لله بن جعفر نيز همچنين بود.[16]

و كليني مي گويد كه مروان بن حكم براي عليّ بن حسين و بقيّهء جوانان مدينه اموالي مقرّر نمود. معاويه مروان بن حكم را بر مدينه گماشت و به او دستور داد كه براي جوانان قريش حقوق مقرّر نمايد و او چنين كرد. عليّ بن حسين (ع) گفت كه آمدم و پرسيد: اسمت چيست؟ گفتم: عليّ بن حسين. پس برايم مقرّر داشت.[17] و همچنين عموي حسين و برادر بزرگتر علي رضي الله عنه يعني عقيل بن ابي طالب كه نزد معاويه مي رفت و هديه ها و بخشش ها از او قبول مي كرد و از جمله معاويه به او صد هزار درهم داد.[18]

و ابن ابي الحديد شيعى به اين امر تصريح نموده و مي نويسد كه: معاويه اوّلين فرد در زمين است كه يك ميليون در هر سال به حسن و حسين عطا مي نمود و فرزندش يزيـــد آن را مضاعف نمــــود و همچنين به عبدالله بـــن عبّاس و عبدالله بن جعفر مي بخشيد.[19]
و ابو مخنف غالى نيز مي گويد كه معاويه براي حسين در هر سال يك ميليون (هزار هزار) علاوه بر انواع هدايا از هر نوعي مي فرستاد.[20] و آنها پشت سر حكّام و امراء معاويه نماز مي‌خواندند.
و جعفر بن محمّد باقر از پدرش عليّ زين العابدين روايت مي كند كه حسن و حسين پشت سر مروان نماز خوانده و آن را اعاده نمي كردند.[21] و مروان در آن وقت امير مدينه بود.
و أبان بن عثمان امير مدينه از طرف عبدالملك بن مروان اموي، براي پيش‌نمازي از طرف عليّ‌بن محمّد مشهور به محمّد بن حنفيّه مقدّم شد، و ابو هاشم محمّد بن علي به او گفت: ما مي دانيم كه امام براي پيش نمازي شايسته تر است والاّ تو را مقدّم نمي‌شمرديم، پس جلو رفته و بر آنها نماز خواند. و همچنان بر برادرزادهء علي عبدالله بن جعفر طيّار نماز گزارد. و امثال اين حوادث فراوان است.
بخدا اگر حكومت بدون هيچ مشكلى بدست على مستقر ميشد شيعيان از حرمان معاويه وخاندانش پيراهن عثمان درست ميكردند وبرآن ميگرستند، چون قصد كسانى كه اين باورهارا جعل نموده اند ايجاد اختلاف درميان امت اسلام بوده است نه حق اين و آن.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] انساب الاشراف: بلاذري 5/1، المحبر: بغدادي ص 407، طبقات ابن سعد 8/166، اسدالغابه 5/191، منتهي المال 1/ فصل 9. منبع اصلى اين مبحث كتاب الشيعهء وأهل البيت – چاپ دوم- ميباشد ازشهيد احسان الهى ظهير ميباشد از ص 140-به بعد
[2] المعارف: دينوري ص 86.
[3] نسب قريش: زبيري 4/120، المعارف: ابن قتيبه ص 94، جمهرهء انساب العرب: ابن زم 1/86، طبقات ابن سعد 6/349.
[4] حياهء القلوب: مجلسي 2/588 باب 51.
[5] نسب قريش 2/53، جمهرهء أنساب العرب 1/58، المحبر: بغدادي ص 438.
[6] الاصابهء ج 3 ص 58-59 و طبقات ابن سعد 5/15
[7] المحبر: ص 441، نسب قريش ص 133، عمدهء الطّالب، حاشيهء ص 43.
[8] كتاب المحبر ص 449.
[9] اين همان مرواني است كه مورد هجوم شبانه روزي شيعيان است كه فرزندنش با فرزند علي ازدواج مي كند، الارشاد: مفيد: ص 186.
[10] نسب قريش ص 45، جمهرهء أنساب العرب: ص 87.
[11] نسب قريش ص 52، جمهرهء أنساب العرب ص 108.
[12] طبقات ابن سعد 5/234، عمدهء الطّالب في أنساب آل ابي طالب ص 70.
[13] نهج البلاغه: تحقيق صبحي صالح ص 386 و 387 ج 3/32 تحقيق محمّد عبده.
[14] الاعلام: طبرسي: ص 203 و الارشاد: مفيد: ص 186 و الشّيعهء و التّشيّع: احسان الهي ظهير ص 35.
[15] البدايهء و النّهايهء: ابن كثير 8/150-151.
[16] جلاء العيون: مجلسي ص 376.
[17] فروع الكافي 6/19.
[18] الامالي، طوسي 2/334.
[19] شرح نهج البلاغه: ابن ابي الحديد 2/823.
[20] مقتل ابي مخنف ص 7.
[21] تاريخ ابن كثير (البدايهء و النّهايهء): 8/258.اهل بيت و نامگذاري به اسم عمر فاروق و ازدواج با دختر علي

بسياري از اهل بيت همچنانكه به اسم ابوبكر تبرك وتيمَن نموده و فرزندانشان را به اين نام مي ناميدند، همين كار را با عمر فاروق انجام مي دادند، ولي قبل از شرح اين موضوع لازم به ياد آورى است كه علي مرتضي دختر خود امّ كلثوم را به ازدواج عمر در آورد و اين خود اقرار به فضائل و مناقب و محاسن عمر از جانب علي مي باشد و اين موضـــوع در بين مورّخان شيعه به تواتر آمده[1] و صحاح اربعهء شيعه آن را تأييد كرده اند.[2]
و از محدّثان شيعه و فقهاي آنها، سيّد مرتضي علم الهدي در كتاب شافي (ص 116) و كتاب: تنزيه الانبياء ص 141 و ابن شهر آشوب در كتاب مناقب آل ابي طالب (3/162) و أربلــــــي در «كشف الغمّه في معرفهء الائمّه» ( ص 10) و ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه (3/124) و مقدّس اردبيلي در حديقهء الشّيعه (ص 277) و قاضي نورالله شوشتري – شهيد ثالث – در كتاب مجالس المؤمنين ص 76 و بسياري از مصادر و منابع ديگر اين مطلب را ذكر نموده اند.
اين ازدواج و بعد از آن نامگذاري فرزندان اهل بيت توسّط آنها به نامهاي ابوبكر و عمر، دليل واضح و روشن از محبّت اهل بيت به اين دو يار رسول خدا – صلّي الله عليه و آله و سلّم – مي باشد.
اوّلين كسي كه اسم فرزندش را به اسم عمر گذاشت خود علي بود، چنانكه مفيد و يعقوبـــي و مجلسي و اصفهاني و صاحب الفصول المهمّه ذكر كرده اند. و مجلسي مي گويد عمر بن علي در كربلا با حسين كشته شد.[3]
و بعد از علي فرزندش حسن بن علي نيز براي اظهار محبّت و دوستي به عمر يكي از فرزندانش را عمر نام نهاد.[4] و مجلسي مي گويد عمر بن حسن از كساني بود كه با حسين در كربلا شهيد شد، ليكن اصفهاني مي گويد كه او از ميان كساني بود كه اسير گرديد.[5]
و حسين بن علي نيز يكي از فرزندانش را عمر نام نهاد كه مجلسي مي گويد او در كربلا با پدرش حسين شهيد شد.[6]
و بعد از حسين فرزندش علي ملقّب به زين العابدين نيز يكي از فرزندانش را عمر ناميد (به اسم عمو و همسر عمّه اش و دوست جدّش)، چنانكه مفيد و اصفهاني و غيرهما ذكر كرده اند و قابل ذكر است كه بسياري از فرزندان اين عمر با عموزادگان خود بر عبّاسيان خروج نموده اند.[7]
و همچنين موسي الكاظم – امام هفتم شيعيان – يكي از فرزندانش را عمر نام نهاد، چنانكه اربلي شيعي ذكر نموده است.[8]
اينها پنج امام شيعه هستند كه به گمان شيعيان معصوم بوده اند، آيا اين كار آنها درست است يا خيـــر؟ اگر درست است چــرا شيعيان امروزي اين كار را نمي كنند.
به علاوه اينها فقط از مشهوران هستند كه ما نام برديم و الا بسياري ديگر از اهل بيت همين كار را كردند.[9] و همين روش نسبت به گزينش نام عثمان نيز ادامه داشت و علي نام يكي از فرزندانش را عثمان نهاد.[10]
--------------------------------------------------------------------------------
[1]تاريخ اليعقوبي 2/149 و 150 و تاريخ طبري 5/16 و تاريخ ابن كثير: البدايهء و النّهايهء ج 7/139 و ابن الاثير: الكامل 3/29، طبقات ابن سعد ص 340.
[2] فروع كافي: كتاب النّكاح 5/346، المستدرك للحاكم؟ 130/3، الاستبصار: طوسي 3/353، تهذيب الاحكام طوسي 8/161 و 9/262.
[3] مفيد: الارشاد: ص 176، تاريخ يعقوبي 2/213، مقاتل الطّالبيّين: اصفهاني ص 84، جلاء العيون: مجلسي ص 570، الفصول المهمّه ص 143، عمدهء الطّالب في أنساب آل ابي طالب ص 361، تحفهء الادب ص 251 و 252، كشف الغغمّه 1/575.
[4] مفيد: الارشاد ص 194، تاريخ يعقوبي 2/213، عمدهء الطّالب ص 81، منتهي الامال 1/240، الفصول المهمّه ص 166.
[5] جلاء العيون: مجلسي 582، مقاتل الطّالبيّين: اصفهاني ص 119.
[6] جل