عيت همين است، همان طور که خداوند متعال به اهل جهنم فرموده است:« إِنَّهُ کَانَ فَرِيقُ ُ مِّن عِبَادِي يقُولُونَ رَبَّنَآ ءَامَنَّا فَاغفِر لَنَا وَارحَمنَا وَأَنتَ خَيرُ الرَّحمِينَ، فَاتَّخذتُمُوهُم سِخرِيا حَتَّي أَنسَوکُم ذِکري وَکنُتُم مِّنهُم تَضحَکُونَ» بي گمان گروهي از بندگان من مي گفتند:« پروردگارا! ما ايمان آورده ايم، پس ما بيامرز و بر ما رحم بفرما، و تو بهترين رحم کنندگان هستي . پس شما آنها را به مسخره گرفتيد تا اين که شما را از ياد من فراموش گرداندند و شما به آنها مي خنديديد.»
و حالت دوم اين است که ما نمي توانيم آنها را در عذاب و در کنار خود ببينيم ، چرا که آنها با ما هستند وعذاب داده مي شوند ولي چشمان ما از آنها برگشته و آنها را نمي بينيم. احتمالا اين همان عقايدي است که در دنيا به آن باور داشتند، زيرا همواره براي مومنان حکم به جهنّمي بودن مي کردند تا جايي که اين باور در دلهايشان جاي گرفت و در بافت دلهايشان نفوذ کرد. پس آنها با اين حالت و وضعّيت وارد جهنّم مي شوند، و از اين رو چنين سخناني مي گويند. و احتمال دارد که از سخنشان از روي فريبکاري باشد، آنها همان طور که در دنيا مردمان را فريب دادند، حتّي در جهنّم هم ديگران را گول مي زنند. بنابراين اهل اعراف به اهل جهنم مي گويند:« أَهَوُلَآءِ الَّذِينَ أَقسَمتُم لَا ينَا لُهُم اللَّهُ بِرحَمةِ ادخُلُوا الجَنَّةَ لَا خَوفُ عَلَيکُم وَلَآ أَنتُم تَحزنُونَ » آيا اينان کساني هستند که شما سوگند خورديد خداوند رحمتي نصيب آنها نمي گرداند؟! اما اينک به آنها گفت شد: که وارد بهشت شويد؛ هيچ ترسي بر شما نيست ، و اندوهگين نمي شويد.
خداوند با تاکيد بر آنچه که از آن خبر داده است مي فرمايد:« إِنَّ ذَلِكَ لَحَقٌّ» چيزي را که برايتان بيان کردم يک واقعّيت است ، و شک و ترديدي در آن نيست، « تَخَاصُمُ أَهْلِ النَّارِ» نزاع و مخاصمه دوزخيان با يکديگر يک حقيقت است.قُلْ إِنَّمَا أَنَا مُنذِرٌ وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلَّا اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ؛ بگو : جز اين  نيست  که  من  بيم  دهنده  اي  هستم  و هيچ  خدايي  جز خداي   يکتاي قهار نيست.
رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا الْعَزِيزُ الْغَفَّارُ؛ آن  پيروزمند و آمرزنده  ، پروردگار آسمانها و زمين  و هر چه  ميان  آنهاست.
قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِيمٌ؛ بگو : اين  خبري  بزرگ  است .
أَنتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ؛ که  شما از آن  اعراض  مي  کنيد.
مَا كَانَ لِي مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلَى إِذْ يَخْتَصِمُونَ؛ هنگامي  که  با يکديگر جدال  مي  کردند من  خبري  از ساکنان  عالم  بالا نداشتم .
إِن يُوحَى إِلَيَّ إِلَّا أَنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُّبِينٌ؛ تنها از آن  روي  به  من  وحي  مي  شود که  بيم  دهنده  اي  روشنگر هستم.
إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِن طِينٍ؛ پروردگارت  به  فرشتگان  گفت  : من  بشري  را از گل  مي  آفرينم.
فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ؛ چون  تمامش  کردم  و در آن  از روح  خود دميدم  ، همه  سجده  اش  کنيد.
فَسَجَدَ الْمَلَائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ؛ همه  فرشتگان  سجده  کردند.
إِلَّا إِبْلِيسَ اسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنْ الْكَافِرِينَ؛ مگر ابليس  که  بزرگي  فروخت  و از کافران  شد.
قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَن تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنتَ مِنَ الْعَالِينَ؛ گفت  : اي  ابليس  ، چه  چيز تو را از سجده  کردن  در برابر آنچه  من  با دو، دست  خود آفريده  ام  منع  کرد ? آيا بزرگي  فروختي  يا مقامي  ارجمند داشتي  ?
قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ؛ گفت  : من  از او بهترم   مرا از آتش  آفريده  اي  و او را از گل.
قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ ؛ گفت  : از اينجا بيرون  شو که  تو مطرودي.
وَإِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلَى يَوْمِ الدِّينِ؛ و تا روز قيامت  لعنت  من  بر توست.
قَالَ رَبِّ فَأَنظِرْنِي إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ؛ گفت  : اي  پروردگار من  ، مرا تا روزي  که  از نو زنده  شوند مهلت  ده.
قَالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنظَرِينَ؛ گفت  : تو از مهلت  يافتگاني  ،
إِلَى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ؛ تا آن  روز معين  معلوم.
قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ؛ گفت  : به  عزت  تو سوگند که  همگان  را گمراه  کنم  ،
إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ؛ مگر آنها که  از بندگان  مخلص  تو باشند.
قَالَ فَالْحَقُّ وَالْحَقَّ أَقُولُ؛ گفت  : حق  است  و آنچه  مي  گويم  راست  است.
لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنكَ وَمِمَّن تَبِعَكَ مِنْهُمْ أَجْمَعِينَ؛ که  جهنم  را از تو و از همه ، پيروانت  پر کنم.
قُلْ مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفِينَ؛ بگو : من  از شما مزدي  نمي  طلبم  و نيستم  از آنان  که  به  دروغ  چيزي  بر  خودمي  بندند.
 إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ؛ و اين  جز اندرزي  براي  مردم  جهان  نيست.
وَلَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِينٍ؛ و تو بعد از اين  از خبر آن  آگاه  خواهي  شد.
«قُل» اي پيامبر! اگر اين تکذيب کنندگان از تو چيزي خواستند که در اختيار تو نيست به آنها بگو:« إِنَّمَا أَنَا مُنذِرٌ» تنها چيزي که من در اختيار دارم اين است که من يک بيم دهنده هستم و بس، و اختيار کار در دست خداوند است، و من شما را امر و نهي مي کنم، و شما را به انجام خير تشويق مي نمايم و از بدي و شر باز مي دارم. پس هرکس راهياب شد به سود خودش مي باشد، و هرکس گمراه گرديد به زيان خودش گمراه شده است « وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلَّا اللَّهُ» و هيچ معبود به حقّي نيست جز الله، « الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ» خداوندِ يگانه غالب اين تاکيد بر الوّهيت خداوند با استناد به دلايل قاطع است. و آن دليل يگانه بودن خداوند و غالب و چيره بودن او بر هر چيزي است . زيرا چيرگي ملازم يگانگي است . و هرگز چنين نمي شود که دو چيره و غالب برابر باشند، پس کسي که بر همه چيز غالب و چيره مي باشد خداوند يگانه است و نظير و همانندي ندارد. 
و او خدايي است که سزاوار است تنها وي پرستش شود، همان طور که تنها او غالب و چيره مي باشد. و اين را با تاکيد بر توحيد ربوبّيت بيان نمود و فرمود:« رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا» آفريننده آسمانها و زمين و آنچه ميان آنها مي باشد، و پرورگار آنهاست. اوست که در آنها هر نوع تدبير و تصرّفي را انجام مي دهد. « العَزيزُ» داراي قدرت و توانايي است و با قدرت و توانايي خويش همه مخلوقات را آفريده است. « الغَفَّرُ» و همه گناهان کوچک و بزرگ را براي کسي که به سوي او باز گردد و توبه نمايد و از گناهان دست بکشد مي آمرزد. پس او خدايي است که بايد پرستش شود و روزي نمي دهد و زيان و سودي نمي رساند و هيچ چيزي در اختيار او نيست و ف