پروردگارش از ضعف و ناتواني ظاهري و باطني اش شکايت کرد و پروردگارش را پنهاني ندا داد تا ندا و دعايش کامل تر و بهتر و مخلصانه تر باشد. پس گفت: (رَبِّ إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي) پروردگارا! استخوانم ضعيف و سست شده است. و هنگامي که استخوان که ستون بدن است سست شود بدن نيز ضعيف و سست مي گردد. (وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْبًا) و شعله هاي پيري سر مرا فرا گرفته است زيرا موي سفيد دليل ناتواني و پيري است و پيام آور مرگ و هشدار دهندۀ آن است. 
زکريا از ضعف و ناتواني اش به خدا متوسل شد. و اين از بهترين وسيله ها براي تضرع و زاري به درگاه خداوند مي باشد، چون اظهار ضعف و متوسل شدن به نا تواني بر اين دلالت مي نمايد که بنده از حرکت و قدرت خود تبري مي جويد و به قدرت الهي دل بسته است .( وَلَمْ أَكُن بِدُعَائِكَ رَبِّ شَقِيًّا) و پروردگارا! هرگز چنين نبوده که در دعاهايي که کرده ام مرا محروم و ناکام نمايي، بلکه همواره نسبت به من مهربان بوده، و دعايم را اجابت نموده اي، و همواره الطافت شامل حال من شده و احسانت به من رسيده است. و اين، توسيل به خدا به وسيلۀ نعمت هايي است که خداوند به بنده داده، و نيز توسل به اجابت دعاهاي گذشته مي باشد، بنابراين از کسي که قبلاً احسان نموده درخواست نمود که احسان خويش را بر او تکميل نمايد. 
(وَإِنِّي خِفْتُ الْمَوَالِيَ مِن وَرَائِي) و همانا من مي ترسم کساني که بعد از مرگ من سرپرستي بني اسرائيل را به عهده مي گيرند، دينت را بر پا ندارند و بندگانت را [به سوي تو دعوت ] نکنند. 
به ظاهر چنين بر مي آيد که او کسي را در ميان بني اسرائيل نمي ديد که شايستگي حمل امانت دين را  داشته باشد و اين بيانگر مهرباني و دلسوزي زکريا عليه السلام است و فرزند خواستن او مانند ديگران نبود که فقط براي مصلحت دنيوي فرزند مي خواهند، بلکه هدفش مصلحت دين، و ترس از اين بود که دين ضايع شود، چون کسي ديگر که اين شايستگي را داشته باشد وجود نداشت. 
و خاندان او به عنوان سرچشمه رسالت و دينداري معروف بود، و گمان خير خواهي از آن مي رفت، پس زکريا به درگاه خداوند دعا کرد که به او فرزندي بدهد تا پس از او امور ديني را انجام دهد، شکايت کرد که زنش نازا است، يعني اصلاً بچه دار نمي شود، و خودش هم به سن فرتوني رسيده است که در چنان سن و سالي وجود شهرت و صاحب فرزند شدن تقريباً غير ممکن به نظر مي آيد (فَهَبْ لِي مِن لَّدُنكَ وَلِيًّا) و از نزد خويش جانشيني به من ببخشف که منظور از اين جانشيني، جانشيني و وارث شدن در دين و گرفتن ميراث نبوت و علم و عمل است. 
بنابراين گفت: (يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا) که از من و از آل يعقوب ارث ببرد، و پروردگار! او را بنده اي شايسته و نيکوکار بگردان که مورد پسنديدتو باشد و آن را محبوب بندگانت قرار ده. خلاصه اينکه از خدا خواست تا به او پسري صالح و نيکوکار بدهد تا پس از مرگش جانشين وي و پيامبري پسنديده نزد خدا و خلق خدا باشد. و اين نوع فرزند بهترين فرزند است، و از جمله رحمت هاي الهي نسبت به بنده اين است که خداوند فرزندي شايسته به او عطا کند که داراي همۀ خوبيهاي اخلاقي و عادتهاي پسنديده باشد.أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَفَلَا يُؤْمِنُونَ آيا کافران ننگريسته اند که آسمانها و زمين [ابتدا] صاف و فروبسته بودند، سپس آنها را از هم باز گشوديم، و هر چيز زنده اي را از آب پديد آورديم، آيا ايمان نمي آورند؟
آيا اين کافران که به پروردگارشان کفر ورزيده و بندگي و عبادت را تنها براي او انجام نمي دهند به وضوح نمي بينند که خداوند پروردگار ستوده و بزرگوار و معبود راستين است؟ پس اگر بنگرند آسمان و زمين را مشاهده مي نمايند، آسمان و زمين را به هم پيوسته مي بينند؛ اين يکي ابر و باراني در آن نيست، و آن يکي خشک و پژمرده است و هيچ گياهي در آن وجود ندارد، پس ما آسمان را مي گشاييم [و از آن باران فرو مي ريزيم] و زمين را مي شکافيم و از آن گياهان زيادي بيرون مي آوريم. آيا کسي که از آسمان صاف ابر پديد مي ورد، و باراني فراوان از آن سرازير مي کند سپس آن را به سرزميني خشکيد