َئِن لَّمْ تَنتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ» اگر دست برنداريد شما را به بدترين صورت خواهيم کشت. يعني سنگسارتان خواهيم کرد. « وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ» و از سوي ما به شما عذابي دردناک خواهيد رسيد.
پيامبرانشان به آنها گفتند:« طَائِرُكُمْ مَعَكُمْ» شومي  خودتان با خودتان همراه است، و آن شرک و شرّي بود که بر آن بودند. و اين سبب پيش آمدن عذاب و ناخوشي و از بين رفتن نعمات و برکات است. « أَئِن ذُكِّرْتُم» آيا به سبب اينکه ما شما را به چيزي پند مي دهيم که صلاح شما در آن مي باشد و موجب سعادتمندي شماست به ما چنين مي گوئيد؟ « بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ» بلکه حقيقت آن است که شما گروهي متجاوزيد و سخن گزاف مي گوييد. پس دعوت دادن پيامبران چيزي جز گريز و  استکبار بر آنها نيافزود.
« وَجَاء مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعَى» و از دورترين نقطه آن شهر مردي شتابان آمد، چون به نصيحت  کردن قومش علاقمند بود. او وقتي آنچه را که پيامبران بدان دعوت مي دادند شنيد و به آن ايمان آورد و از پاسخي که قومش در جواب پيامبران گفته بودند آگاهي يافت به سوي قوم خود آمد و گفت:« يَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ» اي قوم من! از پيامبران پيروي کنيد. پس آنها را به پيروي کردن از فرستادگان خدا فرمان داد و در اين باره آنها را نصيحت  کرد و بر صحّت و رسالت پيامبران گواهي داد. سپس در تاييد آنچه به آن شهادت داده و به آن فرا خوانده بود، گفت:« اتَّبِعُوا مَن لاَّ يَسْأَلُكُمْ أَجْرًا» از کساني پيروي کنيد که شما را نصيحت مي کنند و فايده ي آن به شما بر مي گردد، و هدف آنها از نصيحت کردنتان به چنگ آوردن اموالتان نيست و مزد دعوت و نصيحت خود را از شما نمي خواهند. 
پس کسي که چنين است بايد از او پيروي کرد، ولي احتمالا کسي بگويد: او دعوت مي کند و مزدي هم نمي گيرد اما برحق نيست، پس اين توهم را دفع کرد و گفت:« وَهُم مُّهْتَدُونَ» و آنها راه يافته اند، چون آنان تنها به چيزي فرا مي خوانند که عقل به خوب بودن آن گواهي مي دهد، و تنها از چيزي نهي مي کنند که عقل به زشت و قبيح بودن آن گواهي مي دهد. 
قومش نصيحت او را نپذيرفتند و او را به خاطر پيروي از پيامبران و يگانه پرستي سرزنش کردند پس او گفت:« وَمَا لِي لاَ أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي وَإِلَيْهِ تُرْجَعُون» چه چيزي مرا از پرستش خدايي که سزاوار بندگي است باز مي دارد، و چرا خدا را پرستش نکنم در حالي که او مرا آفريده و روزي داده است و همه ي خلق به سوي او باز مي گردند و آنها را طبق کارهايشان سزا و جزا خواهد داد؟ پس کسي که آفرينش و روزي دادن و حکم نمودن در ميان بندگان در دنيا و آخرت به دست او مي باشد، سزاوار است تا پرستش شود و تمجيد و تعريف گردد، نه کسي که هيچ سود و زياني در اختيار او نيست و بخشيدن و محروم کردن و مرگ و زندگي در دست او نيست. بنابراين فرمود:« أَأَتَّخِذُ مِن دُونِهِ آلِهَةً إِن يُرِدْنِ الرَّحْمَن بِضُرٍّ لاَّ تُغْنِ عَنِّي شَفَاعَتُهُمْ شَيْئًا» آيا غير از الله معبودهايي را پرستش کنم که اگر خداوند مهربان بخواهد به من زياني برساند شفاعت و ميانجيگري ايشان هيچ چيزي را از من دور نخواهد کرد، چون هيچ کس پيش خداوند جز با اجازه ي او نمي تواند شفاعت کند. پس شفاعت آنان هيچ چيزي را از من دور نخواهد کرد. « وَلاَ يُنقِذُون» و مرا از زياني که خداوند بخواهد به من برساند نجات نخواهد داد.
« إِنِّي إِذًا» اگر چنين معبوداني را پرستش کنم آن گاه من، « لَّفِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ إِنِّي آمَنتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ» در گمراهي آشکاري خواهم بود. همانا من به پروردگار شما ايمان آورده ام، پس بشنويد. در اين سخن، هم آنها را نصيحت کرده و هم به رسالت پيامبران و راه يافتن آنها گواهي داده و خ بر داده است که فقط بايد خداوند به تنهايي بندگي و پرستش شود. و دلايل اين امر را بيان نموده و اين را ذکر کرده که عبادتِ غيرخداوند باطل است، و دلايل آن را نيز ذکر نموده و خبر داده که هرکس غير از خداوند را پرستش کند گمراه است. سپس ايمان خود را آشکارا بيان کرد، هرچند که به شدّت از آنها مي ترسيد که او را بکشند.
وقتي که اين مطلب را بيان نمود و گفت من به پروردگارتان ايمان آورده ام و قومش اين سخن را شنيدند، او را کشتند. « قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قَالَ يَا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ» فورا به او گفته شد: وارد بهشت شو، او با خبر دادن از رسيدن به آنچه که در برابر توحيد و يگانه پرستي به آن رسيده بود، و با لحني خيرخواهانه براي قومش بعد از مرگش آن چنان که در دوران زندگي نيز خيرخواه آنها بود گفت : اي کاش قوم من مي دانستند، « بِمَا غَفَرَ لِي رَبِّي » که چگونه پروردگارم مرا بخشيد و انواع کيفرها را از من دور کرد! « وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ» و مرا با بهره مند نمودن از انواع پاداش ها و شادي ها از زمره ي گراميان قرار داد، يعني اگر آنها مي دانستند بر شرک خودشان باقي نمي ماندند.
خداوند در مورد سزا و کيفر قوم او فرمود:« وَمَا أَنزَلْنَا عَلَى قَوْمِهِ مِن بَعْدِهِ مِنْ جُندٍ مِّنَ السَّمَاء» ما نيازي نداشتيم که در کيفر دادن آنها تکلّف کنيم و از آسمان براي نابودي آنان لشکري را بفرستيم. « وَمَا كُنَّا مُنزِلِينَ» و ما فرو نفرستاديم، چون به اين کار نيازي نبود و توانايي خداوند بسيار گسترده مي باشد و انسان بسيار ضعيف و ناتوان است، و اگر کمترين چيزي از عذاب خدا به انسان ها برسد براي نابودي آنان کفايت مي کند.
« إِن كَانَتْ إِلاَّ صَيْحَةً وَاحِدَةً» کيفر و عذاب آنها جز يک صدا نبود که يکي از فرشتگان خدا سر داد، « فَإِذَا هُمْ خَامِدُونَ» و ناگهان آنها در اثر اين صدا همه خاموش شدند و دل هايشان در درونشان پاره پاره گشت و  اين صدا آنان را مضطرب ساخت و خاموش نمود ؛ به گونه اي که نه صدايي داشتند و نه حرکتي. در حالي که پيش تر سرکشي و استکباري شديد از خود نشان مي دادند و با شريف ترين انسان ها روبرو شدند و بر آنها طغيان کردند و با آنان مبارزه نمودند. خداوند با ترحّم بر حال بندگان مي فرمايد:« يَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا يَأْتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلاَّ كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُون» انسانها چقدر بدبخت هستند و چقدر کينه توز و چقدر جاهل اند که چنين حالتي دارند و اين گونه با پيامبران برخورد مي کنند که سبب هرنوع بدبختي و هر عذاب و شکنجه اي است!أَلَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُم مِّنْ الْقُرُونِ أَنَّهُمْ إِلَيْهِمْ لاَ يَرْجِعُونَ؛  آيا نديده  اند که  چه  مردمي  را پيش  از آنها هلاک  کرده  ايم  که  ديگر به   نزدشان  باز نمي  گردند.
وَإِن كُلٌّ لَّمَّا جَمِيعٌ لَّدَيْنَا مُحْضَرُونَ؛ و کس  نماند مگر آنکه  نزد ما حاضرش  آرند.
خداوند متعال مي فرمايد آيا اينها نينديشيده اند و از کساني که پيش از اينها بوده و پيامبران را تکذيب کرده اند عبرت نگرفته اند که خداوند آنها را هلاک کرد و کيفر خ