آن  من  نيستند ? آيا نمي  بينيد ?
وَنَادَى فِرْعَوْنُ فِي قَوْمِهِ قَالَ يَا قَوْمِ أَلَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ وَهَذِهِ الْأَنْهَارُ تَجْرِي مِن تَحْتِي أَفَلَا تُبْصِرُونَ؛ آيا من  بهترم  يا اين  مرد خوار ذليل  که  درست  سخن  گفتن  نتواند ?
أَمْ أَنَا خَيْرٌ مِّنْ هَذَا الَّذِي هُوَ مَهِينٌ وَلَا يَكَادُ يُبِينُ؛ چرا دستهايش  را به  دستبندهاي  طلا نياراسته  اند ? و چرا گروهي  از  فرشتگان همراهش  نيامده  اند ?
فَلَوْلَا أُلْقِيَ عَلَيْهِ أَسْوِرَةٌ مِّن ذَهَبٍ أَوْ جَاء مَعَهُ الْمَلَائِكَةُ مُقْتَرِنِينَ؛ پس  قوم  خود را گمراه  ساخت  تا از او اطاعت  کردند ، که  مردمي  تبهکار  بودند.
فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ؛ چون  ما را به  خشم  آوردند ، از آنها انتقام  گرفتيم  و همگان  را غرقه   ساختيم.
فَلَمَّا آسَفُونَا انتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَاهُمْ أَجْمَعِينَ؛ آنان  را در شمار گذشتگان  و داستان  براي  آيندگان  کرديم.
فَجَعَلْنَاهُمْ سَلَفًا وَمَثَلًا لِلْآخِرِينَ؛ و چون  داستان ، پسر مريم  آورده  شد ، قوم  تو به  شادماني  فرياد زدند ،
« وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا» و به راستي که ما موسي را همراه با نشانه ها و معجزات  خود که قاطعانه بر صحت آنچه وي آورده بود، دلالت مي کرد فرستاديم؛ معجزاتي همانند  عصا، مار، فرستادن ملخ ها، و شپش ها و بقيه نشانه ها . « إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَقَالَ إِنِّي رَسُولُ رَبِّ الْعَالَمِينَ» به سوي فرعون و اشراف دربار او. موسي گفت: من فرستاده پروردگار جهانيانم پس آنها را به اعتراف و اقرار به پروردگارشان فرا خواند و از پرستش غير خدا نهي کرد.
« فَلَمَّا جَاءهُم بِآيَاتِنَا إِذَا هُم مِّنْهَا يَضْحَكُونَ» وقتي که با نشانه هاي ما به نزد آنان آمد ناگهان همگي بدانها خنديدند. يعني نشانه ها را رد کردند و نپذيرفتند و از روي ستمگري و برتري جويي آنها را به ياد تمسخر و استهزا گرفتند. عدم پذيرش آنها به خاطر کوتاهي در معجزات و نشانه ها و واضح نبودن آنها نبود. بنابراين فرمود:« وَمَا نُرِيهِم مِّنْ آيَةٍ إِلَّا هِيَ أَكْبَرُ مِنْ أُخْتِهَا» و هيچ معجزه و نشانه اي به آنها نشان نمي داديم مگر اين که يکي از ديگري بزرگ تر بود.« وَأَخَذْنَاهُم بِالْعَذَابِ» و آنان را گرفتار عذاب هايي چون ملخ، شپش ، قورباغه و خون که نشانه هايي روشن بودند، کرديم. « لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ» تا شايد به اسلام برگردند و تسليم آن شوند و شرک و شّر آنها از بين برود.
« وَقَالُوا يَا أَيُّهَا السَّاحِرُ» وقتي عذاب برآنها نازل شد، گفتند: اي جادوگر! منظورشان موسي عليه السلام بود و اين يا از روي تمسخر بود و يا اين که اين نوع خطاب نزد آنها مدح و ستايش شمرده مي شد.پس پيش او زاري و فروتني کردند و او را به صورتي مورد خطاب قرار دادند که به کساني را که گمان مي بردند علما و  دانشمندان هستند و جادوگرند مورد خطاب قرار مي دادند. پس گفتند:« دْعُ لَنَا رَبَّكَ بِمَا عَهِدَ عِندَكَ» پروردگارت را با آن چه به تو اختصاص داده و تو را با آن برتري داده بخوان تا عذاب را از ما دور نمايد.« إِنَّنَا لَمُهْتَدُونَ» اگر خداوند عذاب را از ما دور کند بدون شک هدايت خواهيم شد.
« فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُمُ الْعَذَابَ إِذَا هُمْ يَنكُثُونَ» پس وقتي عذاب را از ايشان دور ساختيم آن گاه آنان عهدشکني کردند. يعني به آنچه گفتند وفا ننمودند ، بلکه  عهدشکني کرده و به کفر ورزي ادامه دادند.همان گونه که خداوند متعال فرموده است:« فَأَرسَلنَا عَلَيهُم الطُّوفَانَ وَالجَرادَ والقُمَّلَ وَالصَّفَادِعَ والدَّمَ ءَايتِ مُّفَصَّلَتِ فَاستَکبِرُوا وَکَانُوا قَومَا مُّجرِمينَ، وَلَّمَا وَقَعَ عَلََيهِمُ الرِّجزُ قَالُوا يمُوسَي ادعُ لَنَا رَبَّکَ بِمَا عَهِدَ عِندَکَ لَئِن کَشَفتَ عَنَّا الرِّجزَ لَنُومِنَنَّ لَکَ وَلَنُرسِلَنَّ مَعَکَ بَنِي إِسرَءِيلَ ، فَلَمَّا کَشَفنَا عَنهُمُ الرِّجزَ إِلَي أَجَلِ هُم بَلِغُوهُ إِذا هُم ينکُثُونَ» پس طوفان و ملخ و شپش و قورباغه و خون را بر آنها فرستاديم که نشانه هاي روشني بودند امّا آنان استکبار ورزيدند و قومي جنايت پيشه بودند. و وقتي عذاب بر آنان فرود آمد، گفتند:« اي موسي! پروردگارت را با آنچه که به تو اختصاص داده و تو را با آن برتري داده است بخوان که اگر عذاب را از ما دور نمودي به تو ايمان مي آوريم و بني اسراييل را با تو مي فرستيم. وقتي عذاب را تا مدّتي که به آن مي رسيدند از آنها دور نموديم آنان هرچه زودتر عهدشکني کردند.»
« وَنَادَى فِرْعَوْنُ فِي قَوْمِهِ قَالَ يَا قَوْمِ أَلَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ» و فرعون در حالي که پادشاهي اش او را فريب داده بود و مال و لشکريانش او را سرکش کرده بودند، در ميان قومش ندا در داد و گفت: اي قوم من! آيا فرمانروايي مصر از آن من نيست؟ آيا من مالک آن نيستم که در آن تصّرف مي کنم؟« وَهَذِهِ الْأَنْهَارُ تَجْرِي مِن تَحْتِي» و اين رودها که از رود نيل جدا شده اند از ميان کاخ ها و باغ هاي من مي گذرند، « أَفَلَا تُبْصِرُونَ» آيا شما اين فرمانروايي گسترده و پهناور را نمي بينيد؟ و اين از جهالت عميق او بود که به چيزي افتخار مي کرد که خارج از ذات او بود و به صفت هاي پسنديده و کارهاي درست افتخار نمي کرد.
« أَمْ أَنَا خَيْرٌ مِّنْ هَذَا الَّذِي هُوَ مَهِينٌ » خداوند فرعون را خوار بگرداند! منظور او از خوار، موسي بن عمران کليم خدا بود؛ کسي که نزد خداوند با ارزش و محترم بود. پس فرعون گفت: من محترم و با عزت هستم و او خوار و ذليل است. پس کدام يک از ما بهتر مي باشد؟ « وَلَا يَكَادُ يُبِينُ»  و گفت: با وجود اين او نمي تواند مراد خويش را روشن بيان کند چون او زبان گويايي ندارد. امّا موسي آنچه در دل داشت بيان کرد گرچه سخن گفتن براي او سنگين بود. و صد البته که اين عيبي به حساب نمي آيد. سپس فرعون گفت:« فَلَوْلَا أُلْقِيَ عَلَيْهِ أَسْوِرَةٌ مِّن ذَهَبٍ » چرا موسي با زيورآلات و دستبندهايي از طلا آراسته نشده  است؟« أَوْ جَاء مَعَهُ الْمَلَائِكَةُ مُقْتَرِنِينَ» و چرا فرشتگان براي ياري او نيامده اند تا او را در امر دعوتش کمک کنند و گفته ي او را تاييد نمايند؟
« فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ» فرعون با ايجاد شبهات بي معني و پوچ که هيچ حقيقتي نداشت و فقط انسان هاي کم عقل گول آن را مي خوردند و دليلي بر حق يا باطل نبود قوم خ ويش را سبک سر و بي خرد انگاشت، آن گاه از او اطاعت کردند. پس اينکه فرعون داراي فرمانروايي مصر است و جويبارها از زير کاخ هايش روان است، چگونه مي تواند  دليلي بر حقانيت او باشد؟! و بر چه اساسي موسي به دليل اين که پيروانش کم هستند و زبانش لکنت دارد و دستبندهاي طلايي ندارد بر باطل است؟ اما فرعون با درباريان و اطرافياني سروکار داشت که عقل نداشتند پس فرعون هرچه مي گف