امر و نهي خدا را ترك كند، و شريعت او را كنار نهد، و بر ارتكاب گناه و سرپيچي از اوامر جرأت پيدات كند، او را مجازات نموده و دشمنان را بر او مسلط مي‌گرداند. (وَاللّهُ عَزِيزٌ حَکِيمٌ) و خداوند چيره و با حكمت است.
(ثُمَّ إِلَيَّ مَرْجِعُکُمْ فَأَحْکُمُ بَيْنَکُمْ فِيمَا کُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ)
«سپس بازگشت شما به سوي من است، پس در ميان شما در آنچه اختلاف مي‌كرديد داوري مي‌كنم.»
سپس خداوند كاري را كه در رابطه با آنها انجام مي‌دهد، بيان كرده و مي‌فرمايد: (فَأَمَّا الَّذِينَ کَفَرُواْ) و اين سزاي كلي براي تمام پيروان اديان گذشته است كه داراي اين صفات باشند. و خداوند، سرور و خاتم پيامبران را مبعوث نمود و رسالت او همة رسالت‌ها را منسوخ كرد، و دين او تمامي اديان را باطل نمود. پس هر كس به غير از اين دين چنگ زند او از هلاك‌شوندگان خواهد بود.
(ذَلِکَ نَتْلُوهُ عَلَيْکَ مِنَ الآيَاتِ وَالذِّکْرِ الْحَکِيمِ) اين قرآن بزرگ كه اخبار مردمان نخستين و‌آخرين، و پيامبران و انبيا در آن است، يكي از نشانه‌هاي روشن خداست، و هر آنچه را بندگان به آن نياز دارند، بيان مي‌كند، و حكيم و محكم است، و اخبارش صادق و راست هستند و بهترين احكام را در بر دارد.إِنَّ مَثَلَ عِيسَى عِندَ اللّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثِمَّ قَالَ لَهُ كُن فَيَكُونُ ، مثل  عيسي  در نزد خدا ، چون  مثل  آدم  است  که  او را از خاک  بيافريد و  به او، گفت  : موجود شو  پس  موجود شد.
الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَلاَ تَكُن مِّن الْمُمْتَرِينَ ، اين  سخن  حق  از جانب  پروردگار تو است   از ترديد کنندگان  مباش.
فَمَنْ حَآجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءكُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءكُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ ، از آن  پس  که  به  آگاهي  رسيده  اي  ، هر کس  که  در باره  او با تو مجادله   کند ، بگو : بياييد تا حاضر آوريم  ، ما فرزندان  خود را و شما فرزندان   خود را ، ما زنان  خود را و شما زنان  خود را ، ما خود و شما خود آنگاه   دعا وتضرع  کنيم  و لعنت  خدا را بر دروغگويان  بفرستيم.
سپس داستان و خبر راستين عيسي و مريم را بيان کرد، و تصريح نمود او بنده ايست که خدا بر وي تفضيل نموده، و هرکس گمان برد چيزي از خدايي در او وجود دارد، به راستي که بر خدا دروغ بسته و همه پيامبران و عيسي (ع) را تکذيب کرده است. پس کساني که عيسي را معبود قرار داده اند دچار شبهه باطلي شده اند، و اگر اين شبهه، صحيح بود، آدم از عيسي سزاوارتر بود، زيرا آدم بدون پدر و مادر آفريده شد، و با اين وجود همه انسان ها اتفاق دارند که او بنده اي از بندگان خدا است. پس ادعاي خدا بودن عيسي چون که بدون پدر آفريده شده است باطل ترين و پوچ ترين ادعاست.
و اين حق است و شکي در آن نيست، زيرا عيسي در مورد خودش گفته است: « مَا قُلتُ لَهُم إِلَّا مَآ أَمَرتَنِي بِهِ أَنِ اعبُدُوا اللَّهَ رَبّي وَرَبَّکُم» جز آنچه مرا به آن فرمان داده بودي چيزي به آنها نگفتم؛ خدا را بپرستيد که پروردگار من و شماست.
گروهي از نصاراي نجران نزد پيامبر (ص) آمدند و پس از آنکه پيامبر (ص) دلايل قاطعي مبني بر اين که عيسي بنده خدا و پيامبرش است، ارائه کرد آنها همچنان برگمان و عقيده باطل خود سرسختانه پافشاري مي کردند، چرا که گمان مي بردند او معبود است.
کار آنها و پيامبر به جايي کشيد که خداوند پيامبر را  دستور داد تا با آنان مباهله کند، زيرا حق براي آنان روشن گرديد، اما عناد و تعصب، آنها را از پذيرفتن حق بازداشت. پس پيامبر (ص) آنان را به مباهله دعوت کرد و گفت: من و خانواده ام و فرزندانم حاضر مي شويم، و شما هم همراه با خانواده و فرزندانتان  حاضر شويد، سپس دعا مي کنيم که خداوند نفرين و لعنت و عذابش را بر دروغگويان فرو فرستد. نصارا با يکديگر مشورت کردند که آيا دعوت او را بپذيريم يا نه، بالاخره اتفاق کردند که خواسته او را اجابت نکنند، چون آنها مي دانستند که او پيامبر بر حق خداست ، و اگر با وي مباهله کنند خودشان و فرزندان وخانواده هايشان هلاک مي شوند، بنابراين با پيامبر صلح کردند و به او جزيه پرداختند و از او خواستند تا آنها را به حالت خودشان رها کند، و کاري با آنها نداشته باشد.
پيامبر خواسته آنها را پذيرفت و آنان را در تنگنا قرار داد، زيرا هدف که روشن شدن حق بود حاصل شد و عناد و مخالفت آنها روشن گرديد، چرا که از مباهله امتناع  کردند. و  اين دليلي است بر اينکه آنها ستمکار بودند.وَإِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءكُم مِّن دُونِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ، و اگر در آنچه بر بنده خود نازل کرده ایم شک دارید پس سوره ای همانند آن بیاورید و گواهانتان را فرا بخوانید غیر از خدا اگر راستگو هستید.
فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ وَلَن تَفْعَلُواْ فَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِينَ، و اگر چنین نکردید و هرگز نخواهید توانست چنین کنید پس بپرهیزید از آتشی افروزینه آن مردم و سنگ هستند و برای کافران آماده شده است.
این دلیلی عقلی است بر راستگو بودن پیامبر (ص) ودرست بودن آنچه که آورده است. « وَإِن کُنتُم» و شما ای مخالفان پیامبر که دعوت او را رد می کنید و گمان می برید او دروغ می گوید! اگر در مورد آنچه ما بر بنده خود نازل کرده ایم دچار شک و تردید هستید که حق است یا نه؟ بدانید که او نیز مانند شما انسان است و در میان شما بزرگ شده و از همان دوران کودکی او را می شناسید، او نه می تواند بنویسد و نه خواندن و نوشتن بلد است اکنون کتابی برای شما آورده و می گوید از جانب خدا است، اما شما می گویید این کتاب ساخته و پرداخته خود او است. پس اگر مانند آن بسازید و از کسانی که دستتان به آنها می رسد کمک بگیرید. این برای شما کار آسانی است به ویژه که اهل فصاحت و بیان هستید و دشمنی تان با پیامبر بس بزرگ است. پس اگر سوره ای مانند آن آوردید، آن کتاب همان طور است که شما گمان می برید، و اگر سوره ای مانند آن نیاوردید و از انجام این کار در ماندید پس این دلیل روشن و آشکاری بر راستگو بودن او و راست بودن آنچه که آورده است، می باشد. و شما باید از او پیروی کنید و از آتشی که افروزینه آن انسان و سنگ است خود را دور بدارید. 
این آتش مانند آتش دنیا نیست که با هیزم افروخته شود، این آتش برای کافران و منکران خدا  و پیامبرانش آماده شده است. پس، از کفر ورزیدن به پیامبر که روشن شده است او پیامبر خدا است بپرهیزید. این آیه و امثال آن را آیه « تحدی» و « به مبارزه طلبیدن» می نامند، یعنی ناتوان کردن مخلوق از اینکه همانندی برای قرآن بیاورد و با آن مخالفت و مبارزه کند. خداوند متعال می فرماید: « قُل لَّئِنِ اَجتَمَ