 هر جا که باشم خجسته و مبارک داشته، و مرا به خواندن نماز و دادن زکات تا وقتي که زنده باشم سفارش کرده است. 
وَبَرًّا بِوَالِدَتِي وَلَمْ يَجْعَلْنِي جَبَّارًا شَقِيًّا و به نيک رفتاري با مادرم [مرا سفارش نموده]. و مرا زورگو و بد رفتار قرار نداده است. 
وَالسَّلَامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدتُّ وَيَوْمَ أَمُوتُ وَيَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا و روزي که به دنيا آمدم و روزي که مي ميرم و روزي که زنده برانگيخته مي شوم از هر آفت و کليدي در امانم.
وقتي مريم وضع حمل کرد، همراه با عيسي به نزد قومش آمد، در حالي که عيسي در آغوشش بود، چون او مي دانست که بي گناه و پاک است، پس بدون اينکه به چيزي توجه نمايد به نزد آنان آمد. اقوامش گفتند: (لَقَدْ جِئْتِ شَيْئًا فَرِيًّا) اي مريم! عجب کار زشتي کرده و کار بسيار بزرگ و ناپسندي انجام داده اي؟ منظورشان زنا بود، که او از آن پاک بود (يَا أُخْتَ هَارُونَ) اي خواهر هارون! ظاهراً برادر حقيقي مريم بوده است بنابراين او را به هارون نسبت دادند، (مَا كَانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ وَمَا كَانَتْ أُمُّكِ بَغِيًّا )پدرت مرد بدي نبود، و مادرت نيز نابکار نبود يعني پدر و مادرت انسانهاي صالح و از شر سالم بودند . به ويژه از اين زشتي که به آن اشاره مي کردند به دور بودند. منظورشان اين بود که تو چگونه مانند پدر ومادرت نيستي و کاري کرده اي که آنها نمي کردند؟ زيرا فرزندان اغلب در خوبي و بدي مانند پدر و مادرشان مي باشند، پس بر حسب آنچه تصور مي کردند تعجب نمودند که چگونه چنين کاري زشتي از مريم سر زده است. 
مريم به نوزادش عيسي اشاره کرد. يعني اشاره کرد که با او حرف بزنيد، و به اين خاطر به کودک اشاره کرد چون به وي دستور داده شده بود که وقتي مردم با او سخن گفتند: بگويد (إِنِّي نَذَرْتُ لِلرَّحْمَنِ صَوْمًا فَلَنْ أُكَلِّمَ الْيَوْمَ إِنسِيًّا) من براي خداي مهربان روزۀ سکوت نذر کرده ام، بنابراين امروز با هيچ کس سخن نخواهم گفت. وقتي به سوي او اشاره کرد تا با وي سخن بگويند آنها تعجب کردند و گفتند: (كَيْفَ نُكَلِّمُ مَن كَانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا) ما چگونه با کودکي که در گهواره است سخن بگوييم چون چنين چيزي معمولي نبود و هيچ کس در آن سن و سال سخن نگفته بود در اين هنگام عيسي عليه السلام که کودکي در گهواره بود ، گفت: (إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا (من بندۀ خدايم، براي  من کتاب خواهد فرستاد و مرا پيامبر خواهد کرد. پس آنها را چنين خطاب نمود که او بنده است و داراي چنان اوصاف خدايي نمي باشد، و فرزندي خدا هم نيست. 
از اين گفتۀ عيسي که فرمود (إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ) من بندۀ خدايم، ثابت مي شود که خداوند از گفتۀ نصارا پاک و بري است که بر خلاف عيسي سخن مي گويند، و ادعا مي کنند با او موافق هستند. (آتَانِيَ الْكِتَابَ) يعني چنين مقدر نموده که به من کتاب بدهد. (وَجَعَلَنِي نَبِيًّا) و مرا پيامبر گردانيده است.  عيسي آنها را خبر داد که او بندۀ خداست و خداوند کتاب را به او آموخته و وي رااز جملۀ پيامبران گردانيده است. پس اين بيانگر کمال اوست 
سپس بيان نمود که ديگران را نيز به کمال مي رساند و گفت: (وَجَعَلَنِي مُبَارَكًا أَيْنَ مَا كُنتُ) و مرا هر جا و در هر زماني که باشم با برکت و سودمند نموده است، بنابراين خداوند در وجودم برکت قرار داده، و خير را تعليم مي دهم، و به سوي آن دعوت مي کنم و از شر باز مي دارم. پس در گفته ها و کارهايش به سوي خدا دعوت مي کرد و هر کس که با او هم نشيني مي نمود از برکت وي بهره مند مي شد، و سعادتمند مي گشت. 
(  وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيًّا ) و مرا سفارش نوده تا حقوق خدا و حقوق بندگانش را به جاي آورم، که بزرگترين آن نماز وزکات است، و تا زماني که زنده باشم مرا به اين دو سفارش کرده است. پس من فرمان و سفارش او را به جاي مي آورم و به آن مل مي کنم و آن را اجرا مي نمايم. 
و نيز مرا سفارش نموده که با مادرم به نيکوکاري رفتار کنم، و عيسي تا آخرين حد با مادرش به نيکي رفتار نمود. و آنچه شايستۀ او بود برايش انجام داد، چون از شرافت و فضيلت برخوردار است و بر وي حق مادري دارد. (وَلَمْ يَجْعَلْنِي جَبَّارًا) و مرا زورگو و بد رفتار قرار نداده است که در مقابل خداوند گردنکشي کنم، و خودم را از بندگانش بالاتر قرار دهم . (شَقِيًّا) و مرا در دنيا و آخرت نگون بخت نکرده است. 
پس مرا چنان نموده که در برابر خداوند فرمانبردار و فروتن و گردن کج و ذليل باشم. و در برابر بندگان خدا نيز فروتن هستم و من و پيروانم در دنيا و آخرت خوشبخت مي باشيم. و چون کمال و خصلت هاي پسنديده را به طور کامل دارا بود گفت:
(وَالسَّلَامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدتُّ وَيَوْمَ أَمُوتُ وَيَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا (و به فضل واحسان پروردگارم از روزي که به دنيا آمده ام و روزي که مي ميرم و روزي که زنده برانگيخته مي شوم، از شر شيطان ، و عذاب درامان خواهم بود، و اين اقتضا مي نمايد که او از وحشت هاي قيامت و سراي فاسقان در امان، و از اهل بهشت باشد. پس اين معجزه اي بزرگ و دليلي آشکار بر اين است که او پيامبر خدا و به حق بندۀ اوست.لِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنسَكًا هُمْ نَاسِكُوهُ فَلَا يُنَازِعُنَّكَ فِي الْأَمْرِ وَادْعُ إِلَى رَبِّكَ إِنَّكَ لَعَلَى هُدًى مُّسْتَقِيمٍ براي هر ملتي آييني مقرر داشتهايم تا آنان بدان عمل كنند، پس بايد دربارة اين امر با تو ستيز نكنند. و به سوي پروردگارت دعوت كن، بيگمان تو بر راه راست هستي.
وَإِن جَادَلُوكَ فَقُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا تَعْمَلُونَ  و اگر با تو مجادله كردند، بگو: «خداوند به آنچه ميكنيد آگاهتر است».
اللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ خداوند ميان شما در روز قيامت دربارة آنچه اختلاف ميورزيديد داوري ميكند.
أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاء وَالْأَرْضِ إِنَّ ذَلِكَ فِي كِتَابٍ إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ آيا ندانستهاي كه خداوند [همه] آنچه را در زمين و آسمان است ميداند، بدون شك تمام اينها در كتابي ثبت و ضبط است، و اين كار براي خدا آسان است.
خداوند متعال خبر ميدهد كه او براي هر ملتي آيين و عبادتي را مقرر داشته است، مَنسَكًا به گونهاي كه در برخي امور با يكديگر فرق دارند، با اينكه همه از عدل و حكمت او برخوردارند. چنانكه خداوند متعال فرموده است: لكل جعلنا منكم شرعه و منهاجاً و لو شاءالله لجعلكم امه و احده ليبلوكم في ما اتلكم براي هر يك از شما آيين و برنامهاي مقرر داشتهايم، و اگ رخداوندي ميخواست شما را ملت واحدي قرار ميداد، اما تا شما را در آنچه به شما داده است بيازمايد. هُمْ نَاسِكُوهُ كه آنها برابر آن آيين عمل ميكنند، پس نبايد بيسوادان مشرك و جاهل آشكارا اعتراض كنند، زيرا وقتي رسالت پيامبر با دلايل متقن ثابت گرديد همه بايد آنچه را كه آورده است بپ