 خدا بهره بگيرد، و دلش را از ايمان به خدا و محبت او سرشار نمايد، و از خدا غافل نباشد، پس او اهل بهشت است، و کارهاي اهل بهشت را انجام مي دهد.وَلِلّهِ الأَسْمَاء الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا وَذَرُواْ الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمَآئِهِ سَيُجْزَوْنَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ؛ از آن  خداوند است  نيکوترين  نامها  بدان  نامهايش  بخوانيد  آنها را  که  به  نامهاي  خدا الحاد مي  ورزند واگذاريد  اينان  به  کيفر اعمال  خود  خواهند رسيد.
اين بيان بزرگي، شکوه و گستردگي صفات خدا است، که او را نام هاي بسيار زيبايي است. او داراي هر نام نيکي است. و ضابطه آن اين است که هر اسمي بر صفت بزرگ از صفات کمال دلالت مي نمايد ، و خوب و زيبا باشد، خداوند از آن برخوردار است. اما اگر اين ام بر صفت دلالت نکند و فقط عَلَم محض باشد، در اين صورت نيکو نيست. و همچنين اگر نام بر صفتي دلالت نمايد که صفت کمال نباشد، بلکه يا صفت نقص باشد، يا صفتي که هم مدح و هم عيب از آن استنباط شود، آن نام نيز زيبا نخواهد بود. 
پس هر کدام از نام هاي خدا بر تمام صفاتي که از آن مشتق مي شود دلالت مي نمايد، و تمام معني آن را در بر مي گيرد. مانند «عليم» که بيانگر آن است او علمي دارد که همه چيز را فرا گرفته، و احاطه کرده است. پس، هيچ چيزي حتي به اندازه ذره اي در زمين و آسمان از دايره علم او بيرون نيست. و مانند « رحيم» که بيانگر آن است خداوند داراي رحمتي عظيم است که هر چيزي را در بر مي گيرد . و يا مانند « قدير» که دلالت مي نمايد او قدرتي فراگير دارد که هيچ چيزي نمي  تواند او را ناتوان کند. و يکي از محاسن و زيبايي نام هايش اين است که او جز به واسطه نام هايش خوانده نمي شود. بنابراين فرمود:« فَادْعُوهُ بِهَا» او را با آن ها بخوانيد. و اين شامل دعاي عبادت و دعاي خواستن است. پس هر خواسته اي بايد با نامي از نام هاي خداوند که مناسب آن خواسته است طلب شود. مثلا دعا کننده مي گويد: بار خدايا! مرا بيامرز، و بر من رحم فرما، همانا تو آمرزنده و مهربان هستي، و توبه مرا بپذير، اي توبه پذيرنده، و مرا روزي بده، اي روزي دهنده، و بر من مهرباني کن اي مهربان و امثال آن.
« وَذَرُواْ الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمَآئِهِ سَيُجْزَوْنَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ» و ترک ک نيد کساني را که در نام هاي او دست به تحريف مي زنند، به زودي سزاي آنچه را که مي کنند خواهند ديد. يعني به خاطر تحريف نام هاي خدا عقوبت و عذاب داده مي شوند. و در حقيقت، « الحاد در نامهاي خدا» به معني تحريف کردن معناي آنها و خارج کردنشان از معاني و مفاهيمي است که براي آن وضع شده اند، به اين صورت که کسي را با آن نام ها نامگذاري  کنند که شايسته و سزاوار آن نام نيست. هم چنان که مشرکين معبودان خود را با آن نام ها نامگذاري مي کردند.
و يا  اينکه معاني آنها را نفي و تحريف نمايند، و براي آنها معنايي قرار دهند که خداوند و پيامبرش آن معني را نخواسته اند. و يا اينکه چيزي ديگر را با آن ها تشبيه گردانند. پس واجب است که از الحاد و تحريف محرّفين نام هاي نيکوي خدا پرهيز شود. و در حديث صحيح از پيامبر (ص) آمده است: « همانا خداوند نودونُه نام دارد، که هرکس آن ها را بشناسد و حفظشان کند و به مقتضاي آنها عمل نمايد وارد بهشت مي شود.»وَمِمَّنْ خَلَقْنَا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يَعْدِلُونَ؛ از آفريدگان  ما گروهي  هستند که  به  حق  راه  مي  نمايند و به  عدالت  رفتار، مي  کنند.
از ميان کساني که آفريده ايم گروهي خوب و فاضل هستند که هم خود به تکامل رسيده اند، و هم ديگران را به سوي کمال راهنمايي کرده، و خود و ديگران را به سوي حق هدايت مي نمايند. پس حق را مي دانند و به آن عمل مي کنند و آن را مي شناسند و به سوي آن و عمل کردن به آن فرا مي خوانند. « وَبِهِ يَعْدِلُونَ» و با آن ميام مردم در قضاوت هايي که در مورد اموال و خ ون و حقوق و گفته ها و غيره دارند، به عدل و داد قضاوت مي کنند. ايشان پيشوايان هدايت و چراغ هاي تاريکي هستند. آنان کساني اند که خداوند نعمت ايمان و عمل صالح و  تواصي به حق و شکيبايي را به آنان ارزاني داشته است، و در زمره صديقين قرار دارند، که  مقامشان بعد از مقام رسالت است. و آنها در ميان خودشان مراتب و مقام هاي متفاوتي  دارند، و هريک برحسب حالت و وضعيت که دارد مقامش با ديگري متفاوت است. پس پاک است خدايي که رحمت خويش را به هرکس که بخواهد اختصاص مي دهد، و خداوند داراي بخشش و فضل بزرگ است.وَلَمَّا جَاءهُمْ رَسُولٌ مِّنْ عِندِ اللّهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ نَبَذَ فَرِيقٌ مِّنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ كِتَابَ اللّهِ وَرَاء ظُهُورِهِمْ كَأَنَّهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ ، و زمانی که پیامبری از جانب خداوند نزد آنها آمد که تصدیق کننده چیزی بود که با خود داشتند، گروهی از اهل کتاب، کتاب خدا را پشت سرشان انداختند گویی از آن هیچ نمی دانند.
وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَـكِنَّ الشَّيْاطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلاَ يَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُواْ لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاَقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ كَانُواْ يَعْلَمُونَ ، و پیروی کردند از آنچه شیاطین درباره ی فرمانروایی سلیمان ساخته و پرداخته می کردند، و سلیمان کفر نورزید، و سحر و جادو نیاموخت بلکه شیاطین کفر ورزیدند که به مردم جادو می آموختند و نیز از آنچه بر آن دو فرشته، هاروت و ماروت در بابل نازل شده بود پیروی می کردند. و این دو هیچ کسی را چیزی نمی آموختند مگر آنکه می گفتند: « ما وسیله آزمایش شما هستیم، پس کافر نشو». و مردم از آنان چیزی می آموختند که با آن بین مرد و همسرش جدایی می افکندند و آنان به کسی زیانی نمی رساندند مگر به اذن خداوند و چیزی  را می آموختند که به آنها زیان می رساند و به آنها سودی نمی بخشید. و به خوبی می دانستند که هرکس خریدار آن باشد در آخرت بهره ای ندارد، و بد چیزی را به جان خریده اند اگر می دانستند.
« وَلَو أَنَّهُم امَنُوا وَاتَّقَوا لَمَثُوبَةُ مِن عِندِ اللهِ خَیرُ لَّو کَانُوا یَعلَمُونَ» و اگر آنان ایمان می آوردند و پرهیزکاری می کردند پاداش خداوند بهتر است اگر می دانستند.
وقتی که پیامبری از جانب خداوند نزد آنها آمد و تصدیق کننده چیزی بود که با خود داشتند، گروهی از اهل کتاب، کتاب خدا را پشت سرشان انداختند گویی از آن هیچ نمی دانند. « وَلَمَّ