مْ» پس هنگامي که قيامت بيايد و اجل هاي آنان تمام شود چگونه فرصت خواهند داشت که پند پذيرند و پوزش بطلبند؟ ديگر زمان آن کار از دست رفته و وقت پند پذيرفتن تمام شده است، و به آن ها عمري داده شده که هرکس بخواهد پند پذيرد در آن پند مي گيرد، و هشدار دهنده هم به نزد آن ها آمده است.پس در اين جا انسان تشويق شده که قبل از آمدن ناگهاني مرگ آمادگي کسب کند، چرا که مرگ انسان به معني برپا شدن قيامت اوست.فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنبِكَ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مُتَقَلَّبَكُمْ وَمَثْوَاكُمْ؛ پس  بدان  که  هيچ  خدايي  جز الله  نيست  از گناه  خود و از گناه  مردان  و  زنان  مؤمن  آمرزش  بخواه   خدا مي  داند که  روز به  کجا مي  رويد و شب  به   کجامي  آراميد.
دانستن بايد همواره با اقرار و شناخت قلبي باشد. يعني آن چه که از آدمي  خواسته شده آن را بداند و کمالِ آن اين است که به مقتضاي دانش خود عمل کند. و اين دانشي که خداوند به آن فرمان داده است. که شناخت يگانگي خداست بر هر انساني فرض عين است و از هيچ کس هرکسي باشد ساقط نمي شود، بلک هرکس بايد اين را بداند، و امّا راه دانستن اين که هيچ معبود به حقّي جز الله نيست چند چيز است که عبارتند از :
1- تدبّر و انديشيدن در نام ها و صفات خدا و کارهايش که بر کمال و عظمت و شکوه او دلالت مي کنند. اين ايجاب مي  کند تا بنده تمام تلاش خود را براي پرستش و بندگي پروردگارش که شايسته ي هرگونه ستايش و بزرگي و زيبايي و شکوه است مبذول دارد. و اين بزرگترين وسيله اي است براي کسب آگاهي از اينکه « الله» يگانه معبود بر حق  است.
2- شناخت اين که خداوند در آفرينش و تدبير امور يکتا و يگانه است، و چنانچه اين شناخت و معرفت تحقق پيدا کند، آنگاه دانسته مي شود که خداوند در الوهيت نيز يگانه است. 
3- شناخت اين که او در بخشيدن و عطا کردن نعمت هاي ظاهري و باطني و ديني و دنيوي يکتاست و هرگاه انسان اين را بداند به خدا دل مي بندد و محبّت او در وجودش جاي مي گيرد و تنها او را که شريکي ندارد بندگي مي نمايد.
4- آن چه ما مشاهده مي کنيم  مي شنويم مبني بر اينکه خداوند به دوستان موحدّش پاداش هايي از قبيل پيروزي و نعمت هاي دنيوي مي دهد، و دشمنان مشرکش را عقوبت مي دهد، اين امر بيانگر آن است که تنها خداوند سزاوار بندگي و  عبادت است.
5- شناخت صفت هاي بت ها و همتاياني که به همراه خداوند مورد پرستش قرار گرفته اند و به خدايي گرفته شده اند، و اين که آن ها از همه ي جهات ناقص اند و محتاج مي باشند و مالک سود و زيان خويشتن و عبادت کنندگان خود نيستند و چيزي از مرگ و زندگي و رستاخيز در دست آن ها نيست، و نمي توانند پرستش کنندگان خود را ياري  کنند و به اندازه ذرّه اي به آن ها سود بخشند و خيري را برايشان فراهم آورند و شرّي را از آن ها دور نمايند، شناخت اين امور باعث مي شود که انسان بداند هيچ معبود به حقّي جز خداوند وجود ندارد و الوّهيت غير خدا باطل مي باشد.
6- همه ي کتاب ها بر يگانگي خدا متفق هستند.
7- برگزيدگان خلق که از نظر اخلاق و خرد و فکر و درست انديشي و دانش از همه مردم کامل تر هستند و آنان پيامبران خدا و علماي ربّاني مي باشند به يگانگي خداوند گواهي داده اند.
8- دلايل آفاقي و أنفُسي که خ داوند آن ها را پديد آورده است بر توحيد دلالت مي کنند و آفرينش دنيا و حکمت بديع او با زبان حال نداي توحيد را سر مي دهند.
اين ها راه هايي هستند براي دانستن اين که هيچ معبود به حقّي جز الله وجود ندارد؛ مطلبي که خداوند در جاهاي زيادي بندگان را به آن دعوت کرده و در کتابش آن را بارها تکرار نموده است. 
هرگاه بنده در يکي از اين راه ها بيانديشد به يگانگي خداوند يقين مي کند ، پس چگونه است اگر در همه ي اينها بينديشد؟ و استفاده از همه اين راه ها برايش ممکن باشد؟ پس در آن وقت ايمان به الوّهيت خدا و شناخت آن در قلب بنده ريشه مي دواند؛ طوري که همانند  کوه هاي محکم هيچ شبهات و خيالاتي آن را متزلزل نمي کنند و باطل و شبهه چيزي جز رشد و کمال به نمي افزايد.
علاوه بر اين ها اگر به دليل بزرگ توحيد که انديشيدن در قرآن و تامّل در آيات آن است بنگري خواهي ديد که قران بزرگ ترين راهِ رسيدن به توحيد است و از مفاهيم آن چيزهايي را به دست مي آوري که از ديگر راه ها به دست نمي آيد.
« وَاسْتَغْفِرْ لِذَنبِكَ» و از خداوند براي گناهانت آمرزش بخواه، به اين صورت که اسباب آمرزش را فراهم کني از قبيل توبه و استغفار و انجام نيکي ها که بدي ها را از بين مي برند و ترک کردن گناهان و گذشت از جرائم . « وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ» و همچنين براي مردان و زنان مومن آمرزش بخواه چرا که آن ها به خاطر ايمانشان بر هر مرد و زن مسلماني حق دارند. و از جمله حقوقشان اين است که برايشان دعا کني و براي گناهانشان از خداوند طلب آمرزش نمايد.
وهرگاه فرمان يافت که براي آنها استغفار نمايد؛ استغفاري که متضّمن زدوده شدن گناهان و کيفرها از آنان است، اين استغفار مستلزم خير خواهي و دلسوزي براي آنان است و بايد هر چيز نيز بپسندد و دوست بدارد، و آن چه براي خود نمي پسندد براي مومنان نيز نپسندد و آن ها را به آن چه که خيرشان در آن است امر کند و از آن چه که باعث زيانشان مي شود  باز دارد و از بدي ها و عيب هايشان درگذرد و به وحدت و يکپارچگي آن ها علاقمند باشد و بکوشد اتحّادي را در ميان آنان به وجود آورد که به وسيله ي آن دل هايشان انس و الفت يابد، و کينه هايي را که در ميانشان است از بين ببرد؛  کينه هايي که به دشمني و چند دستگي مي انجامد و به وسيله ي آن گناهان و معصيت هايشان افزايش مي يابد.
« وَاللَّهُ يَعْلَمُ مُتَقَلَّبَكُمْ» و خداوند تصّرفات و حرکت هايتان و آمد و رفت شما را مي داند، « وَمَثْوَاكُمْ» و محلّي را که در آن مستقّر مي شويد مي داند. پس او حرکات و سکنات شما را مي داند. و طبق آن کامل ترين سزا و جزا را به شما مي دهد.أَفَلَمْ يَهْدِ لَهُمْ كَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُم مِّنَ الْقُرُونِ يَمْشُونَ فِي مَسَاكِنِهِمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّأُوْلِي النُّهَى آيا به آنان ننمود [و براي آن بيان نکرد] که پيش از ايشان بسياري از مردمان را نابود کرديم که [اکنون آنان] در محل سکونتشان راه مي روند؟ بي گمان در اين [امر] نشانه هايي براي خردمندان است. 
آيا عذابهايي که تکذيب کنندگان پيش از اينها بدان گرفتار شدند؛ کساني که داستانهايشان را مي دانند و قصه هايشان را براي يکديگر بازگو مي کنند، و با چشمهاي خود پس از آنها مسکن هايشان را مي بينند مانند قوم هود و صالح ولوط و ديگران اين تکذيب کنندگان و رويگردانان را هدايت نمي کند، و راه رشد و هدايت را به آنان نشان نمي دهد؟ و نمي دانند امتهاي گذشته که پيامبران ما را تکذيب کردند  از کتابهاي ما روي گردان شدند، به چه عذاب دردناکي گرفتار آمدند؟
پس چه چيزي آنان رااز گرفتار شدن به آنچه آن امت ها بدان گرفتار شدند ايمن کرد