ست.يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ اي  مردم  ، ما شما را از نري  و ماده  اي  بيافريديم   و شما را جماعتها و، قبيله  ها کرديم  تا يکديگر را بشناسيد  هر آينه  گرامي  ترين  شما نزد خدا ،پرهيزگارترين  شماست   خدا دانا و کاردان  است.
خداوند خبر مي دهد که او بني آدم را از يک اصل و از يک جنس آفريده است، و همه از يک مرد و زن آفريده شده اند و همه به آدم و حوا بر مي گردند. ولي خداوند از آن دو، مردان و زنان بسياري را پراکنده کرده و آن ها را قبيله ها و گروههاي گردانيده است. پس آن ها را به طوايف کوچک و بزرگ تقسيم کرده تا هم ديگر را بشناسند. زيرا اگر هريک مستقل باشد و به قبيله و گروهي منسوب نباشد هم ديگر را نمي شناسند و با يکديگر همکاري نمي کنند و حقوق خويشاوندي را به جاي نمي آورند، چرا که اين کارها در سايه شناخت انجام مي شود، ولي خداوند آن ها را قبيله ها و گروههاي گردانيده تا اين منافع و ديگر اموري که بستگي به شناخت دارند تحقق پذيرند و نسب ها مشخص شوند امّا بايد دانست که برتري به تقواست . پس گرامي ترين آن ها نزد خداوند پرهيزگارترين آنان است، و آن کسي است که بيشتر از ديگران خداوند را اطاعت نمايد و بيش تر از گناه دوري کند. نه کسي که قوم و خويش او بيش تر باشد يا نسبش بالاتر و شريف تر باشد. امّا خداوند دانا و با خبر است و کسي را که ظاهرا و باطنا پرهيزگاري مي نمايد مي شناسد و هريک را به آن چه که سزاوارش است جزا مي دهد. اين آيه دليلي است بر اين که علم انساب از نظر شرعي مطلوب است ، و خداوند به همين منظور آن ها را قبيله قبيله و گروه گروه گردانيده است.قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ وَإِن تُطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا يَلِتْكُم مِّنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ اعراب  باديه  نشين  گفتند : ايمان  آورديم   بگو : ايمان  نياورده  ايد ،  بگوييد که  تسليم  شده  ايم  ، و هنوز ايمان  در دلهايتان  داخل  نشده  است   و  اگر خدا و پيامبرش  را اطاعت  کنيد از ثواب  اعمال  شما کاسته  نمي  شود ،  زيرا خدا آمرزنده  و مهربان  است.
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ مؤمنان  کساني  هستند که  به  خدا و پيامبر او ايمان  آورده  اند و ديگر شک ، نکرده  اند ، و با مال  و جان  خويش  در راه  خدا جهاد کرده  اند  اينان  راستگويانند.
قُلْ أَتُعَلِّمُونَ اللَّهَ بِدِينِكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ بگو : آيا مي  خواهيد خدا را از دينداري  خويش  آگاه  کنيد ? حال  آنکه   خدااز هر چه  در آسمانها و هر چه  در زمين  است  آگاه  است  و او به  هر چيزي   عالم  است.
يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُل لَّا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلَامَكُم بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَدَاكُمْ لِلْإِيمَانِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ از اينکه  اسلام  آورده  اند بر تو منت  مي  گذارند  بگو : به  خاطر  اسلامتان بر من  منت  مگذاريد ، بلکه  خدا بدان  سبب  که  شما را به  ايمان  راه  نموده  است  بر شما منت  مي  نهد ، اگر راست  مي  گوييد.
إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ هر آينه  خدا نهان  آسمانها و زمين  را مي  داند و به  هر کاري  که  مي  کنيد  بيناست.
خداوند متعال از گفته برخي از باديه نشينان خبر مي دهد که در زمان پيامبر بدون بينش و بدون آن که آن چه را ايما اقتضا مي نمايد انجام دهند، وارد اسلام شدند. آن ها با اين وجود ادّعا کردند و گفتند:« ايمان آورده ايم» يعني انگار ايمان کامل آورده اند که همه ي امور ايمان را شامل مي شود، زيرا اين سخن مقتضي آن است که ايمان بايد به اين صورت باشد. خداوند به پيامبرش فرمان داد تا در پاسخ آن ها بگويد:« قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا» بگو: ادّعاي ايمانِ کامل ظاهري و باطني براي خود نکنيد، « وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا» بلکه بگوئيد: وارد اسلام شده ايم . و به اين بسنده  کنيد، چون« َلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ» هنوز ايمان به دل هاي شما راه نيافت است، بلکه از ترس و يا از روي طمع و امثال آن مسلمان شده ايد، بنابراين صفا و نور ايمان به دل هايتان وارد نشده است. « َلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ»  يعني هنگامي که اين سخن را مي گوييد هنوز ايمان به دل هايتان راه نيافته است. در اين بخش از آيه اشاره به حالات بعدي آنان است، چرا که خداوند با دادن ايمان حقيقي و توفيق جهاد و راه خدا بر بسياري از آن ها منّت گذارد.« وَإِن تُطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ» و اگر با انجام کارهاي خير و ترک امور شر از خدا و پيغمبرش اطاعت کنيد، « لَا يَلِتْكُم مِّنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئًا» به  اندازه ذرّه اي از پاداش اعمالتان نمي کاهد، بلکه پاداشتان را به تمام و کمال مي دهد  و کوچک ترين چيزي را از دست نمي دهيد. « إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ» بي گمان خداوند آمرزنده و مهربان است. يعني هرکس را که به سوي او برگردد و  توبه نمايد مي آمرزد و نسبت به او مهربان است و توبه اش را مي پذيرد. « إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ» مومنان حقيقي تنها کساني هستند که هم به خدا و پيغمبرش ايمان آورده و هم در راه خدا جهاد کرده اند، زيرا هرکس با کافران جهاد کند ايمان کامل در قلبش وجود دارد، چون کسي که با ديگران به خاطر اسلام و ايمان و انجام دادن دستورات خدا جهاد مي کند به طريق اولي با خودش در اين باره جهاد مي کند، و هرکس جهاد نکند اين دليل ضعيف بودن ايمانش مي باشد .
و خداوند صحت ايمان را مشروط به آن کرد که شک و گماني در آن نباشد، زيرا ايمان سودمند عبارت است از يقين قطعي به تمامي اموري که خداوند به ايمان داشتن به آن دستور داده است، يقيني که هيچ شکّي به آن راه نمي يابد. 
« أُوْلَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ » اينان کساني هستند که با کارهاي زيبايشان ايمانشان را تصديق کردند زيرا راست بودن ادّعاي بزرگ ، نياز به دليل و برهان دارد و بزرگ ترين مساله ادّعاي ايمان مي باشد که معيار خوشبختي و رستگاري هميشگي . پس هرکس ادّعاي ايمان کند و واجبات و لوازم آن را انجام دهد، او راستگو و مومن حقيقي است. و هرکس چنين نباشد در ادعاي خود صادق نيست و ادّعاي او فايده اي ندارد. چون  ايمان در قلب قرار دارد و فقط خداوند از آ