بُوهُ» آنان الياس را در چيزهايي که به سوي آن دعوت مي کرد تکذيب کردند، و از  او  اطاعت ننمودند. خداوند آنها را تهديد کرد و فرمود:« فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ» قطعا آنان روز قيامت در عذاب گردآورده خواهند شد. و برايشان کيفري دنيوي که بدان گرفتار شده باشند ذکر نکرده است.
« إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ» مگر کساني که خداوند آنها را برگزيده و نعمت پيروي کردن از پيامبرشان را به آنها بخشيده است، پس اين افراد در عذاب گردآورده نمي شوند، بلکه  خداوند به اينها پاداش فراواني خواهد داد.
« وَتَرَكْنَا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ» و براي الياس در ميان ملّت هاي بعدي نام نيکي باقي گذارديم. « سَلَامٌ عَلَى إِلْ يَاسِينَ» از جانب  خدا و بندگانش بر او درود باد. « إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ؛ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ» خداوند الياس را مورد ستايش قرار داده، همان طور که ديگر برادران پيامبرش را ستوده است. صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين.وَإِنَّ لُوطًا لَّمِنَ الْمُرْسَلِينَ؛ و لوط از پپامبران  بود.
إِذْ نَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ أَجْمَعِينَ؛و و همه  کسانش  را نجات  داديم.
إِلَّا عَجُوزًا فِي الْغَابِرِينَ؛ مگر پيرزني  که  با مردم  شهر بماند.
ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِينَ؛ سپس  ديگران  را هلاک  کرديم.
وَإِنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَيْهِم مُّصْبِحِينَ؛ شما بر آنها مي  گذريد ، بامدادان  ،
وَبِاللَّيْلِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ؛ و شامگاهان   آيا تعقل  نمي ، کنيد ?
در اينجا خداوند بنده و پيامبرش لوط را به خاطر نبوّت و رسالت و دعوت کردن قومش به سوي خدا ونهي کردن آنها از شرک و از کار زشت ، مي ستايد. پس وقتي قوم لوط از شرک و کار زشت باز نيامدند خداوند لوط و خانواده اش، همگي را نجات داد و آنها شب هنگام از آنجا حرکت  کردند و از عذاب نجات يافتند. « إِلَّا عَجُوزًا فِي الْغَابِرِينَ» مگر پيرزني که در ميان عذاب داده شدگان باقي ماند و آن پيرزن همسر لوط بود که به دين لوط نگرويده بود. « ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِينَ» سپس ديگران را با زيرو رو کردن شهرشان نابود کرديم.« جَعَلنَا عَلِيهَاَ سَافِلَهَا وَأمطَرنَا عَلَيها حِجَارَة مِّن سِجّيلِ مَّنضُودِ» و آن شهر را زير و رو کرديم و بر آنها سنگ هايي از گل پخته بارانديم تا اينکه از بين رفتند و نابود گشتند.
« وَإِنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَيْهِم مُّصْبِحِينَ؛ وَبِاللَّيْلِ» و شما به  هنگام صبح از سرزمين قوم لوط عبور مي کنيد و به هنگام شب نيز از آنجا مي گذريد. يعني در اين وقت ها زياد از آن جا عبور مي کنيد، پس در هلاک شدن آنها شک و  ترديدي نيست. « أَفَلَا تَعْقِلُونَ» آيا در نشانه ها وعبرت ها نمي انشيد و از آنچه که باعث هلاکت و  نابودي مي شود باز نمي آييد؟!وَإِنَّ يُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ؛ و يونس  از پيامبران  بود
إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ؛ چون  به  آن  کشتي  پر از مردم  گريخت  ،
فَسَاهَمَ فَكَانَ مِنْ الْمُدْحَضِينَ؛ قرعه  زدند و او در قرعه  مغلوب  شد
فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَهُوَ مُلِيمٌ؛ ماهي  ببلعيدش  و او در خور سرزنش  بود
فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنْ الْمُسَبِّحِينَ؛ پس  اگر نه  از تسبيح  گويان  مي  بود ،
لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ؛ تا روز قيامت  در شکم  ماهي  مي  ماند
فَنَبَذْنَاهُ بِالْعَرَاء وَهُوَ سَقِيمٌ؛ پس  او را که  بيمار بود به  خشکي  افکنديم  ،
وَأَنبَتْنَا عَلَيْهِ شَجَرَةً مِّن يَقْطِينٍ؛ و بر فراز سرش  بوته  کدويي  رويانيديم

وَأَرْسَلْنَاهُ إِلَى مِئَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ؛ و او را به  رسالت  بر صد هزار، کس  و بيشتر فرستاديم
فَآمَنُوا فَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِينٍ؛ آنها ايمان  آوردند و تا زنده  بودند ، برخورداريشان  داديم
خداوند بنده و پيامبرش يونس بن  متي را ستايش مي کند همان طور که ديگر پيامبران را به خاطر نبوّت و رسالت و دعوت دادن به سوي خدا ستايش کرد.
خداوند متعال بيان مي دارد که يونس را در دنيا کيفر داد و او را به خاطر ايمان و کارهاي شايسته اش از کيفر نجات داد. پس فرمود:« إِذ أَبَقَ» آن گاه که از نزد پروردگارش در حالي که خشمگين بود گريخت، به گمان اين که خداوند او را نمي گيرد و او را در شکم ماهي زنداني نمي کند. خداوند بيان نکرده است که يونس چرا خشمگين شد،  و گناهي را که يونس مرتکب شده چه بود، چون دانستن آن براي ما فايده اي ندارد. آنچه براي ما فايده دارد اين است که براي ما گفته شده او مرتکب گناه گرديد و خداوند او را با وجود اين که از پيامبران بزرگوار بود کيفر نمود، سپس او را نجات داد و سرزنش را از او دور کرد چيزي را براي  او فراهم آورد که سبب صلاح و رستگاري اش بود. « إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ» وقتي يونس به کشتي پر از مسافر و کالا پناه برد، سوار کشتي شد در حالي که کشتي پر بود، کشتي سنگين گرديد و نياز شد تا بعضي از مسافران را به دريا بياندازند و آنها در اين کار براي هيچ کس برتري قايل نبودند.
بنابراين قرعه کشي کردند و قرعه به نام هرکس مي  افتاد به دريا انداخته مي شد. و اين عدالتِ اهل کشتي بود، و خداوند هرگاه کاري را بخواهد بکند اسبابش را فراهم مي نمايد. وقتي اهل کشتي قرعه کشي کردند، قرعه به نام يونس درآمد،« فَكَانَ مِنْ الْمُدْحَضِينَ» پس او از بازندگان گرديد، و در دريا انداخته شد. « فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَهُوَ مُلِيمٌ» پس ماهي او را فرو بلعيد در حالي که او سزاوار ملامت بود. کاري کرده بود که مستحق نکوهش گرديده بود و آن اينکه پروردگارش را به خشم آورده بود. « فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنْ الْمُسَبِّحِينَ» و اگر در گذشته با کثرت عبادت پروردگارش و بيان تسبيح و ستايش او از نيايشگران نبود و در شکم ماهي نيايش نمي کرد، و نمي گفت:« لا إلَهَ إلَّا أنتَ سُبحَانَکَ إنَّي کُنتُ مِنَ الظاَّلِمين» هيچ معبود به حقي جز تو نيست، پاک و منزّهي ، بي گمان من از ستمگران بوده ام.
« لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ» تا روز قيامت در شکم ماهي باقي مي ماند. يعني شکم ماهي قبرش مي شد، اما به سبب اين که پروردگارش را ستايش مي گفت و پاکي اش را بيان مي کرد و به سبب اين که خدا را عبادت و پرستش مي  نمود، خداوند متعال او را نجات داد. و  اين گونه خداوند، مومنان را به هنگامي که گرفتار سختي ها مي شوند نجات مي دهد.
« فَنَبَذْنَاهُ بِالْعَرَاء» پس او را در سرزميني خشک و خالي از درخت و گياه انداختيم. يعني ماهي او را از شکم خود در سرزميني خشک و خالي که هيچ کس در آن نبود انداخت، و شايد در آن سرزمين هيچ درخت و سايه اي وجود نداشته است، « وَهُوَ سَقِيمٌ» و او به سبب زنداني شدن در شکم ماهي مريض شده بود، و همچون جوجه اي شده بود که از تخم مرغ بيرون آورده مي شود.
« وَأَنبَتْنَا عَلَيْهِ شَجَرَةً مِّن يَقْطِينٍ» و بر بالاي او درختي از کدو رويانديم که با سايه ي خود بر او سايه م