ست و خوشبخت و سعادتمند کدام  است؟ و  احتياجي نيست که مشخص گردد کدام گروه هدايت يافته يا گمراه است، چون توصيف حالت، بهتر از تصريح و گفتن ، قضيه را روشن مي کند.
« قُل لَّا تُسْأَلُونَ عَمَّا أَجْرَمْنَا وَلَا نُسْأَلُ عَمَّا تَعْمَلُونَ» بگو: هرکدام از ما و شما درباره ي عمل خود مورد سوال واقع مي شود؛ از شما درباره ي گناهان ما اگر گناه  کرده باشيم سوال نمي شود، و ما نيز از کارهايي که شما مي کنيد مورد سوال واقع نخواهيم شد. پس هدف ما و شما بايد طلب حق و در پيش گرفتن راه عدالت و انصاف باشد.
و آنچه ما مي کرديم نبايد شما را از تبعيت از حق باز دارد، زيرا احکام دنيا مبتني بر ظواهر امر است و در آن از حق تبعيت مي گردد و از باطل اجتناب ورزيده مي شود. اما اعمال در سراي آخرت مورد بررسي قرار مي گيرند و داورترينِ داوران و  عادل ترين عادلان درباره آن قضاوت مي نمايد.
بنابراين فرمود:« قُلْ يَجْمَعُ بَيْنَنَا رَبُّنَا ثُمَّ يَفْتَحُ بَيْنَنَا» بگو: پروردگارمان ما را گرد مي آورد، سپس در ميان ما حکم مي نمايد و به تبع آن راستگو از دروغگو مشخص مي گردد، و کسي که سزاوار پاداش است از کسي که سزاوار عذاب است مشخص مي شود. « وَهُوَ الْفَتَّاحُ» و او داور قضاياي پيچيده است، « الْعَلِيمُ» و به آنچه که بايد حکم شود داناست.
«قُل» اي پيامبر واي کسي که در جاي او قرار گرفته اي! به مشرکان بگو:« أَرُونِي الَّذِينَ أَلْحَقْتُم بِهِ شُرَكَاء» کساني را که به عنوان شريک خدا به او ملحق ساخته ايد به من نشان دهيد. يعني آنها کجا هستند؟ و راه شناخت آنها چيست؟ و آيا آنها در زمين هستند يا درآسمان؟ و خداوند که داناي پنهان و پيداست به ما خبر داده که او در جهان هستي شريکي  ندارد.« وَيعبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَا يضُّرُّهُم وَلَا ينفَعُهُم وَيقُولُونَ هَوُلَآءِ شُفَعَونُاَ عِنَدَ اللَّهِ قُل أَتُنبِّئُونَ اللَّهَ بِمَا لَا يعلَمُ» و به جاي خداوند چيزهايي را مي پرستند که به آنها هيچ سود و زياني نمي رسانند، و مي گويند:  « اينها براي ما نزد خدا شفاعت مي  کنند» بگو:« آيا خدا را به چيزي آگاه مي  کنيد که نمي داند؟!» « وَمَا يتَّبِعُ الَّذِينَ يدعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ شُرَکَآءَ إِن يتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنِ وَإِن هُم إِلَّا يخرُصُونَ» و کساني که به جز خداوند انبازاني را به فرياد مي خوانند جز از گمان پيروي نمي کنند و آنها  فقط تخمين مي زنند.
همچنين بندگان خاص خدا از قبيل پيامبران شريکي براي خدا نمي شناسند، پس اي مشرکان! کساني را که با گمان باطل خود شريک خدا قرار داده ايد به من  نشان بدهيد. آنها نمي توانند به اين سوال پاسخ بدهند، بنابراين فرمود:« کَلَّا» هرگز! يعني خداوند شريک و همتايي ندارد، « بَلْ هُوَ اللَّهُ» بلکه او خداوندي است که جز او کسي شايسته ي پرستش نمي باشد. « العزِيزُ» و بر همه چيز چيره و غالب است و همه مسخّر و تحت تدبير او مي باشند. « الْحَكِيمُ» و فرزانه و با حکمت است، و هرآنچه را که آفريده خوب آفريده و بهترين قانون را مشروع نموده است. و اگر خداوند در شريعت و قانون خويش حکمتي جز امر به توحيد و يگانه پرستي و اينکه توحيد راه نجات است، و همچنين جز نهي از شرک و اينکه شرک راه شقاوت و هلاکت است، را بيان نمي کرد همين به عنوان دليل بر کمال حکمت او کافي بود، و هر آنچه را خداوند بدان امر نموده و يا از آن نهي کرده مشتمل بر حکمت است.وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ؛ تو را به  پيامبري  نفرستاديم  ، مگر بر همه  مردم  ، مژده  دهنده  و بيم   دهنده  ولي  بيشتر مردم  نمي  دانند.
وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ؛ و مي  گويند : اگر راست  مي  گوييد ، اين  وعده  چه  وقت  فرا رسد ?
قُل لَّكُم مِّيعَادُ يَوْمٍ لَّا تَسْتَأْخِرُونَ عَنْهُ سَاعَةً وَلَا تَسْتَقْدِمُونَ؛ بگو : آن  روز که  ميعاد شماست  ، نه  ساعتي  تاخير کنيد و نه  ساعتي  پيش ، افتيد.
خداوند متعال خبر مي دهد که او پيامبرش (ص) را نفرستاده است مگر براي اينکه همه ي مردم را  به پاداش خداوند مژده دهد، و آنها را از اعمال و کارهايي که باعث پاداش خداوندي مي شود آگاه نمايد. نيز آنها را از عذاب خداوند بترساند و آنان را از کارهايي که باعث گرفتار شدن به عذاب او مي گردد با خبر  کند. پس چيزي در اختيار تو نيست و  انجام دادن آنچه که تکذيب کنندگان به تو پيشنهاد مي کنند وظيفه ي تو نمي باشد، بلکه آنها در دست خدا هستند.« وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ» ولي بيشتر مردم نمي دانند. يعني آگاهي و دانش درستي ندارند؛ يا نادان و جاهل هستند و يا اينکه مي دانند اما از روي عناد و کينه توزي مخالفت مي ورزند و به علم خود عمل نمي کنند، انگار که آنها علم و آگاهي ندارند. و از آنجا که علم و آگاهي ندارند زماني که پيامبر پيشنهاد آنان را عملي نکرد، اين را سببي براي نپذيرفتن دعوت او قرار دادند.
يکي از پيشنهادهاي آنان اين بود که پيامبر عذابي را که آنها را از آن ترسانده بود به شتاب و فوري بر آنان نازل کند:« وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ» و مي گويند: اگر راستگوييد اين وعده کي خواهد بود؟ اين ستمي بود از جانب آنها. چه ملازمتي هست ميان راستگو بودن پيامبر و اين که آمدن زمان عذاب را بگويد؟ و آيا اين جز نپذيرفتن حق و بي خردي چيزي ديگر است؟ چنانچه در امور دنيا کسي به نزد قومي بيايد که به صداقت و خيرخواهي او واقف باشند، و دشمني نيز داشته باشند که در پي ضربه زدن به آنان باشد و براي آنها خود را آماده نمايد، اگر چنين فرد خيرخواهي بگويد: دشمن شما را ديده ام که به سويتان حرکت کرده و مي خواهد با شما حمله ور شود و شما را ريشه کن کند، اگر برخي از مردم به اين فرد بگويند: اگر راستگو هستي به ما بگو که دشمن چه لحظه اي نزد ما مي رسد و هم اکنون کجاست؟ آيا کسي که چنين بگويد  عاقل به حساب مي آيد يا اينکه به بي خردي و جنون  او حکم مي شود؟ البته چنين فردي احتمال راستگو و دروغگو بودن را دارد، چرا که ممکن است دشمن به سوي گروهي ديگر برود، يا منصرف شود، و يا آنها توان دفاع از خودشان را داشته باشند.
اما چه حالي خواهد داشت کسي که راستگوترين  انسان را تکذيب کند که در خبر دادنش در مورد عذاب روز قيامت معصوم است و از سر هوي و هوس سخن نمي گويد؛ عذابي که در آن هيچ شکي نيست، و هرگز نمي  توان آن را دفع نمود و در برابر آن ياوري به دست آورد؟! آيا رد  کردن خبر او به دليل اينکه زمان اتفاق افتاده عذاب را بيان نکرده است نهايتِ بي  خردي نيست؟! «قُل» به آنها بگو و آنان را از وقت وقوع عذاب که هيچ شکي در آن نيست خبر ده، « لَّكُم مِّيعَادُ يَوْمٍ لَّا تَسْتَأْخِرُونَ عَنْهُ سَاعَةً وَلَا تَسْتَقْدِمُون» وعده ي شما روز مشّخصي است که لحظه اي از آن پيش و پس نخواهيد شد. پس بترسيد از آن روز و براي آن آمادگي پ