شين قرار داد، و بهره مندتان ساخت. « مِن بَعْدِ عَادٍ» بعد از قوم عاد که خداوند آنها را هلاک نمود، و شما را پس از آنها جانشين قرار داد.
« وَبَوَّأَكُمْ فِي الأَرْضِ» و در زمين جايتان داد. يعني به شما در زمين قدرت و نعمت داد و برايتان اسبابي را فراهم آورد که شما را به آنچه مي خواستيد مي رساند. « تَتَّخِذُونَ مِن سُهُولِهَا قُصُورًا» در زمين هاي هموار و صاف براي خود کاخ هاي بلند و ساختمان هاي مستحکم مي سازيد. « وَتَنْحِتُونَ الْجِبَالَ بُيُوتًا» و کوهها را تراشيده و از آن براي خود خانه بنا مي کنيد که تاکنون آثار آنان از قبيل خانه ها و تونل هايشان در کوهها مشاهده مي شود . و اين آثار تا وقتي که کوهها باقي هستند باقي است.
« فَاذْكُرُواْ آلاء اللّهِ» پس نعمت هاي خدا و بخشش و روزي و قدرتي را که به شما ارزاني نموده است به ياد آوريد. « وَلاَ تَعْثَوْا فِي الأَرْضِ مُفْسِدِينَ» و زمين را به وسيله ي فساد و گناه و  تباه و خراب نکنيد، زيرا گناهان سرزمين هاي آباد را خراب و ويران مي کند. و گناهان سرزمينشان را از آنان خالي گرداند و خانه هاي آنان را پس از آنها متروکه نمود.
« قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ مِن قَوْمِهِ» روسا و اشراف مستکبر قومش که از پذيرفتن  حق تکبر ورزيده بودند، « لِلَّذِينَ اسْتُضْعِفُواْ» به مستضعفان گفتند. و از آن جا که مستضعفان همه مومن نبودند، « لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ أَتَعْلَمُونَ أَنَّ صَالِحًا مُّرْسَلٌ مِّن رَّبِّهِ» به کساني از آنان که ايمان آورده بودند، گفتند: آيا شما مي دانيد که صالح از جانب پروردگارش فرستاده شده است؟ يعني آيا او راست مي  گويد يا دروغ؟ مستضعفان گفتند:« إِنَّا بِمَا أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ» همانا ما به آنچه او بدان رسالت يافته است از قبيل توحيد و خبر دادن از آن و  امر و نهي او ايمان داريم.
« قَالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ إِنَّا بِالَّذِيَ آمَنتُمْ بِهِ كَافِرُونَ» مستکبران گفتند: ما به آنچه شما بدان ايمان آورده ايد کافر هستيم. پس تکبر، آنها را وادار ساخت تا تسليم حق نشوند که ناتوانان و مستضعفان تسليم آن شده بودند. « فَعَقَرُواْ النَّاقَةَ» پس شتري را کشتند که صالح آنها را هشدار داده بود چنانچه به آن آزاري برسانند عذاب دردناکي به آنها مي رسد.
« وَعَتَوْاْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ» و از فرمان پروردگارشان سرپيچي کردند. يعني سنگدلي کردند و از روي تکبر از دستور خدا سربرتافتند، که هرکس از دستور او سرپيچي نمايد خداوند عذاب سختي را به او مي چشاند. و خداوند عذابي را بر آنها فرود آورد که آن را بر هيچ کس ديگري فرود نياورده بود.
« وَقَالُوا» و با وجود اينکه با انجام دادنِ اين افعال در مقابل خدا جسارت و گستاخي نموده، و عجز و ناتواني را به خدا نسبت مي دادند و نسبت به آنچه که انجام داده بودند بي مبالاتي کرده، بلکه حتي به آن افتخار مي ورزيدند، گفتند:« يَا صَالِحُ ائْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا» اي صالح! عذابي ر اکه به ما وعده مي دهي، بياور، اگر شما در مسئله ي «گرفتار شدن ما به عذاب» از راستگوياني. پس صالح فرمود:« تَمتَّعُوا فِي دَارِکُم ثَلَثةَ أَيامِ ذَلِکَ وَعدُ غَيرُ مَکذُوبِ» در خانه هايتان سه روز بهره مند شويد، آن وعده دروغيني نيست. « فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُواْ فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ» پس زلزله آنها را فرا گرفت و در خانه هايشان بر زانوهايشان افتادند و خداوند آنها را هلاک و ريشه کن کرد. « فَتَوَلَّى عَنْهُمْ» وقتي خداوند آنان را دچار عذاب ساخت، صالح عليه السلام از آنان روي برتافت و پس از اينکه خداوند آنها را هلاک کرد، از روي سرزنش و توبيخ خطاب به آنها گفت:« يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَةَ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ» اي قوم من! همانا همه آنچه را که خداوند مرا با آن به سويتان فرستاده بود به شما رساندم، و براي هدايت شما تلاش کردم، و کوشش نمودم تا راه راست و دين استوار را در پيش بگيريد.
« وَلَكِن لاَّ تُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ» ولي شما نصيحت کنندگان را دوست نداريد. و گفته  اندرزگويان و نصيحت کنندگان را ردّ کرده، و ازهر شيطان رانده شده اي اطاعت مي کنيد. بدان که بسياري از مفسرين در رابطه با اين قصه مي گويند: شتر از صخره اي سخت و صاف بيرون آمد که آنها به صالح پيشنهاد کرده بودند شتر را از آن بيرون آورد. و اين صخره چون زنِ باردار به درد زايمان مبتلا شد تا اينکه شتر بيرون آمد و آن را مشاهده کردند. و گفته اند: وقتي شتر را پي زدند و کشتند بچه شتري داشت که سه تا فرياد برآورد و کوه برايش شکافته گرديد و در آن داخل شد، و صالح عليه السلام به آنها گفت: نشانه آمدن عذاب بر شما اين است که در روز اول چهره هايتان زرد، و در روز دوم چهره هايتان قرمز، و در روز سوم چهره هايتان سياه مي گردد. و همانطور که صالح گفت:« اين داستان از روايتهاي اسراييلي است که نقل کردن آن در تفسير  کتاب خداوند متعال شايسته نيست، و در قرآن به هيچ صورت چيزي وجود ندارد که بر صحت آن دلالت نمايد، و اگر اين داستان درست بود خداوند آن را بيان مي کرد. چون در اين داستان چيزهايي شگفت انگيز و عبرت ها و نشانه هايي وجود دارد که خداوند آنها را مهمل و سرپوشيده نگذاشته است تا از طريق کسي به مردم برسد که به نقل کردن او  اعتمادي نيست. بلکه قرآن پاره اي از امور مذکور در اين داستان را تکذيب مي نمايد. صالح به آنها گفت:« تَمتَعُوا فِي دَارِکُم ثَلَثَة أَيامِ» سه روز در خانه هايتان بهره مند شويد و عيش و نوش نماييد. و در اين وقتِ بسيار کم، لذّت ببريد چون بهره مندي و لذتي جز اين چند روز برايتان وجود ندارد. و براي کساني که پيامبرشان عذاب را به آنها وعده داد، و مقدمات آن را برايشان بيان کرده است چه لذتي وجود دارد؟! و انگهي مقدمات آن عذاب روز به روز بيشتر تحقق پيدا کند، به صورتي که همه آنها چهره هايشان سرخ سپس زرد و سپس سياه شود. آيا اين مسايل با قرآن مخالف و متضاد نيست؟! در قرآن هدايت و رهنمودهايي وجود دارد که ما را از غير قرآن بي نياز مي کند. البته اگر حديثي صحيح از پيامبر (ص) در اين زمينه ثابت شده باشد که با کتاب خدا مخالفت نورزد آن را بر سر و چشم مي گذاريم، زيرا قرآن به پيروي کردن از آن دستور داده است.« وَمَآ ءَاتَئکُمُ الرَّسُولُ فَنخُذُوهُ وَمَا نَهَکُم عَنهُ فَانتَهُوا » آنچه را پيامبر به شما داده است، بگيريد و از آنچه که شما را از آن باز داشته است باز آييد. و قبلا گذشت که تفسير کردن کتاب خدا با اخبار اسرائيلي جايز نيست، هرچند که روايت اسرائيليات را در اموري که به دروغ بودن آن يقين نيست جايز قرار بدهيم، زيرا معاني کتاب خدا يقيني هستند و اخبار و روايتهاي اسرائيلي را نمي توان  تصديق يا تکذيب کرد. پس برابر قرار دادن امور يقيني با اموري که در آن ترديد هست امکان پذير نمي باشد.وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَكُم بِهَا م