ن آگاهي دارد.
پس اثبات ايمان يا نفي آن به معني آگاه کردن خداوند از چيزي است که در دل مي باشد و اين بي ادبي و بي گماني در رابطه با خداوند است. بنابراين فرمود:« قُلْ أَتُعَلِّمُونَ اللَّهَ بِدِينِكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ» بگو: آيا خداوند را از دين و ايمانتان با خبر مي سازيد در حالي که خداوند همه آن چه را که در آسمان ها مي باشد و همه آن چه را که در زمين است مي داند و او به هر چيزي داناست؟! 
اين شامل همه چيز مي شود که از جمله آن ايمان و کفر و نيکي و بدکاري است که در دل پنهان است. خداوند همه اين ها را مي داند و طبق آن سزا و جزا مي دهد؛ اگر خوب باشد پاداش نيک و اگر بد باشد سزاي بد مي دهد. اين حالتي است از حالات  کسي که ادّعاي ايمان مي کند امّا در حقيقت ايمان ندارد. چنين کسي با اين ادّعا يا مي خواهد خداوند را آگاه سازد در صورتي که خداوند به هر چيزي داناست، و يا هدفش از اين سخن و ادّعا منت گذاشتن بر پيغمبر خداست و اين که آن ها چيزي اتفاق نموده اند که به سودشان نيست، بلکه از بهره هاي دنيوي آن هاست، و اين خود آرايي با چيزي است که زيبايي نمي آفريند، و افتخار کردن به چيزي است که شايسته نيست با آن بر پيامبر افتخار ورزند. پس در حقيقت خداوند بر آن ها منّت مي گذارد.
و همان طور که خداوند با آفريدن و روزي دادن و نعمت هاي ظاهري و باطني بر آن ها منّت نهاده، با دادن ايمان و هدايت نمودن آن ها به سوي اسلام بر آن ها منّت بزرگ تري گذارده که از همه چيز برتر است. بنابراين فرمود:« يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُل لَّا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلَامَكُم بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَدَاكُمْ لِلْإِيمَانِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ» بر تو منّت مي گذارند که اسلام آورده اند. بگو: با اسلام آوردن خود بر من منّت مگذاريد بلکه خدا بر شما منّت مي گذارد که شما را به سوي ايمان رهنمود کرده است اگر راستگوئيد.
« إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» همانا خداوند پنهاني هاي آسمان ها و زمين را که بر مردم پوشيده هستند مي داند مانند آن چه در ژرفاي درياهاست و در دل صحراهاست و آن چه که شب آن را پنهان نموده يا روز آن را پوشانده است، همه اين ها را مي داند و قطره هاي باران و ذرّه هاي ريگ و آن چه در دل ها پنهان است و امور پوشيده و پنهان را مي داند:« وَمَا تَسقطُ وَلَا رَطبِ وَلَا يابِسِ إِلَّا فِي کِتَبِ مُّبينِ» و هيچ برگي از درختي نمي افتد مگر اين که خداوند آن را ميداند، و هيچ دانه اي در تاريکي هاي زمين نيست و هيچ تر و خشکي نيست مگر اين که در کتاب روشنگري ثبت و ضبط شده است. « وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ» و خداوند به آن چه مي کنيد بيناست؛ اعمالتان را بر مي شمارد  ثبت و ضبط مي نمايد و آن را به  تمام و کمال به شما مي دهد و شما را طبق آن به اقتضاي رحمت و حکمت رسايش سزا و جزا مي دهد.
پايان تفسير سوره ي حجرات<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:686.txt">آيه 4-1</a><a class="text" href="w:text:687.txt">آيه 5</a><a class="text" href="w:text:688.txt">آيه 11-6</a><a class="text" href="w:text:689.txt">آيه 15-12</a><a class="text" href="w:text:690.txt">آيه 18-16</a><a class="text" href="w:text:691.txt">آيه 22-19</a><a class="text" href="w:text:692.txt">آيه 29-23</a><a class="text" href="w:text:693.txt">آيه 35-30</a><a class="text" href="w:text:694.txt">آيه 37-36</a><a class="text" href="w:text:695.txt">آيه 40-38</a><a class="text" href="w:text:696.txt">آيه 45-41</a></body></html>مکي و 45 آيه دارد.
بسم الله الرحمن الرحيم
آيه ي 4-1:
ق وَالْقُرْآنِ الْمَجِيدِ قاف   قسم  به  اين  قرآن  ارجمند
بَلْ عَجِبُوا أَن جَاءهُمْ مُنذِرٌ مِّنْهُمْ فَقَالَ الْكَافِرُونَ هَذَا شَيْءٌ عَجِيبٌ که  در، شگفت  شدند از اينکه  از ميان  خودشان  بيم  دهنده  اي  سويشان  آمد و  کافران  گفتند : اين  چيزي  عجيب  است  ،
أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا ذَلِكَ رَجْعٌ بَعِيدٌ آيا زماني  که  مرديم  و خاک  شديم  ديگر بار زنده  مي  شويم  ? اين  بازگشتي   محال  است
قَدْ عَلِمْنَا مَا تَنقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ وَعِندَنَا كِتَابٌ حَفِيظٌ ما مي  دانيم  که  خاک  چگونه  از آنها خواهد کاست   و کتابي  که  همه  چيز  درآن ، نگهداري  شده  ، نزد ماست.
خداوند متعال به قرآن مجيد سوگند مي خورد، قرآن مجيد معني قرآني که معاني آن گسترده و والا است و ابعاد زياد و برکت هاي فراواني دارد و نيکويي ها و افتخاران آن فراوان است، «مجد» يعني بزرگي و گستردگي اوصاف. و سزاوارترين سخني که به اين صفت ها متّصف است قرآن است که مشتمل بر دانش هاي گذشتگان و آيندگان است، و داراي کامل ترين فصاحت و بزرگ ترين کلمات است و داراي فراگيرترين و بهترين معاني است. و اين باعث مي شود تا کاملا از آن پيروي شود و فورا تسليم آن شد و شکر خداوند را به خاطر اين که آن را ارزاني داشته به جا آورد.
ولي بيش تر مردم قدر نعمت هاي خداوند را نمي دانند، بنابراين خداوند متعال فرمود:« بَلْ عَجِبُوا أَن جَاءهُمْ مُنذِرٌ مِّنْهُمْ» تکذيب کنندگان پيامبر(ص) از اين که بيم دهنده اي از خودشان به سويشان آمد به شگفت آمدند، بيم دهنده اي که آن ها را از آن چه به آنان زيان مي رساند بيم مي داد و آن ها را به چيزي فرمان مي داد که به سودشان بود. اين پيامبر از جنس خودشان بود و آن ها مي توانستند از او ياد بگيرند و حالات و صداقت او را بشناسند. پس آن ها از چيزي تعجّ کردند که نبايد از آن تعجب کرد بلکه آن چه مايه شگفتي است عقل کسي است که از چنين چيزي تعجب مي کند.« فَقَالَ الْكَافِرُونَ هَذَا شَيْءٌ عَجِيبٌ» پس آن چه کافران را وادار به اين کرد، کفر و تکذيبشان بود نه اين که نقصي در هوشياري خردهايشان داشته باشند. آن ها گفتند: اين چيزي شگفت آور است. آن ها در اين شگفت زدگي يکي از دو حالت را داشتند: يا در تعجّب خود راستگو  بودند و اين بر نهايت جهالت و ناداني و ضعف عقل هايشان دلالت مي  کند. مانند ديوانه اي که از سخن عاقل تعّجب مي کند. و همانند اين است که بخيل و تنگ چشم از سخاوتمندي سخاوتمندان تعجّب کند. و يا اينکه شخص ترسو از رويارويي سوارکاران جنگجو به تعّجب و شگفت بيفتد. پس چنين کسي اگر تعجّب کند تعجب کردن او چه زياني دارد؟! و آيا تعجب او جز اين که دليلي بر جهالت و ستمگري زياد او باشد چيزي ديگر است؟ و يا آن ها تعجب مي کردند ، و در همان حال اشتباه خود را مي دانستند. پس اين بزرگ ترين و زشت ترين ستمگري است.
« أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا ذَلِكَ رَجْعٌ بَعِيدٌ» آيا هنگامي که مرديم و خاک شديم باز زنده مي شويم؟ چنين بازگشتي بعيد و دور از عقل است. آن ها توانايي و قدرت کسي را که بر همه چيز تواناست و از هر جهت کامل است با توانايي بنده نيازمند و ناتوان مقايسه کردند، و جاهل و ناداني را که هيچ نمي داند ، با کسي مقايسه کردند که  همه چيز را مي داند.
« قَدْ عَلِمْنَا مَا تَنقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ» به درستي که ما آن چه را زمين در دوران زندگي شان در برزخ از جسدهايشان مي خ