ردند. بنابراین آنها در میان مسلمین بودند و این گونه نشان می دادند که گویا مسلمان هستند اما در حقیقت مسلمان نبودند. و یکی از الطاف خداوند بر مومنان این بود که حالات منافقان را برایشان روشن کرد و ویژگیهای آنها را بر شمرد تا مومنان فریب آنها را نخورند و نیز از بسیاری از فسادهایشان دوری گزیده و خود را کنار بکشند. خداوند متعال می فرماید: « یَحذَرُ المُنَفقُونَ أَن تُنَزَّلَ عَلَیهِم سُورَةُ تُنَبِّئُهُم بِمَا فِی قُلُوبِهِم» منافقان می ترسند که سوره ای درباره آنها نازل شود و آنها را از آنچه در دلشان هست خبر دهد. پس خداوند آنان را به نفاق توصیف کرد و فرمود:« وَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ آمَنَّا بِاللّهِ وَبِالْيَوْمِ الآخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِينَ» پس آنان با زبان، چیزهایی می گویند که در دلهایشان نیست. بنابراین خداوند آنها را تکذیب نمود و فرمود: « وَمَا هُم بِمُؤْمِنِينَ» زیرا ایمان حقیقی آن است که بر زبان و قلب جاری شود و این کار آنان فریب دادن خدا و بندگان مومنش است. فریب دادن یعنی اینکه شخص چیزی را اظهار کند و خلاف آن را در درونش پنهان نماید تا به هدف ش برسد. منافقان این شیوه را با خدا و بندگانش بازگشت و این چیز عجیبی است، زیرا فریب کار یا به هدفش دست می یابد و یا اینکه  فریبش سود یا ضرری به وی نمی رساند، اما منافقان فریبشان به خودشان بازگشت و انگار مکر و  فریبی که آنها انجام دادند برای هلاک کردن و متضرر نمودن خویشتن طراحی کرده بودند، زیرا خداوند از فریب کاری آنها زیانی نمی بیند و مکر و دسیسه آنها ضرری به بندگان مومن خداوند نمی رساند. 
بنابراین اگر منافقان به ایمان تظاهر کنند و جان و اموال آنها با این کار در امان بماند، مومنان زیانی نمی بینند، زیرا در نهایت مکر آنها به خودشان باز می گردد و بر اثر این کار در دنیا خوار و رسوا می گردند و به خاطر قدرت و پیروزی مسلمین به اندوهی جانکاه و دایمی مبتلا می شوند، سپس در آخرت عذاب دردناک و شدیدی به سبب دروغ و کفر و فسادشان در انتظار آنان خواهد بود، اما از بس که نادان و احمقند این را نمی فهمند.
در آیه « فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ» منظور از «مرض»، بیماری شک و شبهه و نفاق است، زیرا دو بیماری بر قلب عارض می شود و آن را از سلامت و اعتدال خارج می کند، یکی بیماری شبهات و دیگری بیماری شهوات است. پس کفر و نفاق و شک و بدعت مصادیقی از بیماری شبهات هستند، و زنا و دوست داشتن زشتی ها و گناهان و انجام آن زیر مجموعه ای از بیماری شهوات می باشند. همان طور که خداوند متعال می فرماید: « فَیَطمَعَ الَّذِی فِی قَلبِهِ مَرَضُ» پس آن کس که در دلش بیماری است طمع می نماید و آن شهوت زنا است، و نجات یافته کسی است که از این دو بیماری جان سالم به در بَرَد و یقین و ایمان حاصل کند و نفس خود را به گناه نیالاید و در لباس عا فیت و سلامت بیاساید.
خداوند متعال  در مورد منافقان می فرماید: « فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً » این آیه بیانگر گناهکاران است و اینکه خداوند به سبب گناهانی که در گذشته مرتکب شده اند آنها را مرتکب گناهان دیگری می گرداند که عذاب اخروی را در پی دارد. خداوند متعال می فرماید: « وَ نُقَلِّبُ أَفئَِدتَهُم وَأَبصَرَهُم کَمَا لَم یُومِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّة» و دل ها و چشم هایشان را دگرگون می کنیم آن گونه که در ابتدا به آن ایمان نیاوردند.
و خداوند متعال می فرماید: « فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُم» و چون منحرف شدند خداوند دل هایشان را منحرف نمود. و می فرماید: « وَأَمَّا الَّذینَ فِی قُلُوبِهم مَّرَضُ فَزَادَتهُم رِجسا إِلَی رِجسِهِم» و آن کسانی که در دل هایشان پلیدی است خداوند بر پلیدیشان می افزاید. پس سزای معصیت آن است که بدنبال آن آدمی مرتکب گناه دیگری شود، همان طور که یکی از پاداش های نیکی، نیکی کردن پس از آن است. خداوند متعال می فرماید: « وَ یَزِیدُ اللَّهُ الَّذِینَ اَهتَدَوا هُدَی» و خداوند کسانی را که راه یافته اند بیشتر راهنمایی می نماید.يَسْأَلُونَكَ مَاذَا يُنفِقُونَ قُلْ مَا أَنفَقْتُم مِّنْ خَيْرٍ فَلِلْوَالِدَيْنِ وَالأَقْرَبِينَ وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ وَمَا تَفْعَلُواْ مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلِيمٌ ، از تو می پرسند: « چه چیزی را انفاق کنید: و به چه کسی بدهند؟ بگو: « مالی را که انفاق می کنید برای پدر و مادر و خویشاوندان و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان است، و هرگونه نیکی که انجام دهید خداوند به آن داناست.»
در رابطه با انفاق از تو سوال می کنند. و این شامل پرسیدن از نوع انفاق است و کسانی که انفاق به آنها تعلق می گیرد. خداوند در پاسخ فرمود: « قُلْ مَا أَنفَقْتُم مِّنْ خَيْرٍ» بگو: مال کم یا زیادی را که انفاق می کنید قبل از هرکس باید به کسانی داده شود که حق بیشتری بر گردن شما دارند؛ و آنها پدر و مادر هستند که نکیی کردن با آنها واجب و نافرمانی آنها حرام است. 
و بزرگترین نیکی با آنان ، نفقه دادن به آنها ، و بزرگترین نافرمانی، انفاق نکردن به آنهاست. بنابراین نفقه دادن به پدر و مادر، بر فرزندی که توانگر است واجب می باشد.
بعد از پدر و مادر، در میان خویشاوندان ، آنان که نزدیکترند برحسب نزدیکی و نیازمندیشان باید مورد تفقّد قرار گیرند. پس انفاق بر خویشاوند صدقه و صله رحم است. « وَالْيَتَامَى» و آنها کودکانی هستندکه کسی را ندارند برای آنها کار کند، پس آنها نیازمند و محتاجند، چون خودشان نمی توانند کارهایشان را انجام دهند، و کسی را نیز ندارند که برای آنها کار کند. بنابراین خداوند بندگانش را سفارش نموده تا به آنها رسیدگی نمایند، چون خداوند نسبت به یتیمان لطیف و مهربان است. « وَالْمَسَاكِينِ»و آنها نیازمندان هستند؛ کسانی که نیازمندی، آنها را خانه نشین و زمین گیر نموده است. پس باید بر آنها انفاق شود تا نیازشان برطرف گردد. « وَابْنِ السَّبِيلِ» و مسافریکه در شهر دیگری گیر کرده و به مال و منال و دارایی خود دسترسی ندارد، پس باید به او کمک شود تا به مقصد خود برسد.
بعد از آنکه خداوند این گروه ها را به دلیل شدت نیازشان ذکر نمود و سفارش کرد که باید آنها را مورد تفقد قرار داد، به طور عموم فرمود: « وَمَا تَفْعَلُواْ مِنْ خَيْرٍ» هر کار خیری از قبیل صدقه دادن به اینها و به دیگران و یا هر طاعت و عباداتی که انجام دهید، « فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلِيمٌ» همانا خداوند به آن داناست، و شما را بر آن پاداش می دهد، و آن را برایتان نگاه می دارد و هر یک را برحسب نیّت و اخلاص خود، و براساس زیاد و کمی نفقه، و شدت نیاز و بزرگی فایده آن پاداش می دهد.كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ وَاللّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ  ،پیکار بر ش