رم و فضل او شويم و به احسان او توسل جوييم، احساني که ما همواره و در همه لحظات در آن غ وطه ور هستيم. و از  او مي خواهيم که به لطف خويش ما را از شرّ نفس هايمان نجات بدهد؛ شرّي که مانعي است بر سر راه رسيدن به رحمت الهي. بي گمان او بزرگوار و بخشنده است و اسباب و مسبّبات را ارزاني مي نمايد. و آيه اين مطلب را نيز دربردارد که همنشين از قبيل همسر و فرزند و دوست به سبب همنشيني اش با سعادتمندان خوشبخت مي گردد و صرفِ ارتباط او سبب بهره مند شدن از خيري مي گردد که خارج از  عمل و سبب عمل اوست. همان طور که فرشتگان براي مومنان دعا مي کنند و براي پدران و همسران و فرزندان درستکارشان دعا مي نمايند. و گفته مي شود که همنشيني ِ صرف با اهل سعادت براي برخورداري از خير کافي نيست، بلکه فرد بايد خود داراي صلاح و خير باشد، به دليل اينکه مي فرمايد:« وَمَن صَلَحَ» پدران و همسران و فرزندان که صالح بودند بنابراين بهره مند شدن اين همنشينان از خير، نتيجه عملِ خودشان است. والله اعلم.إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يُنَادَوْنَ لَمَقْتُ اللَّهِ أَكْبَرُ مِن مَّقْتِكُمْ أَنفُسَكُمْ إِذْ تُدْعَوْنَ إِلَى الْإِيمَانِ فَتَكْفُرُونَ؛ کافران  را ندا مي  دهند که  دشمني  خدا با شما از دشمني  شما با خودتان  ،، آنگاه  که  به  ايمانتان  فرا مي  خواندند و راه  کفر پيش  مي  گرفتيد ، بزرگ   تراست.
قَالُوا رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَأَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَى خُرُوجٍ مِّن سَبِيلٍ؛ مي  گويند : اي  پروردگار ما ، ما را دوبار ميرانيدي  و دوبار زنده  ساختي  وما به  گناهانمان  اعتراف  کرده  ايم   آيا بيرون  شدن  را راهي  هست  ?
ذَلِكُم بِأَنَّهُ إِذَا دُعِيَ اللَّهُ وَحْدَهُ كَفَرْتُمْ وَإِن يُشْرَكْ بِهِ تُؤْمِنُوا فَالْحُكْمُ لِلَّهِ الْعَلِيِّ الْكَبِيرِ؛ اين  عذاب  بدان  سبب  است  که  چون  خدا را به  يکتايي  مي  خواندند شما  انکارمي  کرديد ، و اگر براي  او شريکي  قرار مي  دادند شما به  آن  شريک   ايمان  مي آورديد  پس  ، فرمان  ، فرمان  خداي  بلند مرتبه  بزرگ  است.
خداوند متعال از خواري و رسوايي اي که به کافران مي رسد و از اين که بازگشت به دنيا و بيرون رفتن از جهنم را مي طلبند و اين غير ممکن است و از سرزنش کردن آنها خبر مي دهد و مي فرمايد:« إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا»بي گمان کساني که کفر ورزيده اند. کفر را به طور مطلق بيان نمود تا همه انواع کفر را شامل شود از قبيل کفر ورزيدن به خدا يا به کتاب ها و يا به پيامبرانش يا به روز قيامت. کافران وقتي وارد جهنّم مي شوند و اقرار مي کنند که آنها به خاطر گناهاني که مرتکب شده اند سزاوار عذاب جهنّم هستند، در اين وقت به شدت از خود نفرت دارند و بر خويشتن خشمگين هستند، پس در اين هنگام صدا زده مي شوند و به آنها گفته مي شود :« لَمَقْتُ اللَّهِ» خدا بيش از اين که خودتان بر خويشتن خشمگين هستيد بر شما خشمگين است. 
« إِذْ تُدْعَوْنَ إِلَى الْإِيمَانِ فَتَكْفُرُونَ» چرا که پيامبران و پيروانشان شما را به ايمان فرا خواندند ودلايل را برايشان اقامه نمودند و در پرتو آن حق روشن گرديد، اما شما کفر ورزيديد و علاقه اي به ايمان نشان نداديد؛ ايماني که خداوند شما را براي آن آفريده است. و از رحمت گسترده الهي بيرون رفتيد، و خداوند بر شما خشم گرفت. « أَكْبَرُ مِن مَّقْتِكُمْ أَنفُسَكُمْ» پس خشم خداوند از خشم و دشمني خودتان با خويشتن بزرگ تر و بيشتر است. يعني  همواره بر شما خشمگين است و خداوند بزرگوار از شما خشنود است. پس امروز غضب و عذاب خدا شما را فرا گرفته است، حال آن که مومنان به خشنودي خداوند و پاداش الهي دست يافته اند.
آنان آرزوي بازگشت به دنيا را مي کنند،« قَالُوا رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَأَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ» و مي گويند: پروردگارا! دو بار ما را ميراندي. يا منظورشان مرگ اول و بين دو دميدن صور است. يا منظورشان از مردن اول عدم و نيستي است که قبل از به دنيا آمدن در آن قرار داشتند، سپس خداوند آنها را پديد آورد و باز آنها را مي ميراند. « وَأَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ» و دو بار ما را زنده گرداندي؛ يکي زندگي دنيا و ديگري زندگي آخرت. « فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَى خُرُوجٍ مِّن سَبِيلٍ» به گناهان خود اعتراف کرده ايم، پس آيا راهي براي خارج شدن وجود دارد؟ يعني حسرت مي خورند و اين را مي گويند اما فايده اي ندارد و آنها به خاطر فراهم نکردن اسباب نجات سرزنش مي شوند و به آنها گفته مي شود:« ذَلِكُم بِأَنَّهُ إِذَا دُعِيَ اللَّهُ وَحْدَهُ » اين کيفر به آن خاطر است که چون وقتي به توحيد خدا و اخلاص عمل براي او دعوت مي شديد و از شرک ورزيدن به او نهي مي شويد، « كَفَرْتُمْ» کفر مي ورزيديد و متنفر مي مانديد، « وَإِن يُشْرَكْ بِهِ تُؤْمِنُوا» و آنچه شما را در اين جايگاه قرار داده آن است که ايمان را نمي پذيرفتيد و کفر را راضي و خشنود مي شديد، و آنچه را که مايه خير و صلاح دنيا و آخرت است ناپسند مي دانستيد، و آنچه راکه سبب شقاوت و ذلت و خشم بود ترجيح مي دادي و به آنچه که سبب رستگاري و کاميابي و موفقّيت بود تمايلي نشان نمي داديد. « وَإِن يرَوا سَبيلَ الرُّشدِ لَا يتَّخِذُوهُ سَبِيلَاَ وَإِن يرَوا سَبِيلَ الغَي يتَّخِذُوهُ سَبِيلَاَ» و اگر راه هدايت را ببينند آن را به عنوان راه انتخاب نمي کنند، و اگر راه گمراهي را ببينند آن را به عنوان راه بر مي گيرند. « فَالْحُكْمُ لِلَّهِ الْعَلِيِّ» پس اينک داوري از آن خداوند والا و بزرگ است؛ خداوندي که از همه جهت داراي علوّ و بلندي مطلق است ؛ ذات او بلند و جايگه او بلند  است، و قدرتش نيز بسيار مي باشد. و از علّو قدر و جايگاه او کمال عدالت اوست و او هر چيزي را در جايگاه خودش قرار مي دهد و پرهيزگاران و فاسدان را برابر قرار نمي دهد.« الکَبيرِ» بزرگ است؛ خدايي که در نام ها و صفات و افعالش داراي کبريا و عظمت مي باشد و از هر آفت و عيب و نقصي پاک و مبّرا است. پس وقتي که حکم از آن خداست، و حکم به هميشه ماندنِ شما کرده است، حکم او  تغيير و تبديل نمي يابد.قَالُوا مَا أَخْلَفْنَا مَوْعِدَكَ بِمَلْكِنَا وَلَكِنَّا حُمِّلْنَا أَوْزَارًا مِّن زِينَةِ الْقَوْمِ فَقَذَفْنَاهَا فَكَذَلِكَ أَلْقَى السَّامِرِيُّ گفتند: «ما به اختيارخود در وعده ات خلاف نکرديم، بلکه بارها سنگيني از زر و زيور قوم [قبط] بار ما شده بود، ما آنها را از خود دور افکنديم، و سامري نيز از خود دور افکند. 
فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلًا جَسَدًا لَهُ خُوَارٌ فَقَالُوا هَذَا إِلَهُكُمْ وَإِلَهُ مُوسَى فَنَسِيَ سپس مجسمه گوساله اي را براي آنان بيرون آورد که [همچون] صداي گوساله داشت، آنگاه گفتند: « اين معبود شما و معبود موسي است» وموسي آن را فراموش کرد. 
أَفَلَا يَرَوْنَ أَلَّا يَرْجِعُ إِلَيْهِمْ قَوْلًا وَلَا يَمْلِكُ لَهُمْ ضَرًّا وَلَا نَفْعًا آيا ن