 مي ميراند، پس دوري و پرهيز و احتياط ، انسان را از چيزي که خداوند مقدر نموده است نجات نمي دهد. « وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ» و خداوند به آنچه انجام مي دهيد بينا است، و شما را به سبب کارهايتان و به سبب تکذيب تقدير الهي مجازات خواهد کرد. 
سپس خداوند متعال خبر داد که کشته شدن با مردن در راه خدا نقص و کاستي نبوده، و نبايد از آن دوري شود، بلکه مشتاقان رضوان الهي يابند براي کشته شدن و مردن در راه خدا با يکديگر به رقابت بپردازنند و از يکديگر پيشي بگيرند چون آن سببي است که انسان را به آمرزش و عذر و رحمت الهي مي رساند و آمرزش و رحمت الهي از تمامي دنيايي که اهل دنيا در پي آنند بهتر است و مردم به هر صورتي که بميرند، کشته شوند، بازگشت و سرانجام آنان به سوي خدا است، و او هريک را طبق عملش مجازات مي کند. پس هيچ راه گريزي جز به سوي خدا وجود ندارد، و هيچ چيزي مردم را جز چنگ زدن به ريسمان الهي نجات نمي دهد.وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ ، به  سبب  رحمت  خداست  که  تو با آنها اينچنين  خوشخوي  و مهربان  هستي   اگرتند خو و سخت  دل  مي  بودي  از گرد تو پراکنده  مي  شدند  پس  بر آنها  ببخشاي  و برايشان  آمرزش  بخواه  و در کارها با ايشان  مشورت  کن  و چون  قصد  کاري کني  بر خداي  توکل  کن  ، که  خدا توکل  کنندگان  را دوست  دارد.
يعني به سبب رحمتي که خداوند نسبت به تو و يارانت دارد، بر تو احسان کرد که با آنها نرم و مهربان باشي، و با اخلاق نيکو و خوب با آنان برخورد نمايي، تا پيرامون تو جمع شوند، و ترا دوست داشته  و از دستوراتت پيروي کنند.« وَلَوْ كُنتَ فَظًّا» و اگر درشت خو و بداخلاق، « غَلِيظَ الْقَلْبِ» و سنگدل بودي « لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ» از اطراف تو متفرق مي شدند، زيرا هر کس درشت خو و سنگدل باشد کسي پيرامون وي نمي ماند. 
پس اخلاق خوب ِ رهبر، مردم را به سوي دين خدا جذب مي نمايد، و آنها را به دين خدا علاقمند مي سازد. در ضمن دارنده اخلاق خوب مورد ستايش قرار مي گيرد و پاداش خالص به او مي رسد.
و اخلاق بدِ رهبر ديني، مردم را از دين گريزان مي کند و دين رانزد آنها منفور و زشت مي نماياند. در ضمن دارنده اخلاق بد مورد نکوهش قرار گرفته و کيفر خاصي به او مي رسد، زيرا وقتي خداوند به پيامبر معصوم چنين مي فرمايد، پس حالت ديگران چگونه خواهد بود؟!
آيا از واجب ترين واجبات و مهم ترين امور اين نيست که به اخلاق خوب پيامبر اقتدا کيم؟ و با مردم آن گونه که پيامبر (ص) با نرمي و خوش اخلاقي رفتار مي کرد، رفتار نماييم، تا با اين کار از دستور خدا فرمان برده باشيم، و نيز بندگان خدا را به سوي دين خدا جذب کنيم؟! سپس خداوند متعال به او دستور داد که از تقصيرات آنان در حق وي درگذرد، و براي تقصيراتي که آنان در حق خدا دارند برايشان استغفار کند و با اينکار عفو و احسان را با هم جمع نمايد.
« فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ» پس، از آنان درگذر و برايشان طلب آمرزش کن، « وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ» و در کارهايي که نياز به رايزني و مشورت و تلقيح فکر و نظر دارد، با آنها مشورت کن، زيرا رايزني و مشورت فوايد و مصلحت هاي ديني و دنيوي بي شماري در بردارد که در زير به چند نمونه از آن اشاره مي شود: 
1- مشورت از عبادت هايي است که بوسيله آن بنده به خدا نزديک مي گردد.
2- مشورت باعث تسکين خاطر شده، و اندوهي را که هنگام پيش آمدن مصيبت در دلها قرار مي گيرد دور مي نمايد، زيرا کسي که سرپرستي و کار مردم را در دست دارد، هرگاه اهل راي و نظرار جمع کند، و در مورد حادثه و واقعه اي با آنها به مشورت و رايزني بپردازد، مردم او را دوست داشته و به وي اطمينان خواهند کرد، و مي دانند که او حاکم و سرپرست خودکامه و مستبدي نيست، بلکه به منافع کلّي و فراگير مي انديشد. پس آن وقت مردم آخرين توان و تلاش خود را براي پيروي کردن از او به کار مي گيرند، چون مي دانند اين حاکم براي مصلحت و منافع عموم مردم تلاش مي کنند. به خلاف کسي که چنين نيست، که مردم او را دوست نداشته و از وي اطاعت نخواهند کرد، و اگر از وي فرمان برند به طور کامل از او فرمان نخواهند برد.
3- مشورت و رايزني باعث رشد و بالندگي افکار مي گردد، زيرا وقتي که افکار و انديشه ها در امري بکار روند، رشد کرده و به شکوفايي مي رسند.
4- از طريق مشورت و رايزني راي و نظر درست و صحيح حاصل مي شود، و کسي که مشورت مي کند، کمتر در کارش دچار اشتباه مي گردد، و اگر چنانچه اشتباه کند يا به هدفش دست نيابد، قابل ملامت و سرزنش نخواهد بود پس وقتي خدا به پيامبرش (ص) مي فرمايد: « وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ» با آنان رايزني و مشورت کن در حالي که عقل و دانش پيامبر از همه مردم کاملتر و بيشتر است، و راي او بهتري راي است، پس ديگران چگونه بايد باشند؟!
سپس خداوند متعال فرمود: « فَإِذَا عَزَمْتَ» و هرگاه بعد از مشورت و رايزني در کاري که نياز به مشورت و رايزني در کاري که نياز به مشورت دارد، تصميم به انجام آن گرفتي، « فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ» بر قدرت الهي اعتماد، و توکل کن، نه بر توانايي و حکمت و قدرت خود.
« إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ» همانا خداوند کساني را که بر او توکل مي نمايند و به وي پناه مي برند دوست دارد.إِن يَنصُرْكُمُ اللّهُ فَلاَ غَالِبَ لَكُمْ وَإِن يَخْذُلْكُمْ فَمَن ذَا الَّذِي يَنصُرُكُم مِّن بَعْدِهِ وَعَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكِّلِ الْمُؤْمِنُونَ ، اگر خدا شما را ياري  کند ، هيچ  کس  بر شما غلبه  نخواهد کرد  و اگر، شمارا خوار دارد ، چه  کسي  از آن  پس  ياريتان  خواهد کرد ? پس  مؤمنان   بايد که بر خداي  توکل  کنند.
يعني چنانچه خداوند با ياري و کمک خويش شما را کمک نمايد، « فَلاَ غَالِبَ لَكُمْ» اگر تمام مردم روي زمين با تمام لشکر و اسلحه هاي خود جمع شوند، بر شما چيزه نخواهند شد، زيرا هيچ چيزي بر خداوند چيره نمي شود، و او بر بندگان چيره است و پيشاني آنها را گرفته است، پس هيچ جنبده اي حرکت نمي کند مگر به فرمان خدا، و هيچ جنبده اي ساکن نمي شود مگر به اذن و فرمان خدا. « وَإِن يَخْذُلْكُمْ» و اگر شما را خوار گرداند، و شما رابه حال خودتان رها کند، « فَمَن ذَا الَّذِي يَنصُرُكُم مِّن بَعْدِهِ» پس کيست که پس از او شما را ياري دهد؟ و بناچار آن گاه خوار مي شويد، و شکست مي خوريد، گرچه تمام مردم شما را ياري دهند و کمک نمايند.
در ضمن خداوند متعال دستور مي دهد که وي کمک بطلبند و بر او توکل کنند نه بر قدرت خويش . بنابراين فرمود: « وَعَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكِّلِ الْمُؤْمِنُونَ» معمول بر عامل مقدم شده که مفيد حصر است. يعني فقط بر خدا توکل کنيد نه بر کسي ديگر، زيرا تنها او ياور و مددکار است، پس توکل و تکيه کردن بر خدا عين توحيد و يکتاپرستي است، و مقصود با آن حاصل خواهد شد. و توکل بر غير خدا شرک است و سودي نمي بخشد، بلکه زيان آور مي باش