عون فرموده است: « حَتَّي إِذَا أَدرَکَهُ الغَرَقَ قَالَ ءَامَنتُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا الَّذِي ءَامَنَت بِهِ بَنُوا إِسرَئيلَ» چون غرق شدن او را فرا گرفت، گفت: ايمان دارم که هيچ معبود بر حق و خدايي جز آن ذاتي که بني اسرائيل به او ايمان آورده اند، وجود ندارد.»
و خداوند متعال فرموده است : « فَلَمَّا رَأَوا بَاسَنَا قَالُوا ءَامَنَّا بِاللَّهِ وَحدَهُ وَکَفَرنَا بِمَا کُنَّا بِهِ ، مُشرِکينَ ، فَلَم يکُ ينفَعُهُم إِيمَنُهُم لَمَّا رَأَوا بَاسَنَا سنَّتَ اللَّهِ الَّتِي قَد خَلَت فِي عِبَادِهِ» سپس هنگامي که عذاب خدا را ديدند، گفتند: « ايمان آورديم به خداي يگانه و کافريم به آنچه که قبلا براي خدا شريک قرار مي داديم.» اما ايمانشان سودي به آنها نرساند هنگامي که عذاب و سختي ما را ديدند. اين سنت و روش خدا است که در ميان بندگان گذشته است.
 و در اينجا فرمود: « وَلَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ» و توبه کساني که مرتکب گنا مي شوند گناهاني که از کفر پايين ترند، « َتَّى إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّي تُبْتُ الآنَ وَلاَ الَّذِينَ يَمُوتُونَ وَهُمْ كُفَّارٌ أُوْلَـئِكَ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا» تا زمان فرا رسيدن مرگشان. 
توبه چنين کساني پذيرفته نمي شود، زيرا توبه کردن در حالت فرا رسيدن مرگ، توبه اجباري است و به توبه کننده سودي نمي بخشد. بلکه توبه اي سودبخش است که از روي اختيار باشد. و احتمال دارد که معني « مِن قَريبِ» چنين باشد: هرچه زودتر پس از انجام گناه توبه مي کنند. پس معني آيه اين طور مي شود: هرکس که پس از مرتکب شدن گناه بلافاصله از آن دست بکشد، و به سوي خدا بازگردد، و از گناه پشيمان شود، خداوند توبه اش را مي پذيرد. به خلاف کسي که به گناهش ادامه مي دهد، و بر عيبت هايش اصرار مي ورزد، تا جايي که زشتي ها و گناهان تبديل به صفت و ويژگي ريشه دار او مي گردد. 
براي چنين کسي توبه کردن مشکل خواهد بود، و غالبا  اين گونه افراد موفق به توبه کردن نمي شوند و به اسباب و عوامل توبه دست نمي يازند. مانند کسي که گناه انجام مي دهد و به يقين مي داندکه خداوند او را مي بيند، اما اين موضوع او را متاثير نمي کند، چنين کسي دروازه رحمت الهي را به روي خود مي بندد.
آري! گاهي خداوند بنده اش را که از روي قصد و يقين بر انجام گناه اصرار مي ورزد، توفيق مي دهد که توبه کند، و گناهان و جنايت هاي گذشته اش را مي بخشد، اما رحمت الهي و توفيق توبه به فرد اول نزديک تر است . بنابراين آيه  اولي را با « وَكَانَ اللّهُ عَلِيماً حَكِيماً » به پايان برسانيد.
از جمله علم الهي ايناست که توبه کننده راستين ودروغين را مي شناسد، و هريک را بر حسب حکمت الهي اش پاداش و سزا ميدهد. و از جمله حکمت هاي الهي اين است که بر اساس حکمت و رحمت خويش عده اي را توفيق مي دهد که توبه کنند، و براساس حکمت و عدل خويش چنين توفيقي را از عده اي ديگر دريغ مي دارد و آنها را خوار و ذليل مي گرداند.يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَرِثُواْ النِّسَاء كَرْهًا وَلاَ تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُواْ بِبَعْضِ مَا آتَيْتُمُوهُنَّ إِلاَّ أَن يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُّبَيِّنَةٍ وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِن كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَيَجْعَلَ اللّهُ فِيهِ خَيْرًا كَثِيرًا  ؛ اي  کساني  که  ايمان  آورده  ايد ، شما را حلال  نيست  که  زنان  را بر خلاف   ميلشان  به  ارث  ببريد  و تا قسمتي  از آنچه  را که  به  آنها داده  ايد باز  پس ستانيد بر آنها سخت  مگيريد ، مگر آنکه  مرتکب  فحشايي  به  ثبوت  رسيده   شده باشند  و با آنان  به  نيکويي  رفتار کنيد  و اگر شما را از زنان  خوش   نيامد ، چه  بسا چيزها که  شما را از آن  خوش  نمي  آيد در حالي  که  خدا خير  کثيري  در آن  نهاده  باشد.
وَإِنْ أَرَدتُّمُ اسْتِبْدَالَ زَوْجٍ مَّكَانَ زَوْجٍ وَآتَيْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنطَارًا فَلاَ تَأْخُذُواْ مِنْهُ شَيْئًا أَتَأْخُذُونَهُ بُهْتَاناً وَإِثْماً مُّبِيناً ؛ اگر خواستيد زني  به  جاي  زني  ديگر بگيريد و او را قنطاري  مال  داده  ايد، ،نبايد چيزي  از او باز ستانيد  آيا به  زنان  تهمت  مي  زنيد تا مهرشان  را  باز پس  گيريد ? اين  گناهي  آشکار است .
وَكَيْفَ تَأْخُذُونَهُ وَقَدْ أَفْضَى بَعْضُكُمْ إِلَى بَعْضٍ وَأَخَذْنَ مِنكُم مِّيثَاقًا غَلِيظًا  ؛ و چگونه  آن  مال  را باز پس  مي  گيريد و حال  آنکه  هر يک  از شما از  ديگري بهره  مند شده  است  و زنان  از شما پيماني  استوار گرفته  اند.
اعراب در جاهليت اين گونه بودند که هر گاه يکي از آنها مي مُرد، خويشاوندش از قبيل برادر و پسرعمو و امثال آن، فکر مي کرد او از هرکسي به همسر برادرش محق تر است ، و اجازه نمي داد باديگري ازدواج کند، خواه آن زن دوست نداشت، و اگر برادر شوهر يا خويشاوندش آن زن را مي پسنديد وي را با مهريه اي به دلخواه خود به عقد خويش در مي آورد، و اگر وي را نمي پسنديد، او را تحت فشار قرار مي داد و به عقد کسي در مي آورد که او  انتخاب مي کرد. و در بسياري مواقع از  ازدواج مجدد وي امتناع مي ورزيد مگر اينکه زن چيزي از ترکه شوهرش يا چيزي از مهريه اش را به او مي داد.
و نيز در زمان جاهليت مرد، زنش را که دوست نداشت تحت فشار قرار مي داد تا بخشي از آنچه را که به وي داده بود به دست بياورد، پس خداوند مومنان را از همه اين حالت ها نهي کرد، مگر دو حالت؛ يکي اينکه زن خودش راضي باشد و با خويشاوند شوهر اولش  ازدواج نمايد. همان طور که  مفهوم فرموده الهي «کَرهَاَ» چنين است، و اگر زنان مرتکب گناه آشکارشدند، مانند زنا و سخن زشت و اذيت کردن شوهر، در اين حالت شوهر مي تواند زنش را به سزاي کارهايش تحت فشار قرار دهد، تا چيزي بدهد، و خودش را از مرد برهاند، به شرطي که تحت فشار قرار دادن، منصفانه و با عدالت انجام شود. سپس خداوند متعال فرمود: « وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ» و با زنان به طور شايسته و نيک زندگي کنيد. و اين معاشرت قولي و فعلي را در بر مي گيرد. پس  بر شوهر لازم است که به گونه اي شايسته و خوب، از قبيل صحبت زيبا، اذيت نکردن، و نيکوکاري با همسرش معاشرت نمايد. و تهيه خوراک و پوشاک و امثال آن در معاشرت نيکو داخل اند.
پس بر شوهر لازم است آنگونه که ديگر شوهران با زنانشان در آن زمان و مکان رفتار مي کنند به همان شيوه رفتار کند. و اين با توجه به تفاوت حالت ها فرق مي کند. «  فَإِن كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَيَجْعَلَ اللّهُ فِيهِ خَيْرًا كَثِيرًا» اي شوهران!  شايسته است که همسرانتان را علي رغم اينکه از آنها خوشتان نمي آيد، نگاه داريد، زيرا در اين کار، خير فراواني وجود دارد. از آن جمله فرمان بردن از دستور خدا و پذيرفتن سفارش الهي است، که سعادت دنيا و آخرت در آن نهفته است. همچنين او خود را مجبور ساخته است با زني زندگي کند 