، بلکه اعراض کرده و آن را نمي پسندند.
خداوند متعال فرمود:« وَمَا أُوْلَـئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ» و کساني که اين کارها را مي کنند مومن نيستند. يعني اين شيوه و عادت مومنان نمي باشد، و شايسته نيست که آنان را مومن ناميد، چو آنها هوي و خواست هاي خود را معبود و خداي خويش قرار داده و احکام خود را پيرو خواست و  اميال نفساني خود گردانيده ايد.
« إِنَّا أَنزَلْنَا التَّوْرَاةَ» ما تورات را بر موسي پسر عمران عليه السلام نازل نموديم. « فِيهَا هُدًى» در آن رهنمودي است که به سوي ايمان و حق هدايت مي کند و از گمراهي نجات مي دهد. « وَنُورٌ» و در آن روشنايي است که تاريکي هاي جهالت و حيرت و ترديد و شبهات و شهوات را روشن مي کند. همانطور که خداوند متعال فرموده است:« وَلَقد ءَاتَينَا مُوسُي وَهَرُونَ الفُرقَانَ وَضِياءَ وَذِکرَاَ لِلّمُتَّقِينَ» و به راستي که به موسي و هارون و فرقان و روشنايي و پندي براي پرهيزگاران بخشيديم.
« يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُواْ» که پيامبراني با آن در ميان يهوديان و در قضايا و فتاوا حکم مي کنند، پيامبراني که تسليم خدا شده و از دستورات او فرمان مي برند؛ کساني که اسلام آنها از اسلام ديگران بهتر است، و بندگاني برگزيده هستند. 
پس وقتي که پيامبران بزرگوار و سروران مردم به تورات اقتدا نموده و به دنبال آن راه افتاده اند، چه چيزي اين فرومايگاه يهودي را از اقتدا کردن به آن باز داشته است؟ و چه چيزي باعث شده تا آنان شريف ترين دستوري که در تورات است مبني بر ايمان آوردن به محمد(ص) دور بياندازند که هيچ عمل ظاهر و باطني جز با اين عقيده پذيرفته نمي شود؟ آيا آنان در اين مورد پيشوايي دارند؟ آري! آنان پيشواياني دارند که شيوه و عادتشان تحريف، و بدست آوردن رياست و  مقام در ميان مردم، و بدست آوردن مال از راه کتمام حق و  اظهار باطل است. اينان ائمه و پيشوايان گمراهي هستند که همواره مردم را به آتش جهنم فرا مي خوانند.
« وَالرَّبَّانِيُّونَ وَالأَحْبَارُ» همچنين کساني که پيشوايان دين هستند و در ميان يهوديان براساس تورات حکم مي کنند؛ انسانهاي خداپرست و علمايي که به علم خود عمل مي نمايند؛ و آن را به ديگران مي آموزند و مردم را به بهترين صورت تربيت مي کنند، و راه پيامبرانِ مهربان را در رفتار با مردم در پيش مي گيرند. « احبار» يعني دانشمندان بزرگ که مردم از سخنانشان پيروي  کرده و به دنبالشان حرکت مي کنند؛ ودر بين ملت هايشان ستايش و تمجيد مي شوند، و حکم صادر شده از جانب آنها موافق حق است. « بِمَا اسْتُحْفِظُواْ مِن كِتَابِ اللّهِ وَكَانُواْ عَلَيْهِ شُهَدَاء» به سبب اينکه خداوند آنان را نگهبان و پاسدار و امانتدار کتابش قرار داده است، و کتاب خدا  امانتي است نزد آنها، که حفاظت آن را بر آنان واجب گردانيده و از کاستن يا افزودن بر آن ممانعت بعمل مي آورد، و آن را به کسي که نمي داند، مي آموزند. آنان گواهِ بر آن هستند که  مردم بايد در مورد کتاب و آنچه بر آنان مشتبه است به آنها  مراجعه کنند.
خداوند چيزي را بر دوش علما گذارده که آن را به دوش جاهلان نگذاشته است، پس بر علما واجب است تا مسئوليتي را که بر دوش دارند انجام دهند. و از انسان هاي جاهلي تبعيت نکنند که به تنبلي و مسئوليت گريزي گراييده اند. و نبايد فقط به عبادت هاي فردي از قبيل ذکر و نماز و زکات و حج و روزه و ديگر کارها اکتفا کنند که هرگاه غير اهل علم نيز آن را انجام دهند در امان خواهند بود و نجات پيدا خواهند کرد، بلکه همچنان که بر آنان واجب شده است که  مردم را تعليم دهند، و آنان را از امور ديني شان به ويژه مسايل اعتقادي و موضوعاتي که زياد به آن نياز دارند، آگاه سازند.  نيز از آنها خواسته شده تا از مردم نهراسند، بلکه از پروردگارشان بترسند. بنابراين فرمود:« فَلاَ تَخْشَوُاْ النَّاسَ وَاخْشَوْنِ وَلاَ تَشْتَرُواْ بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلاً» از  مردم نترسيد و از من بهراسيد، و آيات مرا به بهاي اندکي نفروشيد، و به خاطر کالاي اندک دنيا حق را پنهان نکنيد و باطل را آشکار ننماييد. 
و هرگاه عالم از اين آفت ها سالم بماند او توفيق يافته است. و خوشبختي وي در اين است که اراده و فکرش را در راه کسب علم و تعليم آن صرف  کند، و بداند علمي که دارد خدا به وي عطا کرده، او را پاسدار آن قرار داده و بر آن گواه نموده است. و بايد از پروردگارش بترسد. و نبايد ترس از مردم  او را از انجام آنچه بايد انجام دهد باز دارد و دنيا را بر  دين ترجيح دهد.
همانطور که نشانه شقاوت و بدبختي عالم اين است که همواره وقتِ خود را به بطالت و بيکاري سپري کند، و آنچه را که بدان دستور داده شده است انجام ندهد، و به آنچه که به صورت امانت به ا و سپرده شده است توجه نکند، و آن را ضايع نمايد و دين را به دنيا بفروشد و در داوري و قضاوت هايش رشوه بگيرد، و بندگان خدا را جز در برابر مزد و حقوق تعيين شده تعليم ندهد.
پس خداوند نعمت بزرگي را به چنين فردي ارزاني نموده که شکر آن را به جاي نياورده است، و بهره بزرگي را نصيب او کرده که ديگران را از آن محروم نموده است. بار خدايا! علمي مفيد و عملي پذيرفته شده از تو مي خواهيم ، و از تو مي طلبيم که ما را بيامرزي و عافيت و سلامتي را نصيبمان گرداني.
« وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ» و هرکس برابر آنچه خدا نازل فرموده است حکم نکند و به خاطر هدف فاسدي که دارد به باطل حکم نمايد، « فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ» پس ايشان کافرانند، چون حکم به غير آنچه خدا نازل نموده از اعمال کافران است، و گاهي اين امر به جايي مي رسد که تبديل به کفري شده که انسان را از دين خارج مي کند. و اين زماني است که حکمِ غير خدا را حلال و جايز بداند. و گاهي حکم به غير آنچه خدا نازل فرموده، گناه کبيره و از اعمالِ کفر آميزي خواهد بود که آدمي به سبب آن سزاوار عذاب سخت مي شود.وَكَتَبْنَا عَلَيْهِمْ فِيهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَالأَنفَ بِالأَنفِ وَالأُذُنَ بِالأُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ فَمَن تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَّهُ وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ ؛و در تورات  بر آنان  مقرر داشتيم  که  نفس  در برابر نفس  و چشم  در  برابرچشم  و بيني  در برابر بيني  و گوش  در برابر گوش  و دندان  در برابر  دندان  وهر زخمي  را قصاصي  است   و هر که  از قصاص  درگذرد ، گناهش  را  کفاره  اي خواهد بود  و هر که  به  آنچه  خدا نازل  کرده  است  حکم  نکند ، از  ستمکاران است.
اين از جمله احکامي است که در تورات وجود دارد، و پيامبراني که تسليم خدا بودند و دانشمندان و خداپرستان براساس آن براي يهوديان حکم صادر مي کردند. خداوند در تورات بر آنها مقرر نموده بود که هرگاه  انساني کشته شود، در برابرِ آن انساني کشته شود، به شرطي که او را قصدا کشته و با او برابر باشد. 
و اگر کسي چشم کسي را در 