اري ِ او سپر مي نمايند. « فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ» برخي از ايشان به خواسته خود رسيده اند و حقي را که بر آنان بوده ادا کرده اند و در راه خدا شهيد شده اند، يا در حالي با مرگ طبيعي مرده اندکه حق خدا را کاملا ادا نموده  اند. « وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ» و برخي منتظرند تا پيمان و حقي را که بر آنهاست کامل گردانند، و چنين کساني براي انجام دادن وظيفه وحقي که بر آنهاست و براي وفا کردن به پيماني که بسته اند در حرکت و تکاپو و تلاشند و به اميد وفا کردن به پيمان خويش تلاش مي نمايند.« وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا» و پيمان و عهدي را که با خدا بسته اند تغيير نداده اند، بلکه آنها همواره و هميشه برعهد و پيمان خدا پايبند هستند و از آن منحرف نمي شوند و تغييرش نمي دهند. پس اينها مردان حقيقي هستند و ديگران فقط ظاهر و سيمايشان مردانه است ولي صفات و ويژگي هايشان ناقص مي باشد.لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ إِن شَاء أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا؛ تا خدا راستگويان  را به  سبب  راستي  گفتارشان  پاداش  دهد و منافقان  را  اگر خواهد عذاب  کند يا توبه  آنها را بپذيرد ، که  خدا آمرزنده  و مهربان   است.
« لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ» تا خداوند کساني را که در گفتار و حالات و رفتارشان با  خدا راستگو  هستند و ظاهرشان با باطن و درونشان يکسان است به خاطر راستي شان پاداش بدهد. خداوند متعال مي فرمايد:« هَذَا يومُ ينفَعُ الصَّدِقينَ صِدقُهُم لَهُم جَنَّتُ تَجرِي مِن تَحتِها الأَنهَرُ خَلِدينَ فِيهَآ أَبَدَا» اين روزي است که به راستگويان راستي شان فايده مي دهد، براي آنان باغ هايي است که از زير درختان آن رودها روان  است و آنان در آن جاويدانه اند.
آزمايشات و سختي هايي که ما مقدر کرده و پيش آورده ايم براي آن است تا راستگو از دروغگو مشخص گردد، و خداوند راستگويان را به خاطر راستي شان پاداش دهد، « وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ إِن شَاء» و تا منافقان را که دل ها و اعمالشان به هنگام پيش آمدن سختي ها تغيير کرد و به پيماني که با خدا بسته بودند وفا نکردند اگر بخواهد عذاب بدهد. به اين صورت که هدايت و رهيابي آنها را نمي خواهد ، زيرا مي داند در اينها خيري وجود ندارد، بنابراين به آنها توفيق هدايت نمي دهد.
« أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ» يا آنها را توفيق دهد تا توبه نمايند و بازگردند. و صيغه ي غالب بر بخشندگي خداي بخشنده همين است. بنابراين آيه را با دو نام از نام هايش که بر آمرزش و فضل و نيکوکاري دلالت مي نمايند به پايان رساند. پس فرمود:« إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا» بي گمان خداوند گناهان کساني را که بر خود زياده روي  کرده اند اگر توبه نمايند مي آمرزد، گرچه گناهان زيادي انجام داده باشند. « رَّحِيمًا» و خداوند نسبت به آنان مهربان است و آنها را توفيق توبه عطا مي کند. سپس توبه شان را مي پذيرد و گناهاني را که کرده اند مي پوشاند.وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا؛ خدا کافران  کينه  توز را باز پس  زد  اينان  به  هيچ  غنيمتي  دست  نيافتند  و، در کارزار مؤمنان  را خدا بسنده  است   زيرا خدا پرتوان  و پيروزمند  است.
خداوند کافران را ناکام بازگرداند و نتوانستند به چيزي دست يابند که بر آن آزمند بودند، و خشمگين بودند و باور قطعي داشتند که پيروز خواهند شد. لشکريان زياد و تجزبشان آنان را مغرور کرده بود و آنها به لشکر و ساز و برگ جنگي خود شادمان بودند، اما خداوند باد تندي را بر آنها فرستاد که خيمه هايشان را از جا برکنکد و در مراکز آنها اضطراب و تزلزل پديد آورد و ديگ هايشان را واژگون کرد و خداوند ترس را در دل هايشان انداخت و آنها با دلي لبريز از خشم بازگشتند. و اين از ياري و مدد خداوند است که بندگانش را بدان ياري مي نمايد. « وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ» و خداوند با فراهم کردن اسباب عادي و قَدَري مومنان را در کار جنگ کفايت کرد، و آنها را از جنگ بي نياز ساخت، « وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا» و خداوند توانا و چيره است و هيچ کس با او در نمي افتد مگر اينکه مغلوب مي گردد و شکست مي خورد، و هيچ کس از او ياري نمي خواهد مگر اينکه پيروز مي شود. و هر کاري را که بخواهد انجام مي دهد. و توانايي اهل قدرت سودي به آنان نمي بخشد مادامي که خداوند آنها را با قدرت خويش ياري نکند.وَأَنَا اخْتَرْتُكَ فَاسْتَمِعْ لِمَا يُوحَى و من تو را برگزيده ام، پس به آنچه که وحي مي شود گوش فرا ده
إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي همان من «الله» هستم، و معبودي بر حق جز من نيست، پس مرا پرستش کن و نماز را بخوان تا به ياد من باشي . 
(وَأَنَا اخْتَرْتُكَ) و من تو را از ميان مردم انتخاب نموده ام، و اين بزرگترين نعمت و احساني بود که خداوند به او ارزاني نمود، و بايد سپاسي در خور اين نعمت انجام داده شود، بنابراين فرمود: (فَاسْتَمِعْ لِمَا يُوحَى ) پس به آنچه که وحي مي شود گوش فرا ده و بايد به وحي گوش داد، زيرا اصل و مبداء دين و ستون دعوت اسلامي است. سپس آنچه را که به او وحي کرد، بيان نمود و فرمود: (إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا) همان من خدا هستم و معبودي بر حقي جز من نيست، من الله هستم و سزاوار و الوهيت و بدان متصف هستم، چون در نامها و صفاتم کامل و در کارهايم تک و تنها مي باشم و شريک و همتا و نظير و همنامي ندارم (فَاعْبُدْنِي(  پس مرا با همۀ انواع عبادت ظاهري و با طني و اصول و فروع عبادات پرستش کن. سپس نماز را به طور ويژه بيان نمود، گرچه نماز در جملۀ عبادت ها داخل است، اما به خاطر فضيلت و شرافت نماز و براي اينکه نماز عبوديت و بندگي دل و زبان و جوارح را دربر دارد آن را به طور ويژه بيان نمود. (لِذِكْرِي) يعني نماز را بر پا دارد تا به ياد من باشي، زيرا ذکر و ياد خداوند بزرگترين مقصود [بندگان راستين] است، و عبوديت قلب و سعادت آن به وسيلۀ نماز محقق مي شود، و دلي که ياد خدا در آن وجود ندارد از هرگونه خير و برکتي خالي است، و کاملاً ويران مي باشد . پس خداوند براي بندگان انواع عبادت و به ويژه نماز را که هدف از آن ذکر و ياد خداوند مي باشد مشروع نموده است. خداوند متعال مي فرمايد: (آتل ما اوحي اليک من الکتب و اقم الصلوه ان الصلوه تنهي عن الفحشا و المنکر و لذکر الله اکبر) بخوان آنچه از کتاب بر تو وحي شده است و نماز را بر پاي دارد، بي گمان نماز از زشتي و منکر باز مي دارد، و ذکر خداوند بالاتر است . يعني ذکر خداوند که در نماز وجود دارد از بازداشتن نماز از زشتي و منکر مهم تر و بالاتر است، و به اين توحيد الوهيت و توحيد عبادت گفته مي شود. پس الوهيت، صفت خداوند ، و عبوديت صفت بنده اش مي باشد