ردن نهيد و به آن خشنود، و تسليم فرمان آنان باشيد. و  اين در فرموده الهي داخل است که مي فرمايد:« فَاتَّقُواْ اللّهَ» با اطاعت کردن از دستورات خدا و پرهيز کردن از نواهي او، از خدا بترسيد، و پرهيزگاري پيشه کنيد، « وَأَصْلِحُواْ ذَاتَ بِيْنِكُمْ» و  اختلاف و قطع رابطه و پشت کردن به يکديگر را که در ميان شما است با دوستي و ارتباط برقرار نمودن با يکديگر اصلاح کنيد. پس، از اين طريق متحد مي شويد، و دشمني و اختلاف و کشمکشي که به سبب قطع رابطه ميان شما به وجود آمده است از بين مي رود. 
و نيک رفتاري با آنان و گذشت از بد رفتارانشان از مصاديق «اصلاح ذات البين» است. و از اين طريق بسياري از کينه ها و قهرها از بين مي رود. و فرماني که همه اين مسايل را در بر مي گيرد فرموده الهي است که مي فرمايد:« وَأَطِيعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ » و از خدا و پيامبرش اطاعت کنيد اگر شما مومنان هستيد. زيرا ايمان آوردن، مردم را به اطاعت از خدا و پيامبرش فرا مي خواند، همان طور کسي که از خدا و پيامبرش اطاعت نکند، مومن به حساب نمي آيد، و هرکس که به طور ناقص از فرمان خدا و پيامبر اطاعت کند، ايمانش ناقص است. 
و از آنجا که ايمان بر دو نوع است: ايمان کامل که ستايش و تمجيد خدا و موفقيت و رستگاري کامل را به دنبال دارد، و ايماني که در مرتبه اي پايين تر قرار دارد، ايمان کامل را بيان کرد و  فرمود:« إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ» همانا مومنان. الف و لام براي استغراق است و تمام مسائل مربوط به ايمان را در بر مي گيرد.
« الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ» کساني هستند که وقتي خدا ياد شود، دلهايشان مي هراسد، پس ترس از خداوند باعث مي شود تا از آنچه پروردگار حرام نموده است دست بردارند، زيرا بزرگترين علامت ترس از خدا اين است که آدمي را از گناه باز دارد.« وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا» و هنگامي که آيات خدا بر آنان خوانده شود بر ايمانشان بيفزايد، و اين بدان جهت است که آنان به آن گوش فرا مي دهند و در آن مي انديشند، و به هنگام تلاوت آن حضور قلب دارند. پس در اين هنگام ايمانشان افزوده مي شود، زيرا انديشيدن از اعمال قلب  است و اين امر باعث مي شود معاني و مفاهيمي را که نمي دانستند برايشان روشن شود، و آنچه را که فراموش کرده اند به ياد آورند، و دلهايشان به خير و نيکي علاقمند شود، و به کرامت و بخشش پروردگارشان مشتاق و راغب گردند و از عقوبت او بهراسند، و از گناه و منکرات باز آيند، و همه اينها باعث مي شود تا بر ايمانشان افزوده شود.
« وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ» يعني براي جلب منافع و دور شدن زيان هاي ديني و دنيوي شان بر پروردگار خويش که هيچ شريکي ندارد تکيه مي نمايند. و به وي اعتماد کامل دارند که اين کارها را براي آنان انجام خواهد داد. توکل سبب موفقيت در هر کاري  است، پس هيچ کاري جز با توکل انجام نمي شود و کامل نمي گردد.
« الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ» کساني که نمازهاي فرض و نفل را همراه با اعمال ظاهري و باطني از قبيل حضور قلب در نماز که روح و مغز نماز است برپا مي دارند. « وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ» و از آنچه که به ايشان روزي داده ايم  انفاق مي کنند. انفاقاتي که بر آنان واجب است، از قبيل زکات و کفاره ها و مخارج زنان و خويشاوندان و بردگان را مي پردازند، و  انفاق و بخشش هايي را نيز که مستحب است مانند دادن صدقات انجام مي دهند.
« أُوْلَـئِكَ» کساني که به اين اوصاف متصف هستند، « هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا» مومنان واقعي و حقيقي هستند، چون آنها اسلام و ايمان و اعمال باطني و ظاهري و علم و عمل و اداي حقوق خدا و بندگانش را دارند. و خداوند اعمال قلبي را مقدم نمود، چون اعمال قلبي اصل و اساس اعمال جوارح ، و بهتر از آن است. از اينجا چنين نتيجه مي گيريم که ايمان زياد وکم مي شود؛ سپ با انجام دادن طاعات و عبادات بر آن افزوده مي گردد، و با انجام دادن گناه و  معصيت کم مي شود. و شايسته است که بنده به ايمانش رسيدگي نمايد و زمينه رشد و شکوفايي آن را فراهم سازد.
و مهم ترين چيزي که باعث رشد و ترقي ايمان مي گردد انديشيدن در کتاب خدا و فکر کردن در معاني آن است. سپس خداوند پاداش مومنان واقعي را بيان کرد و فرمود:« لَّهُمْ دَرَجَاتٌ عِندَ رَبِّهِمْ» آنان برحسب علو اعمالشان داراي مقام و درجات عالي مي باشند. « وَمَغفِرَةُ» و داراي آمرزش گناهانشان، « وَرِزقُ کَرِيمُ» و روزي پاک هستند. روزي پاک همان چيزي است که خداوند در بهشت براي آنان آماده  کرده و هيچ چشمي آن را نديده و هيچ گوشي آن را نشنيده و به قلب هيچ انساني خطور نکرده است. و اين بيانگر آن است که هرکس در ايمان و اعتقادش به مقام اين مومنان نرسد، هرچند به بهشت هم راه يابد از بخشش کامل خداوند که به آنان ارزاني داشته است برخوردار نخواهد شد.كَمَا أَخْرَجَكَ رَبُّكَ مِن بَيْتِكَ بِالْحَقِّ وَإِنَّ فَرِيقاً مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ لَكَارِهُونَ؛ آنچنان  بود که  پروردگارت  تو را از خانه  ات  به  حق  بيرون  آورد ، حال   آنکه  گروهي  از مؤمنان  ناخشنود بودند.
يُجَادِلُونَكَ فِي الْحَقِّ بَعْدَمَا تَبَيَّنَ كَأَنَّمَا يُسَاقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَهُمْ يَنظُرُونَ؛ با آنکه  حقيقت  بر آنها آشکار شده  در باره  آن  با تو مجادله  مي  کنند ،، چنان  قدم  بر مي  دارند که  گويي  مي  بينند که  آنها را به  سوي  مرگ  مي  برند.
وَإِذْ يَعِدُكُمُ اللّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتِيْنِ أَنَّهَا لَكُمْ وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذَاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ وَيُرِيدُ اللّهُ أَن يُحِقَّ الحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ وَيَقْطَعَ دَابِرَ الْكَافِرِينَ ؛ و به  يادآر آنگاه  را که  خدا به  شما وعده  داد که  يکي  از آن  دو گروه  به   دست  شما افتد و دوست  داشتيد که  آن  گروه  که  عاري  از قدرت  است  ، به   دست شما افتد ، حال  آنکه  خدا مي  خواست  با سخنان  خويش  حق  را بر جاي  خود  نشاند و ريشه  کافران  را قطع  کند.
لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَيُبْطِلَ الْبَاطِلَ وَلَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ؛ تا حق  را ثابت  و باطل  را ناچيز گرداند ، هر چند گناهکاران  ناخشنود  باشند.
خداوند متعال پيش از بيان اين غزوه مبارک و بزرگ، صفت هايي را بيان کرد که مومنان بايد از آن برخوردار باشند، زيرا هرکس به آن صفات متصف گردد وضعيت او سامان يافته، و اعمال او  اصلاح مي گردد، که يکي از بزرگترين آن جهاد در راه خداست. پس همان طور که ايمانشان ايمان حقيقي بود و پاداششان نيز پاداش حقيقي است که خداوند به آنان وعده داده است. به همان شيوه خداوند پيامبرش (ص) را از خانه اش بيرون آورد تا با مشرکين در بدر روبرو شود، و اصلا به ذهن مومنان نمي رسيد که در اين بيرون رفتنشان ميان آنان و دشمنشان جنگي رخ دهد. پس وقتي که براي آنان روشن شد که جنگ به وقوع خواهد پيوست، برخي از مومنان با پيامبر در اين مورد مجادله نمودند، و رويارو