ُهَا شَهْرٌ وَرَوَاحُهَا شَهْرٌ وَأَسَلْنَا لَهُ عَيْنَ الْقِطْرِ وَمِنَ الْجِنِّ مَن يَعْمَلُ بَيْنَ يَدَيْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَمَن يَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنَا نُذِقْهُ مِنْ عَذَابِ السَّعِيرِ ؛ و باد را مسخر سليمان  کرديم   بامدادان  يک  ماهه  راه  مي  رفت  و شبانگاه يک  ماهه  راه   و چشمه  مس  را برايش  جاري  ساختيم  و گروهي  از  ديوها به  فرمان  پروردگارش  برايش  کار مي  کردند و هر که  از آنان  سر از  فرمان  ما مي  پيچيد به  او عذاب  آتش  سوزان  را مي  چشانيديم.
يَعْمَلُونَ لَهُ مَا يَشَاء مِن مَّحَارِيبَ وَتَمَاثِيلَ وَجِفَانٍ كَالْجَوَابِ وَقُدُورٍ رَّاسِيَاتٍ اعْمَلُوا آلَ دَاوُودَ شُكْرًا وَقَلِيلٌ مِّنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ ؛ براي  وي  هر چه  مي  خواست  از بناهاي  بلند و تنديسها و کاسه  هايي  چون   حوض و، ديگهاي  محکم  بر جاي  ، مي  ساختند  اي  خاندان  داود ، براي   سپاسگزاري  کاري  کنيد و اندکي  از بندگان  من  سپاسگزارند.
فَلَمَّا قَضَيْنَا عَلَيْهِ الْمَوْتَ مَا دَلَّهُمْ عَلَى مَوْتِهِ إِلَّا دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْكُلُ مِنسَأَتَهُ فَلَمَّا خَرَّ تَبَيَّنَتِ الْجِنُّ أَن لَّوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ مَا لَبِثُوا فِي الْعَذَابِ الْمُهِينِ ؛ چون  حکم  مرگ  را بر او رانديم  حشره  اي  از حشرات  زمين  مردم  را بر  مرگش آگاه  کرد : عصايش  را جويد  چون  فرو افتاد ، ديوها دريافتند که   اگر علم غيب  مي  دانستند ، در آن  عذاب  خوارکننده  نمي  ماندند.
وقتي خداوند فضل خويش را بر داود عليه السلام يادآور شد فضل خود را بر فرزندش سليمان عليه الصلاة و السلام را نيز بيان نمود و فرمود: خداوند باد را مسخر سليمان  کرد که به فرمان او به حرکت درمي آمد و سليمان و همه ي آنچه را که همراه او بود با خود مي برد و مسافت هاي بسيار دور و دراز را در مدت کوتاهي مي پيمود، پس در يک روز، مسافت دو ماه را طي مي کرد. « غُدُوُّهَا شَهْرٌ» يعني از صبح تا ظهر مسافت يک ماه را مي پيمود، « وَرَوَاحُهَا شَهْرٌ» و از ظهر تا غروب مسافت يک ماه ديگر، « وَأَسَلْنَا لَهُ عَيْنَ الْقِطْرِ» و چشمه ي مس را براي او مسخر کرديم، و اسباب و وسايلي را از قبيل ظروف و ديگر چيزها که براي درست کردن فرآورده هاي مسي از آن استفاده مي شود برايش فراهم و آسان گردانيديم.
و خداوند شياطين و جن ها را نيز مسخر سليمان کرده بود که نمي توانستند از  فرمان او سرپيچي کنند. « وَمَن يَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنَا نُذِقْهُ مِنْ عَذَابِ السَّعِيرِ» و اگر يکي از آنها از فرما ما سرپيچي مي  کرد از آتش سوزان بدو مي چشانديم. و آنان هرچه سليمان مي خواست برايش درست مي کردند، « مِن مَّحَارِيبَ» از قبيل بناها و قلعه هاي بزرگ، « وَتَمَاثِيلَ» و مجسمه ي حيوانات و جمادات، چون  اين فنون را خوب بلد بودند و توانايي آن را داشتند.« وَجِفَانٍ كَالْجَوَابِ» و کاسه هاي بزرگي همچون حوض هاي بزرگ . اين کاسه ها را براي سليمان درست مي کردند که او در اين کاسه ها غذا مي داد، و به چنين کاسه هايي نياز داشت. « وَقُدُورٍ رَّاسِيَاتٍ» و براي او ديگ هايي درست مي کردند که از بس بزرگ بودند قابل جا به جايي نبوده و در جاي خود ثابت بودند. وقتي خداوند منّت و احسان خويش را بر آنها بيان کرد به آنان فرمان داد تا شکر خدا را به  جاي آورند. پس فرمود:« اعْمَلُوا آلَ دَاوُودَ» اي خاندان داود! چون منت خدا شامل حال همه ي شما شده و منافع بسياري به شما رسيده است، « شُکرَاَ» شکر نعمت ها را که خداوند به شما داده به جاي آوريد. « وَقَلِيلٌ مِّنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ » و بندگان سپاسگزار من اندک هستند، بلکه بيشتر بندگان، شکر خدا را به خاطر نعمت هايي که به آنها بخشيده و بلاهايي که از آنها دور نموده است به جاي نمي آورند. و شکر يعني اعتراف قلب به منت و احسان خداوند و احسان نيازمندي به آن و به کار بردن نعمت خداوند در راه اطاعت او و عدم به کارگيري آن در راه گناه و معصيت.
جن ها همواره براي سليمان کار مي کردند، آنها انسان ها را گول زده و به آنها گفته بودند که ما  غيب مي دانيم و از چيزهاي پنهان آگاهي داريم. پس خداوند خواست که به بندگان نشان دهد که ادعّاي جن ها دروغ است، پس آنها براي سليمان کار مي کردند و خداوند مرگ را بر سليمان مقرر داشت و او بر عصايش تکيه زده بود و در همين حالت از جهان چشم فروبست. جن ها هر وقت از کنار او مي گذشتند، مي ديدند که او بر عصايش تکيه زده و گمان مي بردند که او زنده است و از او مي ترسيدند . گفته شده که جن ها يک سال به کار خود ادامه دادند تا اينکه موريانه بر عصاي سليمان مسلّط  گرديد و هم چنان آن را مي  خورد تا اينکه عصا از بين رفت و شکست، آن گاه سليمان به زمين افتاد و جن ها متفرق شدند و انسان ها فهميدند که آنان، « أَن لَّوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ مَا لَبِثُوا فِي الْعَذَابِ الْمُهِينِ» اگر غيب مي دانستند در اين عذاب خوارکننده که کار سخت و دشوار بود باقي نمي ماندند. پس اگر آنها غيب مي دانستند مردن سليمان را متوجه مي شدند. مردن سليمان چيزي بود که آنها بيش از همه به آن علاقه داشتند تا از وضعيتي که در آن بودند رهايي يابند.لَقَدْ كَانَ لِسَبَإٍ فِي مَسْكَنِهِمْ آيَةٌ جَنَّتَانِ عَن يَمِينٍ وَشِمَالٍ كُلُوا مِن رِّزْقِ رَبِّكُمْ وَاشْكُرُوا لَهُ بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ وَرَبٌّ غَفُورٌ؛ مردم  سبا را در مساکنشان  عبرتي  بود : دو بوستان  داشتند ، يکي  از جانب ، راست  و يکي  از جانب  چپ   از آنچه  پروردگارتان  به  شما روزي  داده  است   بخوريد و شکر او به  جاي  آوريد  شهري  خوش  و پاکيزه  و پروردگاري  آمرزنده.
فَأَعْرَضُوا فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ سَيْلَ الْعَرِمِ وَبَدَّلْنَاهُم بِجَنَّتَيْهِمْ جَنَّتَيْنِ ذَوَاتَى أُكُلٍ خَمْطٍ وَأَثْلٍ وَشَيْءٍ مِّن سِدْرٍ قَلِيلٍ؛ اعراض  کردند  ما نيز سيل  ويرانگر را بر آنها فرستاديم  و دو  بوستانشان را به  دو بوستان  بدل  کرديم  با ميوه  اي  تلخ  و شوره  گز و اندکي   سدر.
ذَلِكَ جَزَيْنَاهُم بِمَا كَفَرُوا وَهَلْ نُجَازِي إِلَّا الْكَفُورَ؛ آنها را که  ناسپاس  بودند اينچنين  جزا داديم   آيا ما جز ناسپاسان  را  مجازات  مي  کنيم  ?
وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا قُرًى ظَاهِرَةً وَقَدَّرْنَا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيهَا لَيَالِيَ وَأَيَّامًا آمِنِينَ؛ ميان  آنان  و قريه  هايي  که  برکت  داده  بوديم  ، قريه  هايي  آبادان  و بر، سرراه  پديد آورديم   و منزلهاي  برابر معين  کرديم   در آن  راهها ايمن  از  گزند ، شبها و روزها سفر کنيد.
فَقَالُوا رَبَّنَا بَاعِدْ بَيْنَ أَسْفَارِنَا وَظَلَمُوا أَنفُسَهُمْ فَجَعَلْنَاهُمْ أَحَادِيثَ وَمَزَّقْنَاهُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ ؛ بر خويشتن  ستم  کردند و گفتند : اي  پروردگار ما ، منزلگاههاي  ما را از  هم د