 هر سخن و کاري برمي آيد.
« أَمْ يَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ» آيا مي گويند: محمّد قرآن را از پيش خود ساخته است؟!« بَل لَّا يُؤْمِنُونَ» بلکه ايمان نمي آورند، و اگر ايمان مي آوردند چنين سخناني نمي گفتند. « فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِّثْلِهِ إِن كَانُوا صَادِقِينَ» يعني اگر راست مي گوييد که او قرآن را از پيش خود ساخته است، شما هم عرب شيوا زبان و فصيح و بليغ هستيدو قرآن شما را به مبارزه طلبيده که هم چون آن را بياوريد.
پس همانند آن را بياوريد، آن گاه مخالفت شما درست خواهد بود، وگرنه به صداقت و راست بودن آن اقرار کنيد، پس اگر شما وهمه انسان ها و جن ها جمع شوند نخواهند توانست همانند قرآن را بياوريد. بنابراين در ميان دو چيز قرار داريد يا به آن ايمان مي آوريد و به رهنمود آن اقتدا مي کنيد و يا دشمني مي ورزيد و از باطلي که از بطلان آن آگاه هستيد پيروي مي نماييد.
« أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ أَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ» اين استدلال عليه آن هاست با امري که  آنان را ناچار مي سازد که يا در برابر حق تسليم شوند و يا از مقتضاي عقل و دين بيرون روند. و بيان آن امر اين است که آن ها يگانگي خداوند را انکار مي کنند و پيامبرش را تکذيب مي نمايند و اين مستلزم آن است که آن ها منکر آنند که خداوند آن ها را آفريده است، و عقلا و شرعا ثابت است که حقيقت اين قضيه از يکي از اين سه  حالت خالي نيست:
يا اين که آن ها بدون هيچ آفريدگاري آفريده شده اند و اين محال و غيرممکن است. و يا اين که خودشان خويشتن را آفريده اند که اين هم محال و غيرممکن است، چون تصوّر نمي شود که کسي خودش را پديد بياورد. وقتي اين دو امر باطل باشند و ناممکن بودنشان روشن گردد حالت سوم ثابت و مقّرر مي گردد و آن اين که خداوند آن ها را آفريده است. بنابراين معبود به حق تنها خداوند است که عبادت سزاوار هيچ کسي جز او نيست.
« أَمْ خَلَقُوا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ» آيا آسمان ها و زمين را آفريده اند؟ اين استفهامي است که بر تاکيد نفي دلالت مي کند. يعني آن ها آسمان ها و زمين را نيافريده اند تا شريکان خدا باشند و اين چيزي بسيار واضح است.« بَل لَّا يُوقِنُونَ» بلکه تکذيب کنندگان داراي آن چنان علم کافي و يقيني نيستند که به سبب آن از دلايل شرعي و عقلي استفاده ببرند.
« أَمْ عِندَهُمْ خَزَائِنُ رَبِّكَ» آيا خزانه ها و گنجينه هاي رحمت پروردگارت در اختيار اين تکذيب کنندگان است که هرکس را بخواهند بدهند و هرکس را بخواهند محروم نمايند؟ يعني به  اين خاطر اجازه نمي دهند که خداوند نّبوت را به بنده و پيامبرش محمّد(ص) بدهد که گويا آن ها سرپرستان گنجينه هاي رحمت خداوند هستند، در حالي که آن ها بسيار حقيرتر و خوارتر از اين مي باشند که چنين چيزي در اختيارشان باشد. پس آن ها سود و زيان و مرگ و زندگي خودشان را نيز در اختيار ندارند « أَهُم يقسِمُونَ رَحمَتَ رَبِّکَ نَحنُ قَسَمنَا بَينَهُم مَّعِيشَتَهُم فِي الحَيوةِ الدُّنيا» آيا آن ها رحمت پروردگارت را تقسيم مي کنند؟ ما زندگي شان را در دنيا ميان آن ها تقسيم کرده ايم.« أَمْ هُمُ الْمُصَيْطِرُونَ» يا اين که آن ها بر خلق خدا و ملک الهي چيره و مسلّط هستند؟ چنين نيست، بلکه آنان عاجز و  نيازمندند.
« أَمْ لَهُمْ سُلَّمٌ يَسْتَمِعُونَ فِيهِ» آيا آن ها از غيب اطلاعي دارند و يا به ملکوت اعلي بالا مي روند و گوش فرا مي دهند آن گاه از چيزهايي خبر مي دهند که غير از ايشان کسي ديگر آن را نمي داند؟« فَلْيَأْتِ مُسْتَمِعُهُم بِسُلْطَانٍ مُّبِينٍ» پس گوش فرا دهنده ايشان که مدّعي چنين چيزي است بايد دليلي آشکار بياورد، و از کجا مي تواند دليلي ارائه بدهد؟ 
زيرا خداوند داناي پنهان و پيداست و او هيچ کسي را از غيب آگاه نمي کند مگر پيامبري را، که به آن چه بخواهد  او را آگاه مي نمايد. پس اگر محمّد(ص) که برترين پيامبران و داناترين و پيشواي آنان است و به توحيد خداوند و وعيد الهي و ديگر اخبار راستين خبر داده، با اين حال چيزي  جز آن چه خداوند به او آموخته است نمي داند، و تکذيب کنندگان اهل ضلالت و سرکشي و جهالت باشند، کدام يک از اين دو مُخبر سزاوار آن است که خبرش قبول گردد؟! 
به ويژه اين که پيامبر براي اثبات آن چه از آن خبر داده دلايل و حجّت هايي اقامه نموده است که باعث يقين قطعي مي گردند، و آن ها بر آن چه ادّعا کرده اند شبهه اي مطرح نکرده اند، گذشته از اين که دليلي ارائه داده باشند. 
« أَمْ لَهُ الْبَنَاتُ وَلَكُمُ الْبَنُونَ» آيا آن گونه که ادعا نموده ايد پسران سهم او هستند و دختران سهم شما؟! پس شما دو امر ممنوع را اعلام مي داريد: يکي اين که براي خداوند فرزند مقّرر مي داريد و ناقص ترين نوع آن را براي خدا مقّرر مي داريد! پس آيا طعنه اي بزرگ تر از اين به خدا وجود دارد؟
« أَمْ تَسْأَلُهُمْ أَجْرًا» يا اين که اي پيامبر! در مقابل تبليغ رسالت از آن ها مزد و پاداشي مي طلبي؟!« فَهُم مِّن مَّغْرَمٍ مُّثْقَلُونَ» که همچون بار گراني بر دوش آنان سنگيني مي کند و آنان از تاوان آن گرانبارند؟ چنين نيست، بلکه تو علاقمند هستي که بدون هيچ مزد و پاداشي آن ها را تعليم دهي، و حاضر هستي که اموال هنگفتي خرج کني تا آن ها رسالت تو را بپذيرند و دعوت تو را لبيک گويند.
و به « مولفة القلوب» اموالي مي دهي تا دل هايشان را به دست آوري و علم و ايمان در دل هايشان جاي بگيرد.
« أَمْ عِندَهُمُ الْغَيْبُ فَهُمْ يَكْتُبُونَ» آيا نزد خود علم غيب دارند، پس آن ها امور غيبي را مي نويسند، در نتيجه به اموري از غيب اطلاع يافته اند که پيامبر خدا از آن اطلاع نيافته است؟! آن گاه با علمي از غيب که دارند با او به مخالفت برخاسته اند؟ معلوم است که آن ها ملّتي بي سواد و جاهل و گمراه هستند، و علم و دانش پيامبر از ديگران بيش تر است، و خداوند از غيب او را به چيزهاي آگاه کرده است که هيچ يک از خلق خدا از آن  اطلاع نيافته اند.
و اين ها همه راه هاي نقلي و عقلي هستند که بر فساد گفته هايشان دلالت مي نمايد و اين راه ها بطلان سخن آن ها را به بهترين و واضح ترين شيوه ترسيم مي نمايد.« أَمْ يُرِيدُونَ» آيا آن ها مي خواهند با عيب جويي از تو و از آن چه آورده اي، « کَيدَاَ» نيرنگي بزنند تا به وسيله آن دين تو را باطل کرده و کارت را نابود نمايند؟« فَالَّذِينَ كَفَرُوا هُمُ الْمَكِيدُونَ» پس مکر و نيرنگ کافران به خودشان بر مي گردد و زيان آن به سوي خودشان باز خواهند گشت. و خداوند چنين نمود و کافران هر چقدر توانستند حيله ومکر ورزيدند امّا خداوند پيامبرش را بر آن ها پيروز گرداند و دينش را چيره نمود و آن ها را خوار و ذليل گرداند.
« أَمْ لَهُمْ إِلَهٌ غَيْرُ اللَّهِ» آيا آنان معبودي جز خداوند دارند؟! آيا غير از الله معبود ديگري دارند که به سود و نفع او اميدوار باشند و از زيان او بيم داشته باشند؟! « سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ» پاک و منّزه است خداوند از آن چه شرک مي ورزند. پس او هيچ شريکي در فرمانروايي 