 چنين کند.
اين آيه مبين آن است که مجادله و دعواي ناحق و به عهد گرفتن وکالت باطل در خصومت هاي ديني و حقوق دنيوي حرام است. 
و مفهوم آيه دلالت مي نمايد که وکالت کسي که ظلمي از او شناخته نشده است جايز است. « وَاسْتَغْفِرِ اللّهِ» و به خاطر آنچه که از تو سر زده است اگر چيزي از تو سرزده است از خدا آمرزش بخواه. « إِنَّ اللّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا» بي گمان خداوند گناه بزرگ کسي که از او آمرزش بطلبد و به سوي او بازگردد، و توبه نمايد مي آمرزد و او را پس از آن بر انجام عمل صالح که موجب به دست آوردن پاداش خدا و دور شدن عذاب او مي گردد توفيق مي دهد.
« وَلاَ تُجَادِلْ عَنِ الَّذِينَ يَخْتَانُونَ أَنفُسَهُمْ » « اختيان» و « خيانت» به معني جنايت و ستم و گناه است. براساس اين آيه نبايد از کسي دفاع کرد که مرتکب گناه گشته و عقوبتي از قبيل حد يا تعزير متوجه او شده است. از چنين کسي نبايد دفاع کرد، و خيانتي که از او سر زده است دفع نمود، يا عقوبت و سزاي شرعي را از او دور کرد.
« إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ مَن كَانَ خَوَّانًا أَثِيمًا» همانا خداوند کسي را که خيانت کار و گناه پيشه باشد دوست نمي دارد. و چون دوستي منتفي گردد ضد آن ثابت مي شود و آن نفرت و بغض است و اين بسانِ بيانِ علت براي نهي گذشته است.
سپس خداوند حالت اين خيانت کاران را بيان فرمود که آنها « يَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَلاَ يَسْتَخْفُونَ مِنَ اللّهِ وَهُوَ مَعَهُمْ إِذْ يُبَيِّتُونَ مَا لاَ يَرْضَى مِنَ الْقَوْلِ» اين از ضعف ايمان و نقصان و کمبودي يقين است که ترس از مردم نزد آنها از ترس از خدا بزرگتر است، پس آنها به طرق مختلف تلاش مي کنند تا نزد مردم رسوا نشوند، در حالي که آنها با ارتکاب گناهان بزرگ به مقابله با خدا برخاسته اند، انگار نه انگار که خداوند آنها را مي بيند و از آنها اطلاع دارد، در حالي که خداوند در همه احوال با آنها است، به ويژه در حالي که آنها در شب و در پنهاني سخناني را بر زبان مي آورند که خداوند از آن خشنود نيست از قبيل بي گناه انگاشتن جنايت کار، و متهم کردن بي گناه. آنان سعي مي کردند که اين مطلب را به پيامبر برسانند، تا طبق آنچه در شب توطئه  کرده اند عمل کند.
آنها چندين جنايت را يکجا انجام دادند، و به پروردگار آسمانها و زمين که به رازها و ضميرشان آگاه است اعتنايي نکردند. بنابراين خداوند آنها را تهديد کرد و فرمود: « وَكَانَ اللّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطًا » و خداوند با آگاهي و علم خود آنها را احاطه نموده است اما با وجود اين در سزا دادن آنان شتاب نورزيده، بلکه آنان را مهلت داده و توبه کردن را به آنها پيشنهاد نموده و آنان را از اصرار ورزيدن بر گناهشان که باعث سزاي بليغ است برحذر داشته است. 
« هَاأَنتُمْ هَـؤُلاء جَادَلْتُمْ عَنْهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فَمَن يُجَادِلُ اللّهَ عَنْهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَم مَّن يَكُونُ عَلَيْهِمْ وَكِيلاً» هان! شما همانهايي هستيد که در زندگي دنيا از آنها دفاع کرديد و دفاع شما باعث شد مقداري از رسوايي و ننگي که از آن مي ترسيدند، از آنها دور شود. اما اين چه سودي به آنها مي رساند؟ و چه کسي در روز قيامت که حجت و دليل بر ضد آنها آورده مي شود و زبان و دست و پاهايشان به آنچه کرده اند گواهي مي دهد از آنها دفاع خواهد کرد؟
« يومَئِذِ يوَفّيهُم اللَّهُ دِينَهُمُ الحَقَّ وَيعلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الحَقُّ المُبِينُ » در آن روز خداوند سزاي آنان را به طور کامل مي دهد و مي دانند که خداوند حقِ آشکار است.
پس چه کسي در برابر خدايي که امور پوشيده را مي داند، و گواهاني را بر ضد آنان برانگيخته است به گونه اي که نمي توانند حق را انکار کنند، از آنها دفاع مي کند؟
در اين آيه انسان راهنمايي شده است تا منافع دنيوي را که گمان آن مي رود به دنبال ترک دستورات خدا يا  انجام آنچه خدا از آن نهي کرده است حاصل مي شود با پاداش آخرت که از دست مي دهد، يا سزاي آخرت که به دنبال آن مي آيد، مقايسه کند. پس کسي که هوي وهوسش او را به ترک کردن دستور خدا فرمان داده است، به خود بگويد: هان! تو دستور خدا را از روي تنبلي و کوتاهي ورزيدن ترک کردي، پس چه سودي از ترک آن به دست آورده اي؟ و بنگر که چه مقدار از پاداش آخرت را از دست داده  اي؟ و بنگر که به سبب ترک دستورات خدا چه شقاوت و محروميت و ناکامي و زياني متوجه تو خواهد شد؟ و همچنين اگر آرزوهايش او را به شهوت هاي حرام ف را خوانده است، به خود بگويد: هرچند بتواني به آنچه که دوست داشتي برسي، اما لذت آن تمام مي شود، و ناراحتي و غم و حسرت و از دست دادن پاداش و گرفتار شدن به عذاب را به دنبال خواهد داشت. حسرت و عذابي که فقط گوشه اي از آن، انسان عاقل را کفايت مي کند تا خود را از آن دور بدارد.
و اين تدبر و و انديشيدن بزرگترين نفع را به بنده مي بخشد، و عقل و خرد سالم بزرگترين نقش را در اين زمينه ايفا مي کند. به خلاف کسي که ادعاي عقل و درايت مي کند و چنين نيست، زيرا او به سبب ناداني و ستمي که بر خود روا مي دارد لذت و راحتي دنياي فاني را ترجيح مي دهد، و پيامدهاي آن را نيز هرچه که باشد متحمل مي شود. و الله المستعان.
سپس خداوند متعال فرمود: « وَمَن يَعْمَلْ سُوءًا أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ يَسْتَغْفِرِ اللّهَ يَجِدِ اللّهَ غَفُورًا رَّحِيمًا» و هرکس که بر ارتکاب گناهان جرات کند و در آنها فرو رود، سپس به طور کامل از خداوند آمرزش بطلبد و به گناه اعتراف کند و از آن پشيمان شود و از آن دست بکشد و تصميم بگيرد که آن را دوباره انجام ندهد، خداوند چنين فردي را وعده داده است که او را از مغفرت و رحمت خويش برخوردار سازد، و وعده خدا تحقق پذير است. پس خداوند گناهي را که از او سر زده مي آمرزد و کمبود و عيبي که به دنبال ارتکاب گناه به او روي آورده است از او دور مي نمايد و کارهاي شايسته گذشته اش را به او باز مي گرداند، و او را در زندگي آينده اش به  انجام کارهاي نيک توفيق مي دهد و گناهش را مانع و حايلي در برابر توفيق الهي نمي گرداند، زيرا او را بخشيده است، و چون او را بخشيده او را از پيامدهاي گناه نيز معاف نموده است.
و بدان که کار بد « سوء » در صورتي که به طور مطلق بيان شود، همه گناهان کبيره و صغيره را در بر مي گيرد . و گناه، کار بد ناميده شده است، چون انجام دهنده گناه به خاطر سزاي آن، فرجام بدي خواهد داشت، چون گناه در ذات خود بد است. 
همچنين « ستم ورزيدن بر خويشتن»، در صورتي که به طور مطلق بيان شود شامل شرک ورزيدن به خدا و ديگر گناهان  است، و هرگاه « کاربد» و « ستم برخويشتن» همراه با يکديگر بيان شوند هريک ديگري را با مفهومي که مناسب آن است تفسير مي کند. پس عمل سوء در اينجا به معني ستمي است که در حق مردم کرده مي شود، و آن ستم کردن بر مردم در ريختن خون و آبروي آنان و خوردن مالشان مي باشد، و ستم بر خويشتن به معني ارتکاب گناهاني است که بين خدا و بنده صورت مي گيرد. 
و ستم بر خويشتن ستم ناميده ش